موسسه فهیم

فقه و اصول

نگاهی نو به حجیت خبر واحد

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

نگاهی نو به حجیت خبر واحد

استاد مهدی مهریزی

1389-07-24

عنوان بحث امروز « نگاهی نو به حجیت خبر واحد » است. فهرست جلسات مهرماه مؤسسه در حوزه مباحث خبر واحد بوده است، حالا محتوای آنها را ندیده ام اما بحث آقای قاضی زاده تحت عنوان « چالش های استناد به روایات تفسیری » و بحث آقای مهدوی راد تحت عنوان « نگاهی نو به سنت » است و قاعدتاً در همین فضایی است که بنده میخواهم بحث را ارائه دهم. اینکه چه مقدار ممکن است تداخل داشته باشد یا نه، نمیدانم، انشاءالله که موارد تداخل آن کم باشد. 3یکی از حضار2 نکته را بعنوان مقدمه ذکر میکنم و بعد وارد بحث اصلی میشوم.

تمام ما طلبه ها با این اصطلاح آشنا هستیم که خبر را به واحد و متواتر تقسیم میکنند. اگرچه در مورد تعریف و میزان آن اختلاف هایی وجود دارد ولی فی الجمله کلیت آن این است که خبر متواتر، خبری است که در سلسله ی اسناد آن تعدادی حاضر باشند که تبانی بر کذب محال است. این کلیتِ آن است حالا در مصداق بعضی گفته اند 17 نفر، بعضی کمتر یا بیشتر منتها در تمام سلسله باید این باشد، این تعریفی است که کتاب های درایه برای خبر متواتر گفته اند. نقطه ی مقابل آن خبر واحد است، خبری که به این حد نرسد. البته متواتر از آن عناوینی است که کاملاً متغیر است یعنی فرض کنید در زمانی که اطلاع رسانی خیلی زیاد است، تبانی راحت تر صورت میگیرد و اصلاً مصداق تحقق تواتر خیلی مشکل خواهد بود تا دوره های گذشته. نسبت به خبر متواتر که چه مقدار داریم و چه مقدار نداریم یعنی در مصداق خارجی متواتر هم، اختلاف نظر شدید است. بعضی گفته اند « بسیار نادر است » بعضی گفته اند « به عدد انگشتان دست ها نمیرسد » یک کتابی هم نوشته شده که در آن 200 حدیث متواتر آمده است یعنی قطعاً بیش از این نیست. لذا عمده ی اخبار و روایات چه در شیعه و چه در اهل سنت، خبر واحد است. بیشترین رقمی که برای روایات متواتر ذکر شده، همان 200 عددی است که در آن کتاب بعنوان تعداد اخبار متواتر چاپ شده است. مرحوم شهید ثانی در کتاب درایه حدود کمتر از 10 تا را میگوید و آن روایت پیامبر(ص) که « نیت المؤمن خیر من العمله » یا مثلاً حدیث غدیر را بعنوان مصداق ذکر میکنند لذا غالب روایات یعنی بیش از 99 درصد و خرده ای، اخبار واحد است لذا جای این هست که بحث های زیادی پیرامون آن صورت گیرد.

نکته دوم این است که اخبار از نظر محتوا و حوزه به 8 قسم قابل تقسیم است، این تقسیم بندی در این زمینه میتواند اثر داشته باشد که خبر واحد را در این عرصه ها که میخواهیم ملاحظه کنیم، چه نقشی دارد؟ آیا با همدیگر فرق میکند یا فرق نمیکند؟ این صورت کلی را باید در نظر بگیریم. من روایات را به 8 حوزه تقسیم میکنم که درواقع محتوای کلی روایات را تشکیل میدهد:

1.اخبار اعتقادی آنچه که در حوزه توحید، امامت، معاد و مباحثی از این سنخ وارد است و بخش زیادی هم هست.

2.حوزه ی دوم امور تکوینی و طبیعی است آنچه که در بحارالانوار تحت عنوان کتاب « السماء و العالمه » بخش زیادی از روایات به این امور طبیعی و تکوینی میپردازد که روایات پزشکی هم جزئی از آن تلقی میشود. مرحوم علامه مجلسی کتاب الطب را در ذیل کتاب السماء و العالمه ذکرکرده است یعنی امور طبیعی و تکوینی مثلاً روایاتی که راجع به کوه ها، دریاها، چشمه ها، خواص گیاهان، خواص غذاها و میوه ها آمده اند، همه از این سنخ هستند.

3.روایات اخلاقی بمعنای خاص آن، آنچه که به حوزه ی رذایل و فضایل درونی یا اعمال و افعال جوارحی انسان برمیگردد، خود آن صفات، نقیض و راه های اصلاح آن. اگر بخواهیم یک کتاب حدیثی مثال بزنیم مثل مشکات الانوار یا کتاب الایمان و الکفر کافی مصداق روایت اخلاقی به این معنی است. مکارم الاخلاق اسمش اخلاق است اما اخلاق نیست و در تقسیم بندی بعدی قرار میگیرد.

4.روایات آداب و رسوم، بخش زیادی از روایات به بیان آداب و رسوم پرداخته اند. ادب را هیأتی میگویند که فعل بر آن واقع میشود، خوردن یک فعل است ولی آن خوردن در چه فعلی واقع میگردد، میشود ادب الفعل. روایات در مورد آداب خوردن، نوشیدن، راه رفتن، لباس پوشیدن، دید و بازدید، زیارت اهل قبور فراوان است. مکارم اخلاق طبسی اینجور روایات را جمع کرده است و مصداق فارسی آن رحله المتقین مرحوم علامه مجلسی است.

5.روایات فقهی، آنچه که بیشتر با آن سر و کار داریم به معنی عام فقه از عبادات گرفته تا حوزه ی سیاسات.

6.روایاتی است که به بحث های تاریخ و سیره برمیگردد که سیره ی ائمه(ع) را بازگو یا راجع به افراد اظهار نظر کرده اند. کتاب « اختیار معرفت رجال کشی » جزء این مقوله است چون 75 درصد کشی حدیث است و روایاتی که از ائمه(ع) در مورد افراد وارد شده را جمع کرده است ، فلانی اینطور است، ملعون است، کذاب است، عقایدش اینچنین است یا بطور خاص ممکن است گزارش سیره ی پیامبر(ص) و ائمه(ع) باشد.

7. روایات تفسیری، تفسیر علی بن ابراهیم، تفسیر نعمانی و تفسیر عسکری در این حوزه قرار میگیرد.

8.روایات ادعیه و زیارات، بخش وسیعی از روایات مربوط به همین است که بنظرم باب خاصی است و جای این را دارد که جداگانه و مستقلاً در مورد آن صحبت شود.

بحث خبر واحد را میشود در مورد اینها مطرح کرد، در بحث « چالش های استناد به روایات تفسیری » به یکی از این بحث ها پرداخته شده یا در بحث « حجت خبر واحد در عقاید » به یکی از این حوزه ها پرداخته شده است. حالا این را ذکر میکنم که علت تفکیک اینها چه میتواند باشد. خبر واحد در حوزه ی فقه، حجت است اگر آن شرایطی که در درایه و اصول فقه گفته شده است، وجود داشته باشد اما آیا در حوزه های دیگر هم به همان سنخ است؟ یعنی خبر واحدی که در فقه حجت است، در عقاید، امور تکوینی، آداب و رسوم، اخلاق، فقه، و مسائل دیگری که ذکر کردم هم به همین منوال است یا نه؟ اینها بهرحال موضوعاتی است که محل بحث است. پس روایات را از نظر مضمون و محتوا به این 8 حوزه تقسیم میکنیم، این بحث در فقه و غیر فقه مطرح است که خبر واحد در آنها چگونه است؟ و آیا قابل استناد است یا خیر؟

نکته سومی که بعنوان مقدمه عرض میکنم، بحث حجیت است. حجیت طبق معنایی که در اصول با آن آشنا هستیم یعنی چیزی که ما به استناد آن، میتوانیم احتجاج کنیم بر مولا و مولی میتواند احتجاج کند بر ما. یعنی به استناد آن روایت وضعیت ما از اعتقاد، عمل یا رفتار مشخص میشود. خب در بحث های تفسیری حجیت معنای دیگری پیدا میکند، اگر میگوییم یک روایت تفسیری حجت است یا خیر، یعنی چه؟ اگر روایتی را در ذیل آیه ای دیدید که مصداق انحصاری برای آیه بیان کرده و خود آیه عام است، آیا ما میتوانیم به استناد این روایت بگوییم آیه منحصراً در این مصداق است و نمیتواند مصداق دیگری داشته باشد؟ اگر بگوییم خبر واحد در حوزه ی تفسیر حجت است، بدین معنا است که بله، میتوانید به استناد خبر واحد، مصداق انحصاری برای آیه ذکر کنید. یا اگر آیه ظهور در معنی دارد، خبر واحدی هم در ذیل آن آیه آمد که برخلاف ظاهر، آیه را معنی میکند، اگر بگوییم روایت تفسیری حجت است، به استناد این روایت میشود از ظاهر آن آیه دست برداشت. اینجا، چالش این است که قرآن فصیح و بلیغ است، کتاب فصیح و بلیغ یعنی کتاب رسا و گویا، آنوقت شما چطور به استناد خبر واحد این رسایی و گویایی را بر هم میزنید؟ این چالش استناد به روایت تفسری نسبت به خبر واحد است. اما در حوزه ی اعتقادات جور دیگری است، ما در اعتقادات بدنبال معرفت و آگاهی هستیم، خب آیا با خبر واحد علم و آگاهی حاصل میشود یا نه؟ لذا محل بحث است که میتوانیم به استناد خبر واحد یک مسأله اعتقادی را تثبیت کنیم و بگوییم باید معتقد باشیم که قیامت، فلان مسأله در قیامت و پرونده انسان اینچنین است و لازم است بر ما معتقد شویم و معرفت پیدا کنیم که معاد اینجوری است. در حوزه تاریخ هم همینطور است، روایت دارد که فلان شخص چند تا فرزند داشت، آیا ما به استناد این خبر واحد میتوانیم بگوییم تاریخ اینطوری اتفاق افتاده است یا نه، در این حوزه ها باید مسیر خودشان را دنبال کنیم؟ لذا مناطِ بحث حجیت خبر واحد در این حوزه ها یک مقدار متفاوت است. بهمین جهت برخی بحث حجیت خبر واحد را جدای از فقه در عقاید، بعضی بطور خاص در تفسیر و بعضی هم در تاریخ مطرح کرده اند. مناط این ها متفاوت است، این عرصه هایی که ذکر کردم همه قابل بحث هستند. در آداب و رسوم هم قابل بحث است مثلاً شما یک روایت دارید که امام صادق(ع) هر روز صبح سرمه میکشیدند، آیا به استناد این می توانیم بگوییم این ادب، رفتار و آراستن برای ما حجیت دارد و ما هم باید همانطور رفتار کنیم یا نه؟ در بحث اخلاق بهمین قیاس است. این مقدمه سوم که معنای حجیت بود، در آخر بحث اگر فرصت شد، ذکر میکنم که ما باید از حجیت به معنای اصولی آن یک مقدار صرف نظر کنیم تا بتوانیم دامنه ی بهره برداری از روایات را گسترش دهیم.

نکته بعد اینکه سنت را تقسیم میکنم که در کتاب ها هم آمده است، منتها بصورت واضح تر یک سنت ثبوتی و یک سنت اثباتی داریم یا یک سنت محکی و یک سنت حاکی داریم. بعضی از علمای اصولی هم به این پرداخته اند و این تأثیرگذار است و گاهی خلط آن مشکل ساز است یعنی ما آنچه که از پیامبر (ص) و اهل بیت او صادر شده است را داریم که به آن سنت محکی میگوییم، آن چه که حقیقتاً بوده است. اگر فرض کنیم در زمان معصوم بودیم و خود ما شاهد و مستمع بودیم و میشنیدیم، دیگر بحث سندی، مشکل دخل و تصرف، مشکل وضع و جعل ندارد. اما یک سنت حاکی یا اثباتی داریم که همان اخبار و روایاتی است که در دست ما است، خب این روایت میخواهد برای ما گزارش کند آیا میتواند گزارش کند یا نه؟ بحث حجیت خبر واحد اینجاست. بحث حجیت خبر واحد مربوط به آنچه که واقع شده است، نیست. بخاطر همین بحث متواتر را استثناء میکنند چون درواقع ما علم پیدا کردیم به آنچه که از معصوم صادر شده اما در بحث خبر واحد صحبت سر آن چیزی است که به دست ما رسیده است مرحوم آخوند خراسانی تعبیری دارد که بنظرم تعبیر دقیقی است، در حاشیه فرائض الاصول میفرماید « اعلم ان اثبات الاحکام الشرعیه فی الاخبار المرضیه عن الائمه و ان کان یتوقف علی جهات شطی لا یکاد استنباطها منها الا باحرازها الا انها علی اقسام » یعنی اثبات احکام شرعی با روایات نقل شده از ائمه(ع) بر جهات مختلفی متوقف است که نمیشود از آن روایات استنباط کرد مگر اینکه، جهات را روشن کنیم و اینها چند مطلب است. « منها ما فرق عنه فی علم الکلام و هو حجیت سنه » یک بحث این است که در علم کلام از آن بحث می کنیم و آن اصل حجیت سنت است. این سنت محکی یا ثبوتی است، آنچه که جایش در علم کلام است که اعتبار چیزی که از پیامبر(ص) صادر میشود و یا عمل و رفتاری که از ایشان سر زده، چگونه است؟ این یک بحث است. بعد تقسیم میکند و بحثی را که اینجا ما در بحث حجیت خبر واحد مطرح میکنیم،  مطرح میکند « فلم یقد منها الا صدور ما حکی منهم و هذه المبحث فی المقام لیبحث فیه عن ان سنت المحکیه فی ما لم یعلم بتواتر الاخبار بالقرائن و الآثار هل یثبت بخبر واحد اولی » آیا آن سنت واقعی با خبر واحد برای ما قابل احراز هست یا نه؟ این تفکیک و این تعقیب بخش زیادی از سوء ظن ها و مغالطه ها را میگیرد. اگر فرضاًً علامه طباطبایی میگوید « خبر واحد در غیر فقه حجت نیست.» به این معنی نیست که جایگاه پیامبر(ص) و ائمه(ع) را زیر سؤال برده است که بعضی اینگونه تلقی میکنند، بحث سر این نیست، بحث سر آن چیزی است که به دست ما رسیده است که در طول تاریخ با مشکلات عدیده ای همراه بوده است. خب با توجه به این مشکلات آیا  میشود این سخن را نسبت داد؟ میشود این را حاکی قرار داد یا نه؟ آنچه که به دست ما رسیده است، حداقل با 4 مشکل مواجه است:

1.عمده ی آنچه که در آن زمان صورت میگرفته، بصورت نقل های شفاهی بوده است و کتابت با تأخیر صورت میگرفته است. خود نقل شفاهی بصورت طبیعی مشکل ساز است، از یاد آدم می رود، لفظ جابجا و عوض میشود.

2.بحث جعل و وضع که به اتفاق آراء چنین چیزی صورت گرفته است لذا مصون نیست که این جمله، کلام یا سخن دست نخورده باشد. میگویند « اگر سند را بررسی کنیم تشخیص میدهیم » خب کسی که میتواند متن جعل کند، میتواند سند هم جعل کند چون آدم باهوشی است که متن جعل میکند. جاعل آدم باهوشی است که میفهمد اگر حرف خود را به اسم خود بگوید، کسی از او قبول نمیکند و لذا آن را از طرف یک شخص محترم و با جایگاه خاص میگوید و بلد است که سند هم جعل کند. آن زمان که صنعت چاپ نبوده است که همزمان از یک نسخه 3 هزار تا چاپ شود و در دست همه باشد، مینوشته و بدست یکی میافتاده است، این شهر و آن شهر... ابزار و راهکارهایی که برای جلوگیری از جعل و وضع ذکر میکنند، در یک حد می تواند جلوی آن را بگیرد لذا این هم یک معضل است.

3.معضل سومی که وجود دارد مسأله ی چگونگی کتابت و استنساخ است، این خطی که آن زمان بوده تبدیل به خط دیگری شده است، خط کوفی بوده به نسخ تبدیل شده است، جابجایی و یا شکل حروف عوض شده است، اصلاً تا مدتها خط عربی نقطه گذاری نداشته است، بعد نقطه گذاری کرده اند. تا این دوره ی متأخر بعضی از علماء بدون نقطه مینوشتند، شما اگر نقطه ها را از بعضی از کلمات بردارید، چند جور خوانده میشود و این یک امر اجتهادی است.

4.مشکل دیگر نقل به معنا است که یک امر خیلی طبیعی بوده است حتی روایت هم داریم که از ائمه(ع) سؤال میکنند « ما مطلب را از شما میشنویم اما آنطور که باید نقل کنیم در یادمان نمی ماند.» میفرمایند « اذا عرفت المعنا فلا بحث » اگر مقصود را رساندید، خب مقصود مربوط به شخص است، این آدم ها که یکسان نمیفهمند، در این جلسه 40یکی از حضار30 نفر نشسته اند اگر بعد از جلسه بپرسند، همه میگویید « داریم مقصود را میگوییم » اما قطعاً در برداشت های شما از این مطالب، اختلافات جدی وجود دارد. همین را به 1400 سال قبل ببرید که سطح آگاهی، سطح سواد و حتی کار افراد فرق میکند، یکی جمال است، یکی هم عطار است و غیره. اما این خیلی طبیعی است.

این مشکلات چهارگانه باعث میشود که بین سنت محکی و سنت حاکی فرق بگذارند و بگویند « ما صرف نظر از حجیت سنت، در مقام ثبوت چطور میتوانیم اعتماد کنیم که آن به دست ما رسیده است؟» این درواقع مطلب بعدی است. این هم یک مقدمه است، بحثی که میخواستم بعد از اینها مطرح کنم را میخواهم در دو بخش بگویم. هم راجع به حجیت سنت ثبوتی یک اشاره و اجمالی عرض کنم و هم در حجیت اثباتی اقوال و دیدگاه ها را ذکر کنم.

بحث حجیت سنت ثبوتی به این معنا است که ما قبول داریم جایگاه پیامبر(ص) و ائمه(ع) یک جایگاه وحیانی است اما در برخی از حوزه ها علما، فقها و متکلمان شیعه بحث کرده اند، آیا همین مطلبی که حقیقتاً از پیامبر(ص) صادر شده است... (قطع میکرفون)

با اینکه برخورد میکنیم، بسادگی نمیتوان همه را مصدر استنباط قرار داد و از آنها حکم استخراج کرد، این را مرحوم شهید اول گفته است. بعد میرزای قمی در قوانین همین را ادامه داده، بعد مرحوم آیت الله بروجردی است که در کتاب نهایه الاصول که تقریرات درس اصول خود را مطرح کرده اند، یک قاعده ی کلی ذکر میکنند که « تمام فرمان هایی که از پیامبر(ص) در زمینه ی جهاد و امور دنیایی صادر شده اند ، جنبه ولایی و حکومتی دارد.» بعد مرحوم امام(ره) در کتاب لا ضرر و لا ضرار اشاره کرده و بصورت یک قاعده میفرمایند « هر جا در روایت اَمر و اَحکم است، جنبه ولایی و حکومتی دارد و جنبه تبلیغی نیست یعنی شما نمیتوانید از آن، یک حکم دائمی استنباط کنید.» مرحوم شهید صدر در کتاب اقتصادنا آن را مطرح کرده است، بعد علامه طباطبایی، شهید مطهری و افراد دیگری مطرح کرده اند. پس این هم یک بحث است که به حوزه ی ثبوت برمیگردد یعنی در روایتی که فرض میکنیم بصورت متواتر بدست ما رسیده و یقین داریم که سخن پیامبر(ص) است، باید ببینیم از این جنبه، در حوزه ی تشریعیات و یا در غیر حوزه ی تشریعیات قرار میگیرد.

نکته سومی که در آن اختلاف است، بحث روایات طبی است، مرحوم شیخ صدوق با اینکه مسلک اهل حدیث و اخباری دارد، تشکیک میکند، میگوید « همان روایاتی که یقین داریم از پیامبر(ص) و ائمه (ع) صادر شده، یک بخشی مربوط به آب و هوای مکه و مدینه است. علت، آن زمان خاص بوده است.» می فرماید « اعتقادنا فی اخبار الواحد فی الطب انها علی وجوهم.» روایات طبی چند جور است « منها ما قیل علی هوا المکه و المدینه و لا یجوز استعماله علی سایر » یعنی شما یک مطلب پزشکی را که یقین هم دارید پیامبر(ص) فرموده است، نمیتوانید از آن بعنوان یک قاعده ی دینی عام برای تمام زمان ها استفاده کنید. این چزهایی که ذکر میکنم، مخالف هم دارد. شیخ مفید در مقابل این حرف گفته است « اعتقادنا فی الطب انها صحیح و من وحی الله علی الانبیاء » ایشان میگوید « نه، تمام اینها وحی است و جنبه ی جاودانگی و ثبات دارد.» ولی شیخ صدوق که خود یک مطلع در اخبار است و مسلک او این است، می گوید « نه، بخشی از روایات طبی اینطوری است.» البته ایشان میگوید « یک بخش هم دستکاری شده است.» « منها ما اخبر العالم الا ما عرف من طبع السائل و لم یتعد موضوعه اذ کان اعرف بطبعه منه » یک بخشی از این روایات مربوط به فرد است یعنی یک بخش مربوط به شهر است و از آن مورد تعدی نمیکند. این نسخه برای این فرد پیچیده شده است و شما نمیتوانید برای هر کسی که دیدید تب دارد، سیب تجویز کنید. لذا خود مرحوم مجلسی هم که سبقه ی اهل حدیث دارد، در جلد 62 بحارالانوار که کتاب الطب است، در موارد زیادی روایات را که ذکر میکند، ذیل آن تعلیقیه و حاشیه میزند که « اینها بر اساس طبع سائل و بر اساس آب و هوای مکه و مدینه گفته شده است.» و همان مطلب را هم ایشان تصدیق میکند.

اختلاف چهارمی که به حوزه ی ثبوت برمیگردد، تفکیکی است که در کتاب اصول هم خواندیم اما من مصداق عملی آن را از مرحوم شعرانی نقل میکنم. ایشان یک کتاب بنام المدخل الی ادعوا المطهر دارد و نکات بسیار خوبی در این کتاب هست، ایشان این کتاب را بعنوان مقدمه ی شرح کفایه نوشته است و بتعبیر امروزی میتوان گفت یک سری بحث های فلسفه ی فقهی در آن آمده است، به مبادی احکامی اصول، مبادی لفظی اصول و غیره پرداخته و بحث نقل به معنا را آنجا مفصلاً بحث کرده است. یکی از بحث هایی که مطرح میکند مسأله ی اوامر ارشادی و مولوی است، میگوید « ما در لابلای روایات باید توجه کنیم که برخی از احادیث صادره از پیامبر(ص) و ائمه (ع) ارشاد است که این ارشاد  نمیخواهد حکم دینی را بیان کند.» مثال میزند « کلینی از طریق ناحیه ی مقدسه سؤال کرد که امسال میخواهم به حج بروم، فرمودند نرو. رفت و اتفاقاً کشته شد و بعضی از علما گفتند چطور در رجال ایشان را توسیخ کردند، با اینکه ایشان بر خلاف دستور عمل کرد و رفت؟ میگویند این دستور ارشادی بوده است.»

معنی ارشادی این است که مثلا تشخیص میدهیم به این سفر نروید، بهتر است اما با این حال خود شما میتوانید تصمیم بگیرید. یا موارد دیگر، نمونه ایی که ایشان ذکر میکند مربوط به سن یائسگی است که از موارد اختلاف در فقه است چون سن یائسگی در روایات برای قریشی 60 سال و برای غیر قریشی 50 سال گفته شده است. بعضی میگویند « اصلاً تفاوتی نمیکند چون سیستم بدن زن و مرد فرق میکند ولی سیادت و غیر سیادت که یک امر بیولوژکی نیست تا فرق بکند. » ایشان هم میگویند « این روایات ارشاد است.» یعنی مثلاً در آن زمان این تفاوت بوده است، این تیره و طائفه اینطوری بوده اند اما معلوم نیست که این یک حکم دائمی باشد، اگر اینطور باشد بر نحوه استنباط حکم شرعی از این روایات تاثیر گزار است. لذا  چهارمین حوزه ی اختلاف در بحث حجیت ثبوتی سنت، بحث اوامر ارشادی و مولوی است که مرحوم شعرانی ذکر کرده اند « التکلیف الارشادی و هو ما لا یترتب علی ترجحی تربت الا عدم الحصول الفاعل الذاتیه بالفعل و المولوی هو ما یترتب علیهم مع ذلک تبعکم اخری من حیث مخالفه بالامر و من ما یناصب ذکره ان العلان الکلینی قال شیخ ابی جعفر صاحب الکافی استجاد ناحیه فی الحرب » بعد یک مثال ذکر میکند، ایشان اجازه گرفت « و لم یوذ الیهو  فخرج و قتل و ربما یستشهد فیه انه اهل الرجال مع هذا العصیان و الجواب ان النهی کان الارشاد » بعد موارد دیگری را مثال میزنند « و منها ما ورد فی سن الیئس انه خمسون الا  فالقریشیه و ستون و فهم الکثیر من الفقها منهم ارشاد الا ما عدنه » میگوید که به نظر ما، فقها اینطوری فهمیدند و بعد موارد دیگری را ذکر میکند.

پنجمین مورد، این تفکیکی است که در شرایع، محقق و صاحب جواهر مطرح میکند که یک بخشی از روایات را بعنوان قضایای شخصیه حمل کرده اند. میگویند « این فعل یک قضیه شخصیه بوده  لذا نمی توان از آن حکمی را استنباط کرد. » مرحوم محقق در شرایع مثالی را ذکر میکند و میگوید « یک بحثی در جهاد است که مسلمان میتواند به یک نفر کافر امان بدهد، اما آیا میتواند به یک ده، روستا و به یک بخش هم امان بدهد؟» روایاتی که داریم راجع به فرد است، آیا میشود یک تعداد جمعیت و یک طایفه را هم شامل گردد یا نه؟ میگوید « این محل بحث است، برخی گفته اند این کار جایزاست و استناد به فعل امیر المومنین (ع) کرده اند اما یک عده مخالف اند و میگویند نه و قول مخالف به واقع نزدیک تر است « فعل علی قضیه فی واقعه و لا یتعدی »» این حرف محقق در شرایع است. مشابه همین را، صاحب جواهر در موارد زیادی دارد، در کتاب الجهاد دارد که « قضیه فی واقعه لم فیه شرع » و بعد میگوید « قابل تعدی نیست.»

حالا شاید بعضی از این 5 عنوانی که من ذکر کردم، قابل تداخل باشد مثلاً « قضیه فی واقعه » با همان بحث عوامل تبلیغی و ارشادی قابل تداخل باشد اما عنوان هایی که بکار گرفته اند، عنوان های متفاوتی است. خب این یک بحث بود که ما به خود این توجه داشته باشیم، در مرحله ثبوت این اخباری که در کتابها در اختیار ما هست، فی الجمله اختلافاتی از این سنخ وجود دارد که به خود قلمرو ثبوتی سنت برمیگردد. حالا به تعیین موضع و اتخاذ دیدگاه که کدام یک از اینها است، نمیپردازم.

حالا به قسمت دوم بحث میرسیم که در مورد حجیت خبر واحد است، صرف نظر از این تقسیم بندی ها و این تفکیک ها، فرض کنید جزء مشهور شدید که قبول ندارند یا جزء اقلی شده اید که قبول دارند. به هر قسم اینها الان برای ما بصورت اخبار در کتاب ها وارد شده است، این چه وضعیتی دارد؟ اقوالی که من دیده ام، 6 قول در زمینه ی حجیت خبر واحد وجود دارد. در این تقسیم بندی که عرصه ها را جدا کردم مثل عرصه های اعتقادی، تکوینی، اخلاق، آداب، فقه، تاریخ و سیره، تفسیر، ادعیه و زیارات. در آن حوزه ها مجموع دیدگاه هایی که دیده ام، 6 قول است که اجمالاً آنها را گزارش میکنم تا بعد ببینیم میتوانیم به جمع بندی برسیم یا نه، شاید ذکر همین اقول هم خالی از فایده نباشد.

شاید قدیمی ترین دیدگاه را بتوان دیدگاه علمای شیعه ی بغدادی تلقی کرد یا علمای قمی، حالا ترتیب این دو تا را نمیدانم، دقیقتر چه بگویم. قول اول اینکه در حوزه ی حدیثی شیعه در بغداد، علمای شیعه ی آن سامان و آن دیار خبر واحد را مطلقا حجت نمیدانستند. « خبر الواحد لا یفید علم و لا عملا » این در حوزه بغداد یک دیدگاه رایج بود، کسانی مثل شیخ مفید و سیدمرتضی رساله های مختلفی نوشتند و بعد هم تا قرن ششم طرفدارانی داشت مثل ابن ادریس و ابن زهره. لذا نظر اینها این بود که خبر واحد حجیت ندارد البته تقسیم بندی های صحیح و غیر صحیح که در دوره های بعد بود، آن موقع نبود ولی قاعده ی آن این بود که خبر واحد با همین شکلی که در کتاب ها مندرج است... ابن ادریس دارد تعبیر خیلی تندی دارد و در مقدمه ی سرائر میگوید « فعل اقله المتقدمه الاعمل و بها اخذ و ابتی و عدیم الله تعالی » قرآن و سنت را ذکر میکند و بعد میگوید « و لا التفظ الا سواد مهجورا » چون در کتاب حجت است « قول بعید عن الحق مهجور و لا اقلد الا الدلیل الواضح و البرهان لائح و لا اعرج الی اخبار الآحاد و هل حدم الاسلام الا هی » به اخبار واحد تمسک نمیکنم مگر جز اینکه دین بواسطه اینها خراب شده است، کار دیگری بر اینها مترتب میشود؟ این تعبیر تند ابن ادریس در مقدمه سرائر است. رساله هایی که در عدم حجیت خبر واحد توسط سیدمرتضی نوشته شده است. در رسائل، در چهار جلدی که چاپ شده، چندین رساله از سید مرتضی منقول است که در کلمات برخی دیگر از علمای بغدادی مثل ابن جبیر و ابن عقیل هم این تعبیرات بوده است.

دیدگاه دوم، دیدگاه اخباری ها است. من چیزی از اخباری های آن دوره مثل مرحوم صدوق و دیگران، اگر بگوییم اخباری، بعنوان حجیت خبر نفیاً و اثباتاً ندیده ام و لذا کلماتی که از اخباری ها نقل میکنم مربوط به قرن یازدهم به این طرف است، کسانی مثل ملا امین استرآبادی و بعد از آن که این دیدگاه را با این عنوان مطرح کردند. شاید بتوان اولین بار این تعبیر را در الفواید المدنیه ی ملا امین استرآبادی که متوفای 1036 قمری است، پیدا کرد. ایشان الفواید المدنیه را که نوشت، درواقع تئوری اخباری گری را در این کتاب تثبیت کرد و ذیل فصول مختلف در هر فصل، یک بحث را مطرح کرد. فصل تاسع آن این است « التاسع فی تصحیح احادیث کتبنا بوجود کثیره تفضلت بها بتوفیق الله تعالی» میگوید « فصل نهم این است که احادیث کتب ما صحیح است و من این را به فضل و توفیق الهی متمسک شدم » بعد 12 دلیل ذکر میکند که اخباری که در کتب قدمای ما وجود دارد، صحیح و قابل استناد است. بعد این تعبیر میآید، در وسائل الشیعه هم در چند مورد این تعبیر را میبینید، مرحوم صاحب وسائل در خاتمه وسائل این تعبیر را دارند که « فی ذکر الاستدلال علی سته احادیث کتب التی نحلنا منها هذه الکتاب و امثالها تفصیلاً وجوب عمل بها » یعنی اگر ایشان در وسائل 36 هزار روایت آورده اند، در فواصل پایانی کتاب ادله ی یکجا اقامه میکند که اینها صحیح است، تعبیر صحت این روایات را مطرح میکند « وجوب علم بها و قد غرفت الدلیل علی ذلک اجمالاً و یذهب من ذلک ضعف باصطلاح الجدید علی تقسیم الحدیث الی صحیح، حسن و موثق و الضعیف الذی تجدد فی ظمن علامه و شیخه احمد بن طاووس » چون آنها معتقدند که این تقسیم بندی رباعی که احادیث را به 4 قسم تقسیم میکنند، از زمان علامه وارد ادبیات شیعه شده است و تا قبل از آن در ادبیات شیعی نبوده است.

علامه حلی و همینطور سید بن طاووس این تقسیم بندی 4 گانه را مطرح کردند، این قسمت از حرف صاحب وسائل که ملا امین هم این را گفته است و اخباری های بعدی هم گفته اند، قابل تصحیح است شما اگر کتاب های رجالی را نگاه کنید، این را کاملاً می بینید. ما وقتی کتاب رجال را تقسیم میکنیم می گوییم کتب مصادر اولیه ی رجال 4 تا هستند:

  1. رجال نجاشی.
  2. رجال شیخ طوسی.
  3. فهرست شیخ.
  4. فهرست کشی.

بعد در مصادر ثانویه ی رجال میگوییم:

  1. رجال علامه حلی.
  2. رجال ابن داود.
  3. معالم ابن شهر اشوب.
  4. رجال شیخ منتجب الدین.

اینها را مصادر ثانویه ی علم رجال میگوییم. اگر به مقدمه ی کتاب های دوره ی اول و نویسندگان آنها درست دقت کنیم، آنها این کتاب ها را به علم رجال به معنی جرح و تعدیل قصد ننوشته اند لذا جرح و تعدیل از زمان علامه پیدا شده است. شیخ طوسی در مقدمه فهرست میگوید « من دیدم که فهرستی که از آثار شیعه نداریم، به ما میگویند شما هیچی ندارید...» می خواست عین کاری که شیخ آقا بزرگ در دوره ی معاصر کرد، را انجام دهد و بگوید « ما اینقدر کتاب داریم.» نجاشی هم میخواست همین کار را انجام دهد « در رجال به ما گفته اند، شما راوی ندارید، من میخواستم اسامی آنها را بیاورم.» لذا این کتاب ها بقصد جرح و تعدیل نوشته نشده است.

اما علامه و ابن داوود بقصد جرح و تعدیل نوشتند لذا کتاب ها به دو بخش تقسیم میشود « المذمومین و المدموحین » « من یعمل بروایته و من لا یعمل بروایته » یعنی کتاب کاملاً حیث رجالی پیدا میکند و جرح و تعدیل بمعنای رجالی که آیا این صحیح است یا نه، این موثق است یا نه، از آن زمان در ادبیات شیعه پیدا شده و این حرف درستی است یعنی گزارش تاریخی اش درست است حالا ما علم رجال را بد یا خوب میدانیم، کاری به آن ندارم اما این حرف از نظر تاریخی حرف قابل قبولی است. میگوید « ما این تقسیم بندی را قبول نداریم، همه ی این احادیث صحیح است.» مشابه همین را یک مقدار لطیف تر و رقیق تر در بحار الانوار میبینید. معمولاً میگویند « علامه مجلسی گفته من روایات را جمع میکنم تا بعدی ها بیایند صحت و سقم آن را مشخص کنند.» این گفته خلاف روند این کتاب است و 3 دلیل و 3 قرینه خلاف این گفته وجود دارد:

  1. در مقدمه که سرنوشت خود را ذکر میکند، خلاف این است. میگوید « من اول دنبال حکمت ، فلسفه و اینها بودم. بعد از یک مدت دیدم اینها آدم را سیراب نمیکند و سراغ قرآن و تفسیر رفتم...» اینجا یک سطحی است که نمیگوید و با ابهام رد میشود، میگوید « بعد بسراغ روایت رفتم، دیدم که همه چیز در روایات اهل بیت است لذا بفکر افتادم که کتابی بنویسم.» پس خود او که مراحل زندگی اش را ذکر میکند، اول به حکمت، بعد به قرآن و بعد به حدیث میرسد. آن وقت میگوید « کتابی نوشته ام بحارالانوار، اسم کتاب این است الجامع لدرر الاخبار » بعد ما میآییم میگوییم علامه گفته است « من مینویسم، آن وقت شما خوب آن را جدا کنید!» خود او میگوید « الجامع لدرر الاخبار» در و گوهر است، نگفته که غاطی نوشته است و اسم کتاب این است.
  2. یک بحثی بعنوان توثیق مصادر دارد، میگوید « من این روایات را، از این کتاب ها جمع کرده ام.» توثیق مصادر میکند. علت اینکه گفتم تعبیر ایشان از ملاامین و صاحب وسائل رقیق تر است چون نمیگوید « تصحیح احادیث » به این نکته توجه دارم لذا کسی نگوید که « ایشان تصحیح نکرده اند.» درست است به گردن علامه مجلسی نمیگذاریم که تصحیح کرده اند اما اسم کتاب و این تعبیر نشان میدهد که رویکرد کلی او این است که از اینها دفاع کند و به آنها اعتقاد دارد.
  3. میگویند « ایشان در مرآت العقول که روایات را ذکر کرده، راجع به سند اظهارنظر کرده است » این علی المشهور است چون بر اساس این، کاری نکرده اند. راجع به کافی که 16 هزار حدیث ذکر کرده، گفته است « 9 هزار تا ضعیف هستند » آیا از نظر علامه مجلسی 9 هزارحدیث کافی ضعیف است و به آنها عمل نمیکند؟ این خلاف مشی خود اوست.

بعد کسی که این را با صراحت بیشتری مطرح کرده، میرزا حسین نوری صاحب مستدرک است. او هم در مقدمه ی ابتدای کتاب مطرح و قرائن و شواهدی ذکر میکند که « روایت و مصادری که نقل کرده، مورد قبول است.» باز از کسانی که بصورت دیگری به این مطلب اشاره کرده اند مرحوم بحرانی است. حالا میگویند « ایشان اخباری معتدل است.» ایشان در مقدمه حدائق میگویند « اگر در روایات تعارض وجود داشت، تنها راه برای رفع تعارض حمل بر تقیه است. اینکه بعضی ها گمان کردند که در احادیث ما نادرست هم وجود دارد، بیخود است و چنین چیزی نیست.» حالا من ترجمه عبارت ایشان را آوردم « برخی گمان کردند که سرچشمه ی اختلاف روایات در جعل است یعنی گروهی از احادیث ساختگی را در لابلای احادیق واقعی قرار داده و این کار سبب ناسازگاری و تعارض شده است حال آنکه منشاء تعارض فقط و فقط تقیه است. شما کی حمل بر تقیه میکنید؟ وقتی دو طرف را صادر بدانید لذا بگویید هم این صادر و هم آن صادر شده است، یکی را حمل بر تقیه و دیگری را حمل بر حکم واقعی بدانید. » لذا رویکرد کلی اخبارییون اعتبار بخشی به تمام اخباری است که در کتب قدما جمع شده است، کتب شیخ صدوق، کتاب کلینی و کتاب هایی که در آن عصر تدوین شده است. اینها دیگر فرق نمیگذارند که حالا این اخبار در حوزه ی فقه باشد، احکام یا چیز دیگری باشد. همانطور که گروه اول هم میگفتند « عدم حجیت » باز تقسیمی قائل نبودند و بصورت کلی و مطلق ذکر کرده بودند. پس این دو تا دیدگاه شد یعنی دیدگاه عدم حجیت مطلق و دیدگاه حجیت مطلق.

دیدگاه سومی که باز میتوان از نظر تاریخی به آن اشاره کرد، دیدگاهی است که برخی از علمای شیعه آمده اند اعتقادات را جدا کرده اند و گفته اند « اخبار واحد در اعتقادات حجت است.» شیخ طوسی این را در خطبه دارد، شهید ثانی هم این را دارد. مرحوم شیخ انصاری در رسائل این حرف ها را جمع کرده است. بعد از تنبیهات انسداد، یک فصلی تحت عنوان « الامر الخامس فی اعتبار الظن فی اصول الدین » دارد چون متأسفانه این قسمت از رسائل که بعد از انسداد است، خوانده نمیشود، ما طلبه ها معمولاً از این دیدگاه و این بخش خبر نداریم، میگویند « انسداد خیلی کارکرد ندارد.» اینها جزء تنبیهات انسداد و تنبیه پنجم است. اینجا حرف علما را نقل کرده، حرف شیخ طوسی و شهید ثانی را ذکر کرده است و میگوید « قال الشیخ الشهید الثانی فی المقاصد علیه بعد ذکر ان المعرفت و تفسایر برزخ و معاد لازمه » میگوید « شناخت جزئیات برزخ و معاد لازم نیست » این عبارت را نقل میکند « اما ما ورد عنه صلی الله علیه و آله فی ذلک من طریق الآحاد فلا یجب تصدیق به مطلقا به کان طریقه صحیحاً » آنچه از پیامبر (ص) در باب جزئیات معاد از طریق خبر واحد به ما رسیده است، تصدیق آن مطلقا لازم نیست، گرچه صحیح است. چرا؟ « لان الخبر الواحد ظنی و قد اختلف فی جواز عمل به الاحکام الشرعیه الظنیه کیف بالاحکام الاعتقادیه العلمیه » میگوید که « خبر واحد در بحث فقه محل تردید است چه رسد به مسائل اعتقادی » اینجا نقل میکند « و ظاهر الشیخ فی العده ان عدم جواز التأویل فی اصول الدین علی الاخبار الاحاد اتفاقی الا عن بعض غفلته اصحاب الحدیث » شیخ طوسی هم گفته این مطلب روشن است، مگر بعضی از آن آدم های ساده ی اخباری اینگونه فکر کنند والا چیز روشنی است که در اعتقادات به خبر واحد نمیشود عمل کرد. عبارت شیخ طوسی این است « و ان قیل اعتبارکم عن الطریق التی ذکرتموها فی وجوب العمل بالخبر الواحد » میگوید « شما گفته اید در فقه میتوان به خبر واحد عمل کرد، باید دید که در حوزه ی اعتقادات هم میتوان عمل کرد» بعد میگوید « نه، این حرف قابل قبول نیست، تمام علمای ما اتفاق نظر دارند.» « و ان قال ذلک غفلت بعض اصحاب الحدیث و ذلک لا یلتته علی ما بیناه » برخی از اصحاب حدیث گفته اند، بنابراین دیدگاه سوم این شد که خبر واحد را در اعتقادات حجت نمیدانند البته خود مرحوم شیخ انصاری که اینها را نقل کرده است، قبول ندارد و بعد تفصیلاتی ذکر می کند و اینها را تفکیک مینماید. 3 تا قول دیگر هم هست:

  1. یکی تفسیر آیت الله خوئی.
  2. بحث حجیت خبر واحد در مسائل کلان فقهی.
  3. بحث دیدگاه علامه طباطبایی.

این 3 دیدگاه را برای جلسه بعد میگذاریم تا جمع بندی کنیم و ببینیم در پایان چه میشود گفت. وسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 

پرسش و پاسخ:

یکی از حضار:نظر ایشان در مرآت العقول چیست و چه مقدار روایت را ضعیف می دانند؟

استاد مهریزی: ایشان میگوید « از این مقدار 9 هزار تا ضعیف است »

یکی از حضار:فرمودید علم رجال از کی ایجاد شده است؟

استاد مهریزی: علم رجال بعنوان جرح و تعدیل از زمان علامه حلی و ابن داوود ایجاد شده است.

یکی از حضار:یک کتابی ابن غضائری داشت که ضعفاء نام داشته است ....

استاد مهریزی:هست ولی در دست ما نیست لذا کتاب هایی که در دست ما هست، موضوع اصلی مصادر اول اربعه ی رجاله جرح و تعدیل نبوده است یعنی نه فهرست شیخ، نه فهرست نجاشی، نه رجال شیخ بدین عنوان نوشته نشده اند. کتاب ابن غضائری ضعفاء را استخراج کرده اما آن کتاب به دست ما نرسیده است. در این بازسازی که آقای جلالی کرده، گفته است « اینها 135 نفر هستند که در روات ضعیف اند و اهل غلو هستند.» اما این کتاب هایی که بعنوان مصادر رجالی میشماریم و الان موجود است، به این قصد تدوین نشده اند، نه اینکه در آنها توثیق نیست، این دو حرف است. شاید حالا صحبت آقا راجع به همین است ، در آن کتاب وقتی که گفته است « فلانی این تعداد کتاب را دارد.» گفته است « این صحیح یا ضعیف است » ولی کتابی را بعنوان جرح و تعدیل ننوشته است. کتاب فهرست نجاشی و فهرست شیخ طوسی بقصد گزارشی از آثار شیعه نوشته شده است. رجال شیخ بقصد معرفی روات شیعه نوشته شده است و لذا در رجال شیخ جرح، تعدیل، توثیق و تصدیق بسیار اندک است. میخواهم بگویم ملاامین استرآبادی یا صاحب وسائل آنچه میگویند، از نظر تاریخی حرف قابل قبولی است. اینها هم جزء اصحاب هستند، ملا امین استرآبادی هم جزء اصحاب است. گزارش تاریخی آنها درست است. بله، ما الان از آن کتابها برای جرح و تعدیل استفاده میکنیم. اینکه ما استفاده میکنیم، غیر از این است که آنها به عنوان جرح و تعدیل نوشته اند. لذا حرف ایشان این است که « این ادبیات از زمان علامه و قرن هشتم آمده است.» رجال علامه را نگاه کنید، دو بخش میشود « من یعمل بروایته و من لا یعمل بروایته » رجال ابن داوود « المذمومن و الممدوحین » یعنی رجال کاملاً به معنای خودش است، جرح و تعدیل، توثیق و تضعیف است.

یکی از حضار:ظاهراً مرحوم علامه در مقام تعارض، این 4 دسته صحیح،  ثقه، حسن و ضعیف را مطرح کرد که در مقام تعارض چه کنیم، ثقه را بر حسن و صحیح را بر ثقه ترجیح دهیم و ضعیف را جدا کنیم. در عمل به خبر واحد میگوید « اگر تعارضی در بین نباشد عمل به حسن هم میکنیم.»

استاد مهریزی: درست است لذا بحث اینها راجع به آنها نیست، آنها جزء معتبر است به تعبیری که در دوره معاصر وجود دارد، خبر به معتبر و ضعیف تقسیم میشود. حرف اخباری ها، ملا امین و دیگران همین است می گویند « این تقسیم قابل قبول نیست، کتب قدمای ما همه معتبر است و ما ضعیف نداریم.»

یکی از حضار:نه استاد، مرحوم صاحب حدائق هم میگوید « تذهیب روایات در زمان کلینی و صدوق هم انجام شد و خاطر ما جمع باشد که دیگر جعلی نیست...»

استاد مهریزی:همین است اما علامه میگوید « امروز نیست و کفایت نمیکند.»

یکی از حضار:یعنی جعلیات هم هست؟

استاد مهریزی:نظر مشهور فعلی هم همین است، الان مبنای علامه در نظرات فقهی انجام میشود، نه رای اخباری ها...

یکی از حضارنظر صاحب حدائق ظاهراً اوفق به واقع است.

استاد مهریزی: اخبارییون همین را میگویند، صاحب مستدرک هم همین را میگوید که « آنها زحمت را کشیده اند. کار مرحوم کلینی 20 سال طول کشیده است، اگر میخواست سر هم کند که دیگر نیاز به 20 سال نبود » خب جواب هم داده اند که در مقدمه ی معجم آیت الله خوئی دیده اید. ایشان کل حرف های اخباری ها را در مقدمه ی معجم، در 90 صفحه بحث کرده است. بخش عمده ای جواب اخباری ها است، ادله ی آنها را ذکر میکند و میگوید « در روایات، خود اینها آمده اند گفته اند اینها ضعیف است، حالا نگفته باشند، ما یک روایاتی داریم، چطور آنها را هضم کنیم و بپذیریم؟ بعضی موارد خیلی بَیّن است.» خود شیخ در تهذیب، موارد متعددی را ذکر میکند که قبول نمیکند. به بحث روایات ادب که میرسد، عمدتاً رد میکند و قبول نمیکند. نه اینکه بگوید صادر شده و حمل بر تقیه میشود که اخباری ها میگویند. نه، ضعیف میداند و قابل عمل نمیداند...

یکی از حضار:قول اول را فرمودید، علمای شیعه ی بغدادی که ظاهراً دو دوره است. دوره ی مرحوم صفوان و ابن ابی امیر که اینها عقلی گرا بودند و در عین حال به روایت هم عمل میکردند و دوره ی مرحوم کلینی و مرحوم شیخ مفید...

استاد مهریزی: در قرن پنجم بغداد...

یکی از حضار:یعنی از زمان شیخ مفید به بعد را میگویید...

استاد مهریزی: از زمان سید مرتضی، قرن پنجم...

یکی از حضار:چون خود کلینی هم بغدادی است...

استاد مهریزی: بله، منتها کلینی در این زمینه اظهارنظر نکرده است، ما نمیدانیم چه بگوییم، آنها اظهار نظر کرده اند و نوشته اند یعنی مرحوم کلینی مقدم حوزه ی...

یکی از حضار:ببخشید ظاهراً اصل را بر عدم حجیت تعبدی میدانند اما اگر به مرحله ی وثوق و اطمینان رسید، می گویند به این خبر عمل میکنیم

استاد مهریزی:یعنی چه اصل بر عدم حجیت تعبدی؟

یکی از حضار:یعنی ما تعبدا بگوییم، هرچند ظن، گمان و اطمینانی برای ما حاصل نشود، بگوییم این اخبار همه درست هستند.

استاد مهریزی:نه پس نگویید اصل بر عدم حجیت تعبدی اصل بر حجیت تعبدی...

یکی از حضار:عدم حجیت مگر اینکه وثوق بیاورد و ابن ادریس هم روایت را میآورد.

استاد مهریزی:لذا میگویند روایات بعنوان خبر واحد، حجت نیست مگر اینکه قرائنی ضمیمه شود...

یکی از حضار:آنها عمل میکردند؟

استاد مهریزی:بله عمل می کردند.

یکی از حضار:اما مورد وثوق بود.

استاد مهریزی:لذا میگویند « اگر شما خبری را در یک کتاب دیدید، به آن اکتفا نکنید. قرائنی پیدا کنید که مطمئن شوید صادر شده است.» لذا وجود آن قرائن است که مجوز عمل را برای شما میآورد.

یکی از حضار:قول دوم را فرمودید که قول مرحوم استرآبادی... ظاهراً باید بین قول صدوق و ابن ولید و قول مرحوم استرابادی تفکیک شد. صدوق حجت میداند بر اساس استنادات ابن ولید و اینها ولی قمی های متأخر کلاً حجت میدانند.

استاد مهریزی:حالا استرآبادی که قمی نیست، اخباری های متأخر گفتم. چون من از شیخ صدوق اظهارنظری ندیدم، گفتم که حرف نمیزنم و میآیم از قرن 11 را میگویم، آنهایی که بصراحت اظهارنظر کرده اند که اولین چیزی که نقل کردم مربوط به ملاامین است. بعد شیخ، علامه مجلسی، صاحب حدائق، صاحب مستدرک و دیگرانی که پس از آن دوره قرار دارند.

یکی از حضار:ببخشید، شما در مورد منش علامه مجلسی به بخشی از شرح حال ایشان و کتاب ایشان اشاره کردید ولی وقتی اشکال گرفتند که ایشان در مراعات العقول... گفتید که « علی المبنا گفته است...»

استاد مهریزی:نه علی المشهور گفته است، میگوید « ضعیف علی المشهور »

یکی از حضار:اگر قرار است از عنوان « الجامع الدرر » مشی ایشان را استنباط کنیم، فکر میکنم کاری که در اینجا علامه مجلسی کرده است خلاف ان است

استاد مهریزی:نه قید دارد « ضعیف علی المشهور »

یکی از حضار:بله، اما بالاخره قبول داشته که بعضی از روایات صحیح نیست، مشهور و غیر مشهور آن مهم نیست. ولی بالاخره یک مبنایی دارد حالا مبنای مشهور را قبول ندارد، مبنای قدیمی ها را قبول دارد. این نکته ای که در باب کتب رجالی متقدم فرمودید، فرمایش درستی است که علامه حلی و ابن داوود نوشتند اما آن کتب اصلی این شکلی نیستند که فقط فهرست باشند. چون هم فهرست ابن ندیم را داشتیم و هم نیازی نبود شیخ طوسی بگوید « من مبنای شیخ الرجال کشی را اختیار میکنم » همین نفس اختیار یعنی به یک معنا میخواسته بگوید « ما کسانی را میگوییم که با بقیه فرق دارند، اینها را بیرون میریزیم و یک عده خاصی را انتخاب میکنیم و میگوییم که اینها برای ما نوشته اند و اینها از رجال ما هستند.» بهرحال احتمالاً در نظر داشته اند...

استاد مهریزی:ببینید دو تا بحث است، یکی اینکه آیا شیخ طوسی و نجاشی کتاب رجال به معنی علم جرح و تعدل نوشته اند؟ نه، حرف من این است که اگر کسی مقدمه ی این 3یکی از حضار2 کتاب را نگاه کند، چون اختیار که اصلاً مقدمه ندارد و اصلاً معلوم نیست که شیخ طوسی چکار کرده است...

یکی از حضار:ولی فهرست ابن ندیم هم ننوشته اند یعنی این 4 تا کتاب با فهرست ابن ندیم فرق دارد .

استاد مهریزی:نه، من انگیزه را گفتم. شیخ آقا بزرگ میگوید « به ما اعتراض کردند که شیعه هیچی ندارد و لذا ما میخواهیم یک کتاب بنویسم که ...» عین همین تعبیر را شیخ طوسی در مقدمه دارد که میگوید « به ما گفته اند شما چه دارید؟ من گشتم و دیدم بعضی ها جامع ندارند و فهرست کتابخانه ی شخصی خود را نوشته اند، بعضی هم آن چند کتابی را که به آنها دسترسی داشته اند، تنها کسی که کامل نوشته بود ابن غضائری بود، یک کتاب در باب اصول و یک کتاب در باب مصنفات که هردو از بین رفته اند. لذا ما از آن هیچ چیزی بعنوان فهرست آثار شیعه نداریم. من مثل ابن غضائری نیامدم تفکیک کنم چون اصول و مصنفات تداخل دارد و باعث تطویع میشود. لذا کتاب فهرست اصول و مصنفات شیعه را نوشتم. » مثل همین تعبیر را جناب نجاشی دارد لذا جایگاه این کتاب ها علم رجال به تعریف جرح و تعدیلی که می گوییم، نیست. گرچه ما از آنها برای جرح و تعدیل بهره برداری میکنیم. حرف من این است لذا اگر می گویند « علامه این ادبیات را وارد کرد » میخواهم بگویم این حرف از نظر تاریخی درست است. حالا چون اخباری ها گفتند که نباید به آنها بتازیم لذا این حرف اخباری ها از نظر تاریخی درست است.

یکی از حضار:این ادبیات را علامه وارد کرد یا ابن داوود و علامه حلی؟

استاد مهریزی:اینها میگویند « ابن داوود و علامه حلی » چون این دو تا در یک دوره هستند، درواقع قرن 8 است دو تا کتاب دیگر هم هست، معالم العلمای ابن شهرآشوب و فهرست شیخ منتجب الدین اینها که عنوان فهرست دارند، تکمیل فهرست شیخ طوسی هستند اما عمده ی آنکه تأثیرگذار بوده، کتاب رجال علامه و رجال ابن داوود هستند، اینها رجال به معنای جرح و تعدیل هستند. حتی کتاب ابن شهراشوب و فهرست منتجب الدین تتمه ی آن کتاب قبلی است، یعنی اینها میگویند « شیخ طوسی تا زمان خودش فهرست نوشت که برخی از آنها از قلم افتاده بود، از زمان شیخ طوسی تا زمان ما باز کتاب هایی جمع شدند و ما تکمیل کردیم.» و لذا دو تا از کتاب های مصادر اربعه ی ثانویه یعنی معالم العلما و فهرست شیخ منتجب الدین اینطوری نیستند و فهرست هستند. من میخواستم بگویم از نظر تاریخی، این حرف اخباری ها درست است. ما فکر میکنیم هرچه اخباری ها میگویند قابل مناقشه است، نه اینطور نیست و این حرف قابل قبول است. حالا اگر ما از علم رجال دفاع میکنیم ادله ی دیگری برای آن میآوریم و بحث دیگری نیاز دارد.    

                                                  

رویکردهای نو به حجیّت سنّت     ج1

رویکردهای نو به حجیّت سنّت ج1

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. انه خیر ناصر و معین. «فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم». بحث از سنت و نگاه به سنت، از آن جهت برای ما با اهمیت است که سنت واقعه، نه سنت محکیه، عملاً عین قرآن است. همانگونه که در مراجعه به سرچشمه و منبع برای یافتن آموزه‌های دین از قرآن استفاده می‌کنیم، از سنت هم استفاده می‌کنیم و به همان اندازه که قرآن برای ما حجت است، سنت واقعه (یعنی سنتی که بتوان قطعاً و جزماً آن را به معصوم(ع) منسوب کرد)، نیز حجت

رویکردهای نو به حجیت سنت –  جلسه دوم

رویکردهای نو به حجیت سنت – جلسه دوم

بحث را آغاز می‌کنیم در ادامة آن چه که در جلسة پیشین عرض کردم. برای این که یک اتصالی به بحث داشته باشیم برای بعضی از عزیزانی که احتمالاً نبوده‌اند و همچنین برای این که امشب دیگر بتوانیم بحث را جمع بکنم به قول عرب‌ها الهیکل عام البحث را عرض می‌کنم.

مطالب مرتبط

نگاهی نو به حجیت خبر واحد

نگاهی نو به حجیت خبر واحد

جناب آقای ؟: بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی لله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. امشب شب شهادت جواد الائمه(ع) است، فرموده بودند که چند جمله­ای هم راجع به مناسبت امشب عرض کنم، منتها چون از آن طرف وقت محدود است، در عرض 3-2 دقیقه حدیثی را نقل می­کنم و بعد بحث جلسه­ی قبل را ادامه می­دهیم. معمولاً بحث­هایی که در مورد ائمه(ع) مطرح می­کنیم یا مطرح می­شود، در 4 حوزه به زندگی ائمه(ع) میپردازند. این حوزه­های مختلف میتواند رویکرد مطرح

اعتدال از منظر دین؛ مقوم ها و شاخص ها

اعتدال از منظر دین؛ مقوم ها و شاخص ها

به گزارش روابط عمومی موسسه فهیم، یکصد و نود و دومین جلسه نظریه پردازی موسسه فهیم شب گذشته ـ شنبه 4 آبان ماه با موضوع "اعتدال از منظر دین؛ مقوم ها و شاخص ها " با سخنرانی «حجت الاسلام و المسلمین استاد مهدی مهریزی» و با حضور اساتید، طلاب، دانشجویان و پژوهشگران در محل موسسه فهیم قم برگزار شد.