موسسه فهیم

نظریه پردازی , اندیشه سیاسی ,

باز انديشي نسبت اخلاق و سياست

بسمه تعالی

مورخه :10/11/88

نظریه پرداز: دکتر سید حسن اسلامی

 

مقدمه

اخلاق و سياست از واژه هاي آشناست و در ميان جامعه از رابطه این دو بحث های زيادي شده، لذا  طرح اين موضوع دشتواريهايي  را به همراه دارد از جمله:

  1-  اين موضوع شناخته شده و نوعاً همگي در برابر آن موضع گيري دارند. خصوصاً که با مباني اعتقادي گره خورده است.

2-  اگر کسي از يگانگي اخلاق و سياست دفاع کند با مثالهای نقيض روبرو مي شود و گرفتار مي شود یعنی مواردی را در رابطه با سیاست و اخلاق می توان یافت که با دشواری ها و پیچیدگی های همراه است که می تواند از طرف مخالفان رابطه سیاست و اخلاق مورد استناد قرار گیرد. البته دشواريها در همه موضوعات و در همه علوم وجود دارد و نبايد ما را نگران کند. حتی مثلا در علم فیزیک هنوز هم نظریه ذره ای بودن نور و یا موجی بودن آن از دشواری های این علم محسوب می شود.

3-  تصور عمومياین است که، سياست با واقعيت سر و کار دارد و اخلاق با آرمانها سرو کار دارد. سياست با هست ها و اخلاق با بايد ها سر و کار دارد و لذا در مواردیکه اختلاف در هست ها وجود دارد معیار مشخصی برای اندازه گیری وجود دارد برخلاف باید ها. مثلاً در مورد کشور ايران اختلاف وجود دارد که چه قدر مساحت دارد؟ جواب دادن به این سوال راحت است و این پرسش قابل حل بوده و با داوري واقعي حل مي شود ولي اگر گلستان سعدي و مثنوي را بخواهیم ارزشگذاری کنیم و این که  بخواهیم بدانیم کدام بهتر است معيارمشخص نداريم و به سادگي قابل اثبات نيست. برخي مي گويند: سياست با واقعيت سر و کار دارد ولي اخلاق چنين نيست بلکه با آرمان ها سرو کار دارد و حساب آرمان از واقعيت ها جداست.

به نظرم در اين باره هم زياده روي شده است. نه همه سياست با واقعيت سرو کار دارد و نه همه اخلاق با واقعيت سرو کار دارد. نمي توان در فضاي سياست آرمان و ارزشها را ناديده بگيرد و نه اخلاق مي تواند همه واقعيت را ناديده گيرد. اگر يک واحد توليدي بخواهد براي افزايش توليد وام بدهد يا همه را تعطيل و سراغ يک توليد کننده برود.

در فلسفه سياسي بحث از خوب يا بد بودن دموکراسي مي پردازيم و اين ارزش است در اخلاق نيز گزاره هاي واقعه گرايانه داريم مثل مسائل روان شناسي مثلاً بحث از چرايي و چگونگي پرخاشگري کودک هستيم.

به این داوری ها می گویند داوری های واقعی. در برار این گزاره ها، گزاره هایی داریم که به این راحتی نمی توان درباره آن قضاوت کرد، مثلا من می گویم گلستان سعدی بهتر از مثنوی مولوی است ولی شما قبول نمی کنید. برای این داوری معیار مشخصی نمی باشد چون متراژ  و معیار مشخصی نداریم.  یا کسی می گوید من رنگ سفید را دوست دارم و دیگری می گوید رنگ سیاه را پس می توان در مقوله ارزش ها تکثر عقیده را پذیرفت ولی در مقوله واقعیات  و هست ها این گونه نیست. در این جا هم می گویند که سیاست با واقعیات  سرو کار دارد. می گویند در تاریخ بشری 5 نوع نظام حکومتی داشته ایم و تاریخ هم مؤید است  ولی در اخلاق می گوییم انفاق خوب است و غیبت بد است و یکی می گوید نه اتفاقا غیبت خیلی خوب است و شما راهی برای اثبات آن ندارید. به همین دلیل ادعا می شود که اخلاق را باید از سیاست جدا کرد و در دو بستر متفاوت بررسی شوند.

من فکر می کنم در این مساله غلو شده است چون اولا نه همه سیاست با واقعیت سروکار دارد و نه همه اخلاق با ارزش ها سرو کار دارد و ما هم در سیاست با ارزش سرو کار داریم و هم در اخلاق با واقعیت. شما آیا در سیاست با ارزش سرو کار ندارید؟ در سیاست همواره تصمیم گیری می کنیم حال فرض کنید در کشور ما 500 واحد تولیدی کوچک هست و دولت می خواهد صنایع را گسترش دهد و 500میلون وام می دهد. کارشناسان می گویند برای توسعه صنایع دو راه وجود دارد یا به هر واحد یک میلیون وام بدهیم و یا این که دست به این واحد ها نزنیم و یک واحد تولیدی دیگر انتخاب کرده و 500 میلیون را به او بدهیم. این دو نظریه طرفدارانی دارد و دلایلی را هم می آورند. کدامیک از این ها درست است به نظر شما؟

این پرسش جوابی ندارد چون درست و یا غلط بودنش تابع ارزشگذاری شما است. دولت اگر بگوید هدف من این است که تولید کننده بزرگ جهانی باشم می رود سراغ تولید کننده واحد و اگر دنبال تقویت تولیدات بومی و منطقهای باشد گزینه اول درست است و این را سیاست نمی تواند جوابگو باشد بلکه ارزش گذاری های شما و اخلاق است که جوابگو می باشد. هر  دو گروه برای اثبات نظر خودش به همین اطلاعات موجود استناد می کنند ولی به ارزش ها تمسک می جویند و تفسیر ما بر اساس ارزش هایمان است.

امروزه در- شاخه روان شناسی اخلاق- سخن از این است که قضاوت اخلاقی چگونه در شخص شکل می گیرد؟ روان شناس سویسی به نام ژان پیاژه می گوید که کودک از دو مرحله اخلاقی می گذرد. و یک روان شناس آمریکایی می گوید از شش مرحله می گذرد و این ها بحث توصیفی است که با واقعیات سرو کار دارد، پس نمی توان سیاست و اخلاق را به دو ساحت متمایز کرد.

4- کسانی که مخالف وحدت اخلاق و سیاست هستند می گویند حرف های شما درست ولی بهترین دلیل  بر جدایی اخلاق از سیست این است که در عالم خارج سیاست از اخلاق جدا شده و سیاست مداران غیر اخلاقی رفتار کرده اند. تعابیری مثل الملک عقیم و سیاست پدر سوختگی است نتیجه تجربه این امر واقعی  است.

نقد : مگر قرآن نمی گوید که غیبت نکنید. این همه آیه و روایت و سفارش ادیان هست ولی چقدر افراد را  غیبت می کنیم . عملکرد افراد دلیل نمی شود که بگوییم عملا غیبت کردن نا ممکن است. بله در طول تاریخ داریم که اخلاق فدای سیاست شده  ولی بر عکس آن هم هست گرچه تعدادشان محدودهست. به تعبیر حضرت علی (ع): انسان های آگاهی در طول تاریخ بوده اند که می دانسته اند چکار کنند ولی حاضر نشده اند اخلاق را فدای سیاست کنند.

نکته دیگر این که در رابطه با نسبت منطقی بین دو نهاد سیاست و اخلاق  باید توجه داشت که  شکل و منشاء  مشروعیت حکومت هرچه می خواهد باشد فرقی نمی کند چه قائل به مشروعیت از پایین به بالا و چه بر عکس و چه این که از باب ولایت باشد و یا وکالت هیچ فرقی نمی کند چون دو نهاد به نام سیاست و اخلاق داریم که بحث می شود چه نسبت منطقی می توانند با هم داشته باشند؟

از گذشته در آثار مکتوب داشته ایم که این دو با هم پیوند وثیقی دارند ولی هر چه زمانه جلو می آید و به علوم جدید نزدیک می شویم این پیوند کم رنگ می شودو مورد خدشه واقع می شود تا این که در قرن بیستم ادعای جدایی بین این دو می شود و اخلاق را امری صرفا فردی می دانند گرچه خوشبختانه در سطح جهانی رجعتی به اخلاق و سیاست دارد  شکل می گیرد. جمله ای به هراکلیس فیلسوف یونانی نسبت می دهند: که خلق هر کس سرنوشت اوست، یا خلق هر کس اله اوست. به تعبیر دقیق تر هایدگر این جمله را با توجه به ریشه زبان یونانی آن این گونه ترجمه می کند که: انسان به میزانی انسان است که در قرب خداوند سکونت دارد. این را از کجا به دست می آورد؟ از اخلاق البته اخلاق عربی نه بلکه از اخلاق یونانی.  او از افیکس که به معنای فضای پیرامونی انسان است این معنا را به دست می آورد.

 در گذشته عقیده بر این بود که انسانی انسان است که در فضای اخلاقی تنفس کند. بر اساس سنت فکری یونان باستان اخلاق و سیاست مکمل هم بودند. در سنت اسلامی وقتی به بحث حکمت می رسند می گویند حکمت دارای دو شاخه عملی و علمی است. حکمت عملی یعنی عمل به تکالیف خود آن گونه که باید باشد و این سه بخش دارد : تهذیب نفس؛ تدبیر منزل و دیگری سیاست مدینه یا مدن . انسان حکیم انسانی است که عالم را آن گونه که هست می شناسد و درست هم عمل می کند . عمل او در سه سطح فردی و خانوادگی و دیگری در سطح جامعه می باشد. انسان سالم و حکیم انسانی است که درون سالم و خانواده سالم و جامعه سالم داشته باشد و متکفل این سه ، سه چیز است : اخلاق، اقتصاد و سیاست.

در سنت یونانی تاکید می شود که انسان هنگامی انسان است که در جامعه باشد و الا اگر کسی در جامعه نباشد انسان نیست. ارسطو می گوید کسی که از جامعه جدا است یا باید خدا باشد و یا حیوان. دقت در واژه پالتیکس که با پلیس همخانواده است به معنای دانش تمشیت امور جامعه و شهر می باشد. مثلاً پرس پلیس یعنی شهر پارسیان. پس مطلقا بحث جدایی نیست. این نظریه وحدت اخلاق و سیاست است که در روزگار باستان در یونان بوده و بعد در جهان اسلام بوده ولی در قرون جدید با فعالیت توماس هابز و ماکیاولی تلاش در جدایی بین این دو صورت گرفت و به معنایی پایه های سیاست زمینی و واقع گرا گذاشته می شود و هابز در این زمینه کتاب لویاتان  را می نویسد. قبل از او هم ماکیاول کتاب شهریار را در عرصه سیاست می نویسد و بیان می کند روش جدایی اخلاق از سیاست را و تاکید می کند که پیامبران بی سلاح همیشه شکست خورده اند و شهریار با تقوا شکست می خورد و لذا باید همیشه شیر و روباه باشد یعنی درنده و حیله گر. این بنیاد سیاست واقع گراست که از قرن 17 شکل گرفته و در قرن 20 به اوج می رسد و نتیجه  شتابزده این می شود که فرهنگ ها خیلی شخصی و نسبی می شود. بعد شاهد فلسفه پوزیتیویسم منطقی می باشیم که اخلاق را از باب عاطفه می داند که ما بازاء خارجی ندارد و در نتیجه اخلاق از سیاست جدا شده و به شکل های گوناگون بروز می کند؛ گاهی به دو حوزه متمایز تعلق دارد و گاهی اخلاق پیرو سیاست و گاهی اخلاق و سیاست رو بنای اقتصاد هستند ولی کمی که جلوتر می آییم می گویند نمی توان یکسره اخلاق را از سیاست جدا کرد. ماکس وبر و حتی افلاطون می گویند باید سیاست را در دو سطح ببینیم. در یک سطح اخلاق فردی هست که همه باید داشته باشند و در سطح دیگر اخلاق سیاسی است که باید سیاستمداران  آن را داشته باشند. افلاطون در کتاب جمهور می گوید در مدینه من هیچ کس حق دروغ گویی ندارد مگر زمامداران که می توانند دروغ های شریف را برای تامین مصالح مردم بگویند. وبر در سخنرانی معروفش «پیشه سیاست مدار» می گوید دو نوع اخلاق داریم یکی اخلاق اعتقادی و دیگری اخلاق مسئولیت و سیاستمدار باید اخلاق مسئولیت را داشته باشد نه اخلاق اعتقادی.

چهار نظریه در باب اخلاق و سیاست:

  1. جدایی ؛ 2- پیرو و تابع بودن اخلاق  از سیاست؛ 3- تمایز اخلاق فردی و سیاسی ؛ 4- نظریه وحدت.

نکته جالبی که از مطالعات جدید در اواخر قرن بیستم  آشکار شده این است که اخلاق اگر چه از باب عاطفه می شود که هیچ ارزش واقعی ندارد و حتی کانت هم با یک اصول موضوعه اخلاق را تبیین می کند ولی با این حال با روان شناسی تکاملی یا جامعه زیست شناختی مواجه هستیم. داروین تکامل انواع را مطرح کرد که تفسیر های متعدد را داشت از جمله داروینیسم اجتماعی است که مثلا قانون عالم قانون جنگل است و فاتحه اخلاق را خواندند ولی در این اواخر داروینیست ها با یافته های تازه ای به روان شناسی تکاملی رسیدند که ماحصل این رشته آن است که تمام نهاد های اجتماعی را بر اساس تکامل تحلیل کنیم و کتابی در این زمینه در 2005 منتشر شده به نام روان شناسی تکاملی که بحث خیلی مفصلی دارد و آخرین جمله کتاب این است که اگر بخواهیم پیام این کتاب را در قالب یک جمله  بیان کنیم می توان گفت: ما انسان ها حیوان اخلاقی هستیم.

این یک جمله بسیار عجیبی است چرا که تا به حال می گفتیم انسان حیوان ناطق یا معنی ساز یا اجتماعی یا ابزار ساز و ... است ولی الان می گوید اخلاق ریشه در رگ و پی ما دارد و نه قرار دادی است  و نه عواطف است و نه نسبی بلکه  همه انسلان ها حس اخلاقی را دارند و  اخلاق خودش را در رفتار انسان نشان می دهد. این ها نظریه پردازی فلسفی نیست بلکه یک کار تجربی و آزمایشگاهی  است. مثلا می گویند اگر شخص را حین ارتکاب جرم ببینیم فراموشش نمی کنیم چون این سرشت تکاملی ما انسان ها هست که نسبت به تخلف و بی اخلاقی موضع می گیرد .

این ها البته تحلیل غیر دینی و فیزیکی دارند و من الان نمی خواهم وارد این مبانی بشوم ولی این عقیده را دارند که انسان حیوان اخلاقی است و لذا هیچ ساحتی در وجود ما بدون اخلاق نیست.

هر رفتار ما ریشه در اخلاق دارد. اگر انسان خواب آلوده کاری کند و سخنی بگوید می گوییم بی اعتبار است چون اختیار و آگاهی نداشته است ولی هر چیز اختیاری مشمول داوری اخلاقی می شود. سیاست هم فعالیتی اختیاری و ارادی است پس مشمول اخلاق می شود. همانطور که انتظار داریم دیگران باید تابع هنجار اخلاقی باشد با همان معیار ها انتظار داریم که سیاستمدار هم باید تابع اخلاق باشد. چرا باید فکر کنیم که این دو از هم جدا هستند. سیاست  حتی در زمینی ترین شکلش نیاز مند تصمیم گیری است و بدون اطلاعات تصمیم گیری جواب نمی دهد و این اطلاعات هنگامی به درد ما می خورد که درست و صادق باشد و الا اگر مخدوش باشد هیچ اقدام درستی نمی توانیم بکنیم. تصمیم گیری هنگامی ممکن است که اطلاعات درست داشته باشیم و این زمانی ممکن است که این باور باشد که باید اطلاعات درست بدهیم. اگر من به هر دلیلی معتقد باشم که نباید درست اطلاعات بدهم هیچ وقت برنامه درستی صورت نمی گیرد ولی من چه وقت اطلاعات درست می دهم؟ اگر به من آموخته باشند که اخلاق از سیاست جداست هیچ دلیلی برای راست گویی ندارم مگر این که من بترسم از این که لو بروم. چرا ما صادقانه رفتار نمی کنیم در حالی که در برخی جوامع پیش رفته اظهار نامه مالیاتی می فرستند و به گفته آنها اعتماد می شود. یکی از دوستان من که در یکی از کشور های اروپایی درس خوانده بود می گفت از من مالیات خواستند و من دادم ولی بعد از شش ماه یک چک به من دادند و گفتند این مبلغ را اضافه داده بودی و لذا به من برگردادند و صداقت و راست گویی در همه سطوح پذیرفته شده است. یک دوست دیگر می گفت من در فرانسه مرتکب جرم رانندگی شدم و پلیس من را گرفت و از من آدرس خواست و من آدرسی دروغی در ایران به او دام ولی ایشان یک لحظه به این فکر نیفتاد که من ممکن است دروغ بگویم و یا دارم دروغ می گویم. بناشان بر راست گویی است مگر این که خلاف آن ثابت شود.  در آن جامعه ها هم قطعا دروغ هست ولی باید دید حجم آن چقدر است؟ تلاش در جهت اعتماد سازی است. در برخی از این کشور ها بلیط را نمی گیرند ولی به شکل تصادفی و رندم چک می کنند اگر نداشته باشی همان جا پیاده ات می کنند که بزرگترین تحقیر اجتماعی است و مثلا اگر بلیط یک یورو باشد 250 یورو  جریمه می کنند و آن را برایت ثبت می کنند و اگر دو سه بار تکرار شد تو  را یک فرد هنجار شکن معرفی می کنند. ممکن است برخی این رفتار ها هم ظاهر سازی باشد ولی تلاش در جهت اعتماد سازی را دارند و لذا فرد و شهروند سیستماتیک این گونه تربیت می شوند که قانون پذیر باشد.

من چند نمونه تاریخی را در جهت این اعتماد سازی ها  بیان می کنم:

  1. سال 1939  جنگ جهانی دوم آمریکا با ژاپن در اواخر جنگ وارد شد به خاطر بندرپل هاربر که ژاپنی ها به آن حمله کرده و خیلی از آمریکایی را کشتند و آمریکایی ها در سال 1941 وارد جنگ شده و فورا تمام ژاپنی های آمریکایی تبار را به خاطر عدم اقدامی علیه آمریکا در یک کمپ زندانی کردند.

در سال 1988 یعنی 50 سال بعد از این ماجرا کنگره آمریکا تصویب کرد که رییس جمهور وقت از تمام قربانیا ن جنگ عذر خواهی کند و 20 هزلاردلار غرامت بدهد. این اعتماد سازی است حال به هر دلیلی که کرده باشد و حضرت علی (ع) می فرماید الحق القدیم لا یبطله شیء؛ حق قدیمی را هیچ چیزی از بین نمی برد.

  1. در آمریکا در سال 1931 و 1932 تا سال 1971 در  حدود 600 نفر رنگین پوست را که  بیماری سفلیس داستند زیر نظر گرفتند جهت مطالعه علمی و آنها را درمان نمی کردند در حالی که به آنها گفتند ما شما را درمان می کنیم و عده ای هم از آنها مردند. خبر نگاران این را در سال 1971 آشکار کردند و در زمان کلینتون یعنی سال 1997  در یک مراسم رسمی با حضور 8 تن از بازماندگان رسما عذر خواهی کرد و شورای زیست محیطی را تشکیل دادند و بنا شد که از این کار ها تکرار نشود.
  2.  عذر خواهی یک ماه پیش از ظلم هایی که به تمام بومیان آمریکای شده است.

این که به چه دلیل این کار را  می کنند من نمی دانم ولی جامعه جهانی به یک درک رسیده است و آن اعتماد است و کتاب هایی در این باره نوشته شده است به نام اعتماد سرمایه اجتماعی. امروزه مهمترین برنامه سیاست، نه قدرت است و نه ثروت و نه مدیریت و ... بلکه اعتماد است که در سایه آن تمام ضعف ها بر طرف می شود و اعتماد اساسا یک مقوله اخلاقی است.

جمع بندی

همانطور که اعتقاد داریم معلم، بازاری، حوزوی و ... تابع هنجار های اجتماعی باشند با همان منطق انتظار می رود که سیاست مداران هم تابع اخلاق باشند و اگر خلاف این را در عمل می بینیم دلیل جدایی منطقی بین این دو مقوله نیست.

از نگاه اسلامی دین ما جامع است و معتقد است که ابعاد درونی و اجتماعی انسان را پرورش می دهد پس نمی تواند دو نوع هنجار متفاوت را آموزش بدهد مثلا بگوید با پدر و مادرت صادق باش ولی در جامعه و یا با دولت صادق نباش چون این دو گانگی شخصیت باعث روان پریشی انسان ها می شود.

سوال)  رابطه اخلاق، سیاست و دین و رابطه اخلاق سیاست و قانون را بیان فرمایید؟ می توان گفت که اگر قانون باشد اخلاق هم می آید. مثلا برخی جوامع غیر دینی که قانون را رعایت می کنند اخلاقی تر هستند.

جواب) این ها بحث های مهمی است و من بحث کردم که فرقی ندارد که سیاست دینی است و یا سکولار و یا از باب وکالت و یا ولایت و ... باید اخلاق را در نظر داشته باشد. اگر سیاست دینی باشد باید از باب لم تقولون ما لا تفعلون اخلاقی تر باشد . در جوامع غیر دینی دروغ کمتر است و این با یک مقیاس جهانی به دست آمده است چرا چون دروغ ما یا به خاطر منفعت دنیایی است و یا دینی و لی این در جوامع غیر دینی کمتر است. در حالی که در جامعه دینی اگر کسی دروغ بگوید کسی خیلی پاپیچ او نمی شود ولی اگر آب جو بخورد انگشت نما می شود در حالی که در روایات ما آمده که انسان مومن ممکن است شراب بخورد و یا زنا کند ولی هرگز دروغ نمی گوید ولی چون ما از ابتدا درست تربیت نمی شویم دروغ را به راحتی آن هم از نوع مصلحتی اش  می گوییم.

مشکل ما این است که حوزه دین داری را محدود گرفته ایم.  گاهی اوقات در قبض های آب و یا برق و ... این حکم از حضرت امام هست که اصراف و زیاده روی در مصرف آب و برق حرام است و اشکال شرعی دارد و یا مثلا  نقض قوانین راهنمایی و رانندگی ولی گاهی افراد متدین در حوزه فردی به راحتی این احکام اجتماعی را نقض می کنند و آن را کار غیر شرعی نمی دانند و حال آن که این هم می تواند در دایره امور دینی قرار گیرد.

در بخش دوم سوال شما باید گفت که اخلاق و قانون هم دامنه گسترده دارد. قانون در جامعه یا مقبولیت دارد و یا نه. اگر داشت ریشه اخلاقی دارد. ما مجموعه ای از هنجار های اخلاقی داریم که به مقداری که مفید هستند و یا آسیب رسان، قانونی می شود. مثلا غیبت نباید کرد و این را اخلاق می گوید ولی اگر این غیبت به گونه ای باشد که برای کسی مشکل درست کند قانون به میان می آید و ضمانت اجرایی پیدا می کند و  به تعبیر دیگر قانون کف است و اخلاق سقف است.

سوال)  این که شما گفتید مثلا ما معیاری نداریم برای این گلستان سعدی و یا مثنوی مولوی آیا این نسبیت اخلاق نیست؟

جواب) این بحث از قرن 17 به بعد مطرح شده و من خیلی نخواستم در این باره صحبت کنم . بله مثلا سیاهی یا سفیدی کدام بهتر است این به طبع شما بر می گردد ولی در سیاست ما با واقعیات سرو کار داریم. البته شاید مثال ها دقیق نباشد و فقط خواستم یک تفاوتی در این زمینه بیان کرده باشم. ولی من خودم این اعتقاد را ندارم که اخلاقیات نسبی است و اتفاقا یک هسته های مشترک بین گزاره های اخلاقی وجوددارد.

سوال) در جامعه غیر خدایی و دینی چرا باید اخلاق را رعایت کرد؟ یک وقت از باب منفعت عمومی هست آیا ما هم باید این رویکرد را داشته باشیم یا نه فارغ از این رویکرد باید اخلاق دینی داشته باشیم؟

جواب) این بحث دامنه داری است تا قرون وسطی دین حامی اخلاق بود. در غرب از قرن 18 به بعد خدا یا دین داری به حاشیه رانده شد . در این فضا تلاش زیادی صورت گرفت که اخلاق را بر اصولی عقلانی غیر از دین استوار سازند لذا دید گاه تکلیف گرایی کانت  هست و دیدگاه منفعت گرایی استوارت میل و یا دیدگاه و مکتب بازیافت را که بحث های قشنگ آماری هست این ها تلاش کردند که بدون خدا نیز اخلاق را می توان داشت گرچه من این را قبول ندارم .

سوال) اهمیت اخلاق تا چه قدر است؟ و چرا نظام های دینی بیشتر دروغ می گویند؟ اهمیت اخلاق در سیاست چقدر است؟

جواب) من هیچ وقت نگفتم که نظام های دینی دروغ گویی را پرورش می دهند اتفاقا تمام ادیان و نظام های دینی هسته مشترکشان مخالفت با دروغ گویی است پس نظام دینی نمی گوید دروغ بگو گرچه در جامعه دینی دروغ گویی هست ولی این به خاطر خود فریب دادن است . من گفتم در جامعه مسلمانی ابو موسی اشعری رشد می کند و یا امام حسین با نان دین کشته می شود و این یک آفت هست برای جامعه دینی و لذا ما در جامعه غیر دینی چنین چیزی نیست.

سوال) چرا در آن جا دروغ گویی کمتر و اخلاق بیشتر است؟

جواب) به خاطر منفعت عمومی و یا مصلحت عمومی و ...  .

من سه سطح برای اخلاق قائل هستم 1- آرامش درونی 2-  مقبولیت اجتماعی 3-  محبوبیت الهی و تعالی . آن دو سطح مشترک بین اخلاق الهی و مادی است ولی سطح سوم فقط مختص اخلاق دینی است.

سوال)  اگر معدل اخلااقی گرفته شود در تمام حوزه ها ما عقب نیستیم بلکه آنها از ما عقب تر هستند؟

جواب) من حرف شما را در باب این که دین عامل جنگ ها است مطرح کرده و آن را نقد کرده ام ولی این هم یک مطلب آماری است که دروغ گویی مثلا در جوامع دینی بیشتر از جوامع غیر دینی است

 

 

شبیه‌سازی انسانی مسأله قرن ج1

شبیه‌سازی انسانی مسأله قرن ج1

در فوریه 1997 نیوزویک گزارشی از شبیه‌سازی گوسفندی به نام دالی منتشر کردند که یک شوک بزرگ در غرب را در پی داشت به گونه‌ای که رئیس جمهور وقت به شورای اخلاق زیست محیطی نامه‌ای مبنی بر پیامدهای احتمالی این کار و کاربست آن و بر انسان خواستار شد. پاپ‌ژان پل دوم، این کار را محکومت و کاربست آن را بر انسان محکوم کرد، کشورهای غربی، مجمع عمومی سازمان ملل و... شبیه سازی انسان را ممنوع اعلام کردند. البته کشورهای اسلامی به نمایندگی کشورهای اسلامی، مجمع فقه اسل

بررسی عقل دینی

بررسی عقل دینی

همان طوری که سروران گرامی استحضار دارید بحمدالله مؤسسه علمی، پژوهشی و فرهنگی فهیم این توفیق را داشت که یکی از مراکز علمی کیفی باشد و سلسله نشست­های مفید و با کیفیت نظریه پردازی تا حال در این مکان دائر بود و برگزار شد و باز یکی از ویژگی­های مثبت این نشست­ها این بود که هر از چندگاهی از حالت تک­گویی و استفاده از نظریات صاحب­نظران به صورت متکلم وحده یک شیوه­ای دیگری هم اینجا مشاهده کردیم و آن مناظرات علمی و گفتگوی علمی چیزی که شاید در جامعۀ ما به صور

مطالب مرتبط

بررسی اخلاق پژوهش و مسایل آن

بررسی اخلاق پژوهش و مسایل آن

حجت الاسلام والمسلمین سید حسن اسلامی ایراد سخن می کرد گفت : ما در جایگاه طلبه وظایفی داریم که در سه مقوله :1.ترویج دین؛ 2.معلم؛ 3.تحقیق وی در باره وظیفه سوم گفت:اخلاق پژوهش الزاماتی دارد که پژوهشگر باید رعایت کند. اخلاق پژوهشی و کشف حقیقت باید دو دغدغه مهم یک پژوهشگر باشد، هر کجا اخلاق نادیده گرفته شود ،پژوهش نادیده گرفته شده است.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی؛

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی؛

گفته شد حقوق مختلفی را می‌توان در نظر گرفت که در نظام اسلامی از دیدگاه قرآن و اهل بیت‌(ع) به عنوان حق مردم می‌تواند مطرح شود که یکی انتخاب حاکم بود و دیگری مشارکت در تصمیم سازی‌های حکومتی بود. بعد از این دو حقوق دیگری هم هست که مورد بحث و نقد قرار گرفته اند و در متون اسلامی، به عنوان یکی از آموزه‌های دینی در عرصه حقوق مردم می‌تواند مطرح شود.