موسسه فهیم

تاریخ و سیره

نویافته­های عاشورا پژوهی

بسمه تعالی

 نویافته­های عاشورا پژوهی

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد

تاریخ برگزاری:4/10/1389


بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی لله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. با کسب اجازه از سروران گرامی و اساتید محترم و تقدیر از برپایی این جلسه که انشاءالله بتوانیم در خدمت عزیزان باشیم. من صحبت خود را با شعری از مرحوم سیدجعفر حلی آغاز میکنم، ایشان میفرمایند «قد اسرح الدین منه شاکی ثقما و ما الی احد غیر الحسین شکی» دین بیمار شده بود و از این بیماری به غیر حسین(ع) شِکوه نبرد «فما رای السبط لدین الحنیفه شفا الا اذا دمه فی نصره سفکا» سبط پیامبر(ص) برای این بیمار، شفایی نیافت مگر اینکه خون او در راه دین ریخته شود. این طبیب برای این بیمار، این دارو را تشخیص داد. «وما سمعنا قلیلاً لا علاج له الا بنفس مداریح اذا هلکا» جالب­ترین بیت آن این است که میگوید ما تاکنون نشنیده­ایم که شفای یک بیمار در مرگ طبیب­اش باشد که بگویند باید طبیب تو را بکشیم تا تو خوب شوی «لقتله باح بالاسلام فی و هدی بکلما ذکرته المسلمون ذکی» با کشته شدن حسین(ع) عطر هدایت در همه جا پیچید که هرگاه مسلمانان از آن یاد کنند، باعث تزکیه­ی آنها میشود. «وثان الصدق الهدی عن کل خائنتن، ستر الفواطم یوم التطف اذ فتکی» و با پرده­دری فاطمیون، پرچم هدایت برای همیشه از هر چشم­زخمی در امان ماند. و در آخر میگوید «نفس الفدا لفاد شرع والده بنفسه و باهلیه و ما ملکا» جان من فدای آن فدایی دین پدرش باد که با جان خود، عزیزان خود و هرچه که داشت، در آن راه فداکاری نمود.

موضوع بحث بیان نویافته­ها و نکات جدیدی است که در طی 10 سال تحقیق و پژوهش در دانشنامه­ی امام حسین(ع) به دست آورده­ایم. بنظر من باید در همه­ی حوزه­های دینی پژوهش انجام شود و نباید به کارهای گذشتگان بسنده کنیم، هرچند آنها با توجه به امکاناتی که داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، اما امروز با توجه به وجود کتابخانه­ها، نرم­افزارها، تکنولوژی جدید و امکاناتی که در سایه­ی انقلاب بوجود آمده است، بایستی کارهای بهتر و تکمیلی را انجام دهیم و بدانیم که به نکات جدیدی در همه حوزه­ها دست خواهیم یافت. نکاتی که عرض می­کنم شاید نظم خاصی نداشته باشد و به شکل پراکنده باشد و این اشکال به آن وارد است. یکی از نکات نسبتاً مشهور که شاید شنیده باشید، این است که بعد از اینکه عمر سعد اولین تیر را پرتاب کرد و باران تیر به سوی اردوی امام حسین(ع) پرتاب شد، در بعضی منابع آمده است که در این تیر باران حدود نیمی از یاران امام به شهادت رسیدند؛ مثلاً 50 نفر یا حدود نیمی از آنها. یکی از منابعی که این مطلب را آورده، مقتل خوارزمی است و بهرحال این موضوع مشهور شده است. شهید مطهری هم در یک جا این را بیان می­کنند که «در آن تیرباران در حدود نیمی از لشگریان امام به شهادت رسیدند» بنظر ما این مطلب درست نیست و در آن تیرباران حتی یک نفر از یاران امام هم به شهادت نرسیده است. قبل از اینکه بحث تاریخی آن را عرض کنم، برای اینکه تقریب به ذهن شود، خب اگر بنا بود که نیمی از یاران امام در یک تیرباران که مثلاً نیم ساعت طول کشیده است، شهید شوند، کافی بود که لشگر عمر سعد این کار را ادامه دهند و نباید جنگ چندین ساعت طول بکشد. در حالیکه خیلی از یاران شاخص امام در ظهر عاشورا هستند و نماز جماعت می­خوانند و تقریباً همه­ی یاران شاخص امام در بعد از ظهر عاشورا به شهادت رسیدند و همینطور همه­ی افراد بنی هاشم که به همراه امام به شهادت رسیدند. اگر بنا است که فقط با یک تیرباران نیمی از آنها شهید شوند، قطعاً جنگ طولانی نمی­شد. حالا در بحث بعدی هم که چینش خیمه­ها را بیان میکنیم، این مطلب را بیشتر باز خواهیم کرد. ظاهراً اشکال اصلی از این جا پیدا شده است که فتوح ابن اثم که یکی از منابع درجه دو نسبت به طبری و ارشاد بحساب میآید و دقت آنها را ندارد، بعد از تیرباران میگوید «فحمل حمله واحده» یک حمله ی دسته جمعی صورت گرفت و در آخر میگوید «در این قضیه پنجاه و چند نفر از یارن امام(ع) به شهادت رسیدند.» از همین مقتل خوارزمی که معمولاً بر فتوح تکیه دارد، این حمله­ی واحد را به آن تیرباران اول زده و گفته است «در این تیرباران حدود پنجاه نفر کشته شدند» در حالیکه قاعدتاً ما باید حمله­ی اول را وسیع بگیریم؛ یعنی آن حمله­ای که دسته جمعی صورت می­گیرد و چندین ساعت طول میکشد و طی آن یاران امام(ع) به شهادت میرسند. بعد باز حملات تک نفری داریم که تقریباً امام(ع) آن سپاه واحد خود را ندارند و بیشتر یاران کشته شده اند، دوباره تک تک به میدان میروند. یک جنگ تن به تن در ابتدای کار و یک جنگ تن به تن هم تقریباً در انتهای کار صورت گرفته است و در این میان، آنها گروهی حمله میکردند و اینها هم گروهی جواب میدادند. لذا متن کتاب­های بهتری مثل طبری و ارشاد مفید، اساساً بگونه ای است که هر دو بهم تیراندازی کردند و یک کشته را هم بیان نمیکنند. طبری از اهل سنت است و مهم­ترین کتاب تاریخی جهان اسلام است و ارشاد مفید هم مهم­ترین کتاب تاریخی شیعه است. البته در ماجرای مقتل امام(ع) ارشاد همان راه طبری را رفته است، حالا یا هر دو آنها از ابی مخنف می­گیرند (چون بیشتر بر ابی مخنف استوار هستند) یا احتمال دارد که مرحوم مفید از طبری گرفته باشد، بهرحال همان روش است و متن آنها خیلی به هم شبیه است. در طبری و ارشاد، البته بیشتر طبری، بعد از اینکه هر دو بهم تیر انداختند، تازه جنگ تن به تن شروع میشود، افرادی از لشکر عمر سعد میآیند و از این طرف هم از اردوی امام(ع) میروند، در این جنگ­های تن به تن معمولاً پیروزی با یاران امام(ع) و تلفات برای لشکر عمرسعد است و وقتی آنها میبینند هرچه افراد میروند و کشته میشوند و تک به تک نمیتوانند، لذا عمربن حجاج فریاد زد که با آنها اینگونه نمیتوان جنگید و باید گروهی حمله کنیم. بعد از تیراندازی اول و جنگ تن به تن و بعد حمله­ی جمعی...یک مقدار که این حمله را توضیح میدهد، می­گوید «مسلم بن اوسجه اولین نفر از یاران امام(ع) است که شهید میشود، نه اینکه قبل از آن 50 نفر کشته شده باشند» حالا احتمالاً  بُریر و یکی دو نفر در آن جنگ­های تن به تن هم شهید شدند و ممکن است مراد آن حمله­های تن به تن باشد. بهرحال اینکه مشهور شده است در تیراندازی اول حدود نیمی از یاران امامبه شهادت رسیدند، نه منطق جنگ روز عاشورا آن را توجیه میکند و نه کتاب­های مهم­تر و اصلی­تر آن را تأیید میکنند. مثلاً مناقب ابن ­شهر ­آشوب حدود 40 نفر را بعنوان شهدای حمله­ی اول اسم میبرد، اما باید بگوییم حمله­ی اول همان حمله­ی دسته جمعی است که چندین ساعت طول کشیده است. لذا اول یک جنگ تن به تن داریم، بعد جنگ گروهی آغاز میشود، یاران امام(ع) ساعت­ها مقاومت میکنند که در بحث بعدی خواهم گفت که چینش خیمه­ها و نفرات چگونه بوده است و ساعت­ها مقاومت صورت میگیرد. از یاران دشمن هرچه کشته میشد، چندان مهم نبود، اما یاران امام(ع) کم بودند و هر نفری که کشته می­شد، جای خالی او احساس میشد و نیروهای امام دیگر حالت یک سپاه را نداشتند، لذا شروع به جنگ تن به تن کردند و در میان این حمله ی جمعی، حدود 50 نفر به شهات رسیدند و بعد افراد مشهور تک به تک میروند و به نوبت به شهادت میرسند. پس اولاً در تیرباران اول کسی شهید نشده است و دوماً اگر بگوییم حمله­ی اول، باید آن را حمله­ی جمعی چند ساعته حساب کنیم و چنین تصور نشود که در همان ابتدای کار، چنین تلفاتی به نیروهای امام وارد شده است که نه منطق جنگ و نه منابع اصلی­تر این را تأیید نمیکنند.

نکته­ی دیگر بحث رابطه­ی خیمه­ها با میدان جنگ است. ممکن است تصور کنید که الان خیمه گاه کجا قرار دارد و محل مرقد امام(ع) کجا است. ببینید غیر از مرقد مطهر امام(ع) و مرقد مطهر حضرت عباس(ع) و اصحاب امام که دور پیکر ایشان دفن شده اند، هیچ کدام از اماکن دیگری که الان هست، دقیق نیستند و اینها بعنوان نماد قرار داده شده­اند. نه در صحنه­ی جنگ کسی بود که ببیند دست حضرت عباس(ع) اینجا قطع شد یا حضرت زینب(س) اینجا ایستاد و خیمه­ها کجا بودند، بعد هم باد و باران، آب بستن­ها و شخم زدن ها...اصلاً هیچ کدام از اینها در گذشته اینگونه نبوده و بعضی مثل کف العباس در 40-30 اخیر یا دیرتر ایجاد شده است؛ مثلاً خیمه گاه­ها از 300-200 سال پیش است که حالا نمی­خواهیم وارد این بحث شویم. بنابراین اماکن فعلی بعنوان نماد هستند و نمیتوان زیاد روی آنها تکیه کرد. از متون اینگونه بدست میآید که خیمه­ها و میدان جنگ بسیار به هم نزدیک بودند، در حقیقت بخشی از میدان جنگ را همین خیمه­ها تشکیل میدادند. حالا قبل از اینکه این را توضیح دهم، یک نکته در مورد منطق نبرد عرض کنم که قاعدتاً باید چگونه باشد. ببینید یاران امام(ع) طبق مشهور 72 نفر یا 150-100 نفر هستند. تعداد آنها حدود 100 نفر است و نیروهای دشمن را تا 35 هزار نفر هم گفته اند. باز مختلف گفته شده است. اگر 10 هزار نفر باشند، صد برابر نیروهای امام(ع) هستند. اگر 20 هزار نفر باشند، در مقابل هر یار امام(ع) 200 نفر از لشکر عمر سعد است. بهرحال کثرت آنها بارها و بارها بیشتر از یاران امام(ع) بوده و در کربلا هم قرار نبوده است یک کار غیبی صورت بگیرد و شکل کار طبیعی بوده است. اگر نیروهای امام(ع) وسط میدان میآمدند یا به یک حمله ی انتحاری دست می­زدند یا بدون برنامه کار میکردند، قاعدتاً باید تا یک ساعت همه ی آنها شهید میشدند؛ یعنی اگر 100- 70 نفر وسط میدان بیایند و10  هزار نفر یا 20 هزار نفر یا بیشتر آنها را احاطه کنند، با تیر و یا با هرچه که بزنند، فوراً از پا درمیآیند. درحالیکه نبرد روز عاشورا از صبح شروع میشود. ما دقیقاً نمیدانیم که چند ساعت بوده است، ولی بلاخره صبح بعد از نماز، لشکرها را آماده و بعد نظم سپاه را تعیین میکنند، سخنرانی میشود و جنگ شروع میگردد و تا ظهر هم هنوز همه­ی بنی هاشم و تعدادی از اصحاب امام هستند و به امام عرض میکنند که دوست داریم با شما نماز بخوانیم و نماز جماعت برپا میشود. پس هنوز خیلی از یاران امام(ع) بودند و طبق روایت طبری ظهر شده بود و هنوز نیروهای دشمن خیلی نتوانسته بودند نفوذ کنند؛ یعنی جنگ تا آن موقع بخوبی شکل گرفته بود. پس یک برنامه ریزی وجود داشته است که 70 نفر توانسته اند در مقابل این همه آدم ایستادگی کنند. اینجا نکته ی جالبی هست، با اینکه امام(ع) میدانستند که شهید میشوند، هم اخبار سابق و هم شکل نبرد بیانگر آن هست، ولی بدون اینکه دست و پای خود را گم کنند یا کار عجولانه ای انجام دهند، لشکر را منظم و برنامه ریزی میکنند تا این افراد کم، حداکثر مقاومت را در مقابل دشمن داشته باشند. چگونه میتوان با این نیروی کم در مقابل نیروی بسیار دشمن مقاومت کرد؟ اگر وسط میدان بیایند، قطعاً از بین میروند. بنابراین یکی از نکاتی که مورد توجه بودند، استفاده از خیمه­ها بعنوان نقطه­ی کمکی و پشتیبانی بود. بدین شکل که اولاً وقتی وارد کربلا میشوند، در نقل هست که ایشان خیمه­ی خود را جایی قرار میدهند که پشت سر ایشان نیزار بوده است و بلاخره یک مقداری از موانع طبیعی وجود داشته است. البته یک نقلی هست که خیمه­های خانواده­ی امام(ع) که قرار داده شد، دور آن خیمه­های بنی هاشم بود و دورتر خیمه­های اصحاب بود. شب عاشورا چند کار انجام میشود: یک بخش از اتفاقات مختلفی که شنیده­اید مربوط به بیشتر کردن این استحکامات است. گفته­اند پشت خیمه­ها یک جوی کوچکی بود، آن را کندند، کانال زدند و در آن هیزم ریختند و صبح نبرد آتش زدند یعنی یک سری موانع طبیعی بود و با ایجاد موانع مصنوعی استحکامات دفاعی را بیشتر کردند. کار دیگری که کردند این بود که طناب های خیمه ها را در هم کردند، این در تصریح منابع مهم مثل طبری است که دشمن نتواند وارد این خیمه ها شود. به تصور ما خیمه­ها یک حالتی داشته مثل یک (u) یا حالت نعلی شکل که در انتهای انحنا خیمه های اهل بیت امام بوده است و پشت سر آن را هم محکم کرده بودند که دشمن نتواند وارد شود. دو طرف این ضلع، خیمه­های اصحاب بوده است. به این شکل خیمه­ها را چینش کرده بودند و موقع نبرد اصحاب بیرون میآمدند و جلوی خیمه ها نبرد میکنند. تصریح شده است که بگونه ای خیمه ها را بنا کردند که فقط از یک طرف با دشمن مواجه شوند و از طرف های دیگر نتوانند چون اگر دشمن میتوانست عبور کند و آنها را محاصره نماید، آنها خیلی زود از بین میرفتند. لذا کاری کردند که این دو طرف، خیمه باشد و جنگ فقط در این وسط باشد و با جان­گذشتگی و قدرتی که یاران امام داشتند، نیروهای دشمن به عقب میرفتند و ساعت ها با آنها جنگیدند. همه­ی اینها در منابع مهم ما آمده است. دشمن وقتی که می­بیند نمیتواند از جلو کار زیادی پیش ببرد، تصمیم میگیرد دور بزند، وارد خیمه ها شود و بگونه ای از خیمه­های دو طرف عبور کنند. گفته اند یاران امام(ع) دو سه تا، دو سه تا وسط این خیمه ها بودند، کمین میکردند و آنها را میکشتند. لذا وقتی دشمن دید که این حالت هم برای آنها ممکن نیست، دستور آمد که چنین کاری انجام ندهید. بعد دستور آمد که خیمه ها را آتش بزنید، این آتش سوزی غیر از آتش سوزی آخر است، آنها آتش زدند تا بتوانند این دو جناح و نیروهای امام را دور بزنند که اینجا امام(ع) فرمودند «بگذارید آتش بزنند و خود این آتش زدن جلوی نفوذ آنها را میگیرد.» و همین اتفاق هم میافتد، میگویند که آتش میزنند و این باز مانع نفوذ آنها میشود. پس شکل نبرد اینگونه بود که یاران امام(ع) در دو طرف خیمه و جلوی خیمه ها میجنگند. منتها ممکن است گاهی آنها و گاهی اینها پیش روی کنند و بهرحال جنگ اینطور نیست که نظم خاصی داشته باشد. بعد این را بشدت محافظت می­کردند که این اتحاد حفظ شود و بهمین شکل ماجرا ادامه پیدا میکند و این باعث شود که نبرد ساعت ها طول بکشد.

البته از این نکاتی هم بدست میآید، اینکه خیلی از فجایع روز عاشورا و مصیبت های بزرگ در مرعا و منظر اهل­بیت امام(ع) انجام میشده و فاصله بسیار نزدیک بوده است. اینکه میگویند وقتی حضرت علی اکبر(ع) شهید شدند، حضرت زینب(س) کنار بدن ایشان رفتند، حتی قبل از امام حسین(ع)، معلوم میشود که مسیر کمی بوده است و ایشان در آن شرایط نمیتوانست مثلاً یک کیلومتر راه برود، لذا خیلی خیلی نزدیک بوده است. یا در ماجرای شهادت خود امام حسین(ع) نقل است که امام به حضرت زینب فرمودند «جلوی عبدالله بن حسن را بگیرید که نیاید و باز آن بچه خود را رها کرد و خود را به امام(ع) رساند» پس خیلی به این حوادث نزدیک بودند. به احتمال زیاد شهادت علی اصغر در همین خیمه ها بوده است و بچه را که تحویل حضرت امام(ع) دادند، جلوی چشمان خانواده­ی امام(ع) این اتفاقات صورت گرفته است. اینکه در منابع ضعیف و روضه­ها هست که «آخر کار امام حسین(ع) پیش امام سجاد(ع) میآیند و درسؤال ایشان که گفتند چه شد، میگویند همه کشته شدند.» اینکه امام سجاد(ع)  اصلاً خبر ندارند، صحت ندارد و اساساً خانواده­ی امام تقریباً در جریان کل ماجرا بوده­اند. البته حضرت ابوالفضل(ع) بخاطر رفتن به سمت فرات از خیمه ها دور میشوند و فاصله­ی دورتری بوده و شرایط جنگ ایجاب میکرده است. ولی کل نبرد به این حالتی بود که خدمت شما عرض کردم که در حقیقت یک حالت هلالی شکل بوده است و جناحین نبرد با خیمه ها مستحکم شده بود، ولی خب بمرور اینها ضعیف میشدند. یک نقل هست که یک زمان، غیر از همان ماجرای آخر، شمر میآید و به خیمه ی زن و بچه­های امام(ع) میرسد و میگوید آتش بیاورید تا اینها را بسوزانم و آنها از ترس بیرون میریزند و بعضی از یاران خود عمرسعد او را تقبیح میکنند و امام حسین(ع) او را نفرین میکند. لذا اینها گاهی تا خیمه­ها هم جلو آمدند و این جنگ و گریزها ادامه داشته است. من متنی را از طبری برای شما بخوانم، حالا متن ایشان ادامه دارد، ولی میگوید «وقاتلوهم حتی تصف النهار اشد قتال خلق الله» ظهر شده بود و نیروهای امام(ع) با آنها میجنگیدند «و اخذو لا یقدرون علی عن یاتوا الا من وجه واحد» ظهر شده بود و بعد از چند ساعت اینها هنوز نمیتوانستند بیشتر از یک طرف با آنها مواجه شوند «لاجتماع اقنیتهم» بخاطر اینکه بشدت نزدیک بودند «اقنیتهم» منظور همان چادرها است «و تقارب بعضها من بعض» اینها در هم شده بودند و یک جور چینش کرده بودند که فقط از یک طرف حمله کنند و دیگر از سمت چپ و راست و پشت سر نمیتوانستند بیایند و حمله کنند. بعد میگوید «فما راعی ذلک» وقتی عمرسعد اینجور دید، آدم های خود را فرستاد که خیمه ها را از دو طرف نابود کنند و باز یاران امام(ع) در میان چادرها به اینها حمله میکنند. بعد دستور آتش زدن آنها میآید که امام(ع) میفرمایند بگذارید اینها را آتش بزنند.

یک نکته هم هست که بد نیست گفته شود، البته گفتم که این نکات نامنظم است و نظم خاصی ندارد. امام(ع) که میخواهند از مکه به سمت کوفه حرکت کنند، نیروهای حاکمیت یزید مانع میشوند و یک زد و خوردی آنجا اتفاق میافتد، منتها این زد و خورد با شمشیر نبوده، بلکه با تازیانه بوده است و گفتند وقتی دیدند که نیروهای امام(ع) مصمم هستند، آنها دست کشیدند. منتها همه ی منابع نقل کردند وقتی امام(ع) از مکه بیرون آمدند به تنعین رسیدند و یک ماجرایی در تنعین نقل میکنند. خب جالب این است که تنعین اصلاً در مسیر کوفه نیست، بلکه در مسیر مدینه است. الان هم اینگونه است، البته ترمیم شده و جزء شهر مکه شده، ولی آن زمان بیرون شهر مکه بوده است. حالا آنهایی که از مدینه به مکه میآیند، به مسجد تنعین میرسند و به مرکز شهر میآیند. در حقیقت امام(ع) بجای اینکه به شمال غرب که راه کوفه است، به شمال شرق و به سمت تنعین میروند؛ یعنی در مسیر مدینه میروند. طبق همه ی منابعی که هست و بعد در منزل صفا می­افتند و در حدود 9 کیلومتر راه را دور میکنند که دلیل آن را نگفته اند، ولی قاعدتاً بخاطر ممانعت یا رد گم کردن است که از تعقیب نیروهای دشمن در امان بمانند. بجای اینکه از ابتدا به طرف منزل صفا که در راه کوفه است بروند، به منزل تنعین در راه مدینه و به سمت شمال شرق رفته اند و بعد به سمت شمال غرب رفتند و مسیر را ادامه دادند.

از نکات دیگری که به آن رسیده ایم، این است که مسأله­ی عطش و کمبود آب یک چیز قطعی و متواتر در کربلا بوده است، بخصوص در روز عاشورا. البته از روز هفتم دستور قطع آب آمده است، ولی بهرحال گاهی میرفتند و آب میآوردند، اما بلاخره کمبود آب جدی بوده است، بخصوص در روز عاشورا. در یک نقلی در طبری هست که وقتی حر جلوی دشمن می­رود، به دشمن میگوید «و هم اولاء قد سرعهم العطش» یعنی اینها از عطش بی حال و بی تاب شدند؛ یعنی بشکلی کامل عطش بوده است و در آن شکی نیست. اما در منابع کهن ما و قبل از صفویه، جایی از مراجعه ی اهل حرم امام(ع) به بزرگترها مثل امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) که بگویند «ما آب میخواهیم، تشنه هستیم و برای ما آب بیاورید» نداریم و در منابع نیست. حالا من این را یک مقدار توضیح بدهیم که روشن شود. اولاً مواردی که در منابع کهن در بحث آب داریم، 3-2 مورد است. یکی در لحوف مرحوم سیدبن طاووس است که حضرت علی اکبر(ع) وسط جنگ نزد امام(ع) آمدند و از منابع قرن 7 است و قبول میکنیم. در قضیه­ی علی اصغر هم 90-80 درصد متون به این صورت است که امام(ع) رفتند با ایشان وداع کنند ولی در 2-1 متن متأخرتری که ما قبول میکنیم؛ مثلاً قرن 6 و7  برای او طلب آب کردند، لذا متن هایی که برای طلب آب است، اینها هست. همه فکر میکنند حضرت سکینه(س) بچه بوده، اما ایشان در کربلا شوهر داشته است. در حدود 9 سال داشتند، منتها گفتند عقد کرده بودند و شوهر ایشان هم در کربلا بشهادت میرسد و نام ایشان عبدالله بن حسن بوده است. اگر اینجور باشد، امام حسن(ع) دو فرزند به نام عبدالله داشتند، یک عبدالله که در آغوش امام شهید میشوند و یکی هم این عبدالله. شاید ماجرای حضرت قاسم از اینجا پیدا شده که بهرحال بچه­های امام حسن(ع) شوهران دو دختر بزرگ امام حسین(ع) بوده­اند، یکی فاطمه بنت الحسین(ع) که شوهر او حسن مثنی بوده است که در کربلا مجروح میشود و بعد معلوم میشود کشته نشده است و فامیل­های او در لشکر عمرسعد اجازه نمیدهند کشته شود و ایشان را از معرکه بیرون میآورند و نسل سادات طباطبایی از این حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین(ع) است. دختر بزرگ دیگر امام(ع) سکینه بوده که ایشان هم شوهر داشته است و با پسر دیگر امام حسن(ع) عقد کرده بوده که در کربلا به شهادت میرسد. ما نمیگوییم اینگونه نبوده است که حضرت سکینه(س) یا دیگر زنان به حضرت عباس و دیگران بگویند که ما تشنه هستیم، اما در متون قبل از صفویه، چنین چیزی نیست. حالا شاید بوده و ما نفی نمیکنیم، ولی در متون کهن نیست. بعد از صفویه متن­های احساسی زیاد است و حتی گاهی با زیرسؤال رفتن عظمت اهل بیت(ع)، که بعضی اوقات فکر میکنیم تشنگی آنها از شهادت حضرت عباس و امام حسین(ع) مهم­تر بوده است و همواره به فکر تشنگی خود بوده اند. بنابراین ما در متون کهن و تا قبل از قرن 7 و 8  نداریم که یکی از زن و بچه­های امام(ع) به بزرگترها گفته باشند، ما تشنه هستیم و برای ما آب بیاورید. البته منطق قضیه هم این را تأیید  میکند، منطق قضیه این است که انسان هر قدر هم تشنه باشد، اگر ببیند خود او یا پدر یا عمویش را میکشند، اگر حتی تشنه هم باشد، بطور عادی مراجعه نمیکند و نمیگوید من آب میخواهم. از آن طرف بعد از آنها هم معلوم نیست که چه بلایی سر خودشان بیاید. پس اینکه مدام میگویند آب و گاهی اینقدر بشکل خیلی عجیبی روایت میکنند که حضرت عباس(ع) در هنگام شهادت میگویند من از حضرت سکینه خجالت میکشم چون من قول آب دادم، حتی اینکه شکم­های خود را روی زمین نمناک گذاشته بودند، اینها در منابع قبل از قرن 8 و 7 نیست و تا قبل از صفویه چنین چیزی نیست. این را بعنوان یک چیزی کلی که خیلی از آن روضه در میآید، گفتیم که در منابع عطش حتماً بوده است و تقاضای آب برای علی اکبر(ع) در نقل است اما نه نقل های درجه یک مثل طبری و ارشاد، ولی در لحوف آمده است. ضمناً بدانید یک گروه مثل طبری و ارشاد و اینها بیشتر بر ابی مخنف تکیه دارند که برای ما منابع بهتری هستند. یک گروه دیگری هستند که اول، فتوح ابن اثم است که دقت طبری را ندارد، مقتل خوارزمی عمدتاً از فتوح ابن اثم گرفته شده است و لحوف مرحوم سیدبن طاووس هم از فتوح؛ یعنی از منبع درجه دو گرفته شده است. البته ما قبول میکنیم، اما گفتیم خود فتوح برای قرن 7 است، نمیگوییم همه­ی آن از فتوح یا مقتل خوارزمی است ولی 80-70 درصد آن بر اساس فتوح می­باشد. ما قبول میکنیم ولی قوت آن در حد طبری و ارشاد نیست و آنها استحکام بیشتری را دارند، البته نه کتاب­هایی که میگوییم معتبرتر است و تمام حرف ها آن را قبول می­کنیم و نه کتاب هایی که ضعیف است را میگوییم باطل هستند، اینگونه نیست. اما اگر کتاب­های متأخر و بعد از قرن 10 منفرداتی داشته باشند و حرفی بزنند که کتاب های قبل از قرن 10 نیاوردند و فقط اینها آورده باشند، بنظر من قابل اتکا نیست. لذا در ماجرای عطش منابع هیچ مراجعه ایی را ثبت نمیکنند، فی نفس الامر ممکن است بوده باشد ولی منابع به هیچ وجه چنین امری را ثبت نکرده اند که از خانواده­ی امام کسی به مقاتلین برای آب مراجعه کند و منطق قضیه هم این است که در آن شرایط بحرانی به این بزرگواران مراجعه نفرمایند.

از نکات دیگری که ما یافتیم و غیر آن را هنوز نیافتیم، اینکه اهل بیت امام(ع) به یک نوع بخواهند مانع از جبهه رفتن بزرگترها شوند، چنین چیزی هم در منابع کهن به یاد ندارم که بوده باشد ولو بدین نحو که بیایند پای اسب را بگیرند، بفرمایند مهلا مهلا، یک مقدار صبر کنید، بدین شیوه ها هم چنین چیزی نیست که بیایند و بگونه ای مانع حرکت آنها شوند، چنین چیزی هم در منابع کهن نداریم.

باز از چیزهای کلی این است که شما وقتی میخواهید بگویید این درست است یا نه، چند قاعده­ی کلی بگویید که معلوم شود خیلی چیزها در منابع نیستند. در مورد حضرت عباس(ع) هم قبل از ماجرای کربلا ما فقط دو نقل قبل از ماجرای کربلا داریم و هرچه اطلاعات داریم عمدتاً از همان اتفاقات روز عاشورا و حول و حوش آن است. در مورد ایشان از قبل از کربلا بحث ازدواج مادر ایشان با امام علی (ع) است که ایشان به عقیل مراجعه کردند و گفتند همسری میخواهم از خانواده ی شجاع تا فرزند شجاعی از او بدنیا بیاید. یک نقلی هم هست که خالی از اشکال نیست، ولی گفتند در جنگ صفین حضرت ابوالفضل بوده اند و لباس شخص دیگری را پوشیده اند. اما اطلاعات دیگری نداریم که موقع شهادت امیرالمؤمنین بیایند و سفارشی کرده باشند، نفی نمیکنیم، اما در منابع قبل از قرن 10 چنین چیزی نیافتیم و اینها در منابع بعد از قرن 10 پیدا شده است که حالا بستگی به اعتماد خود شما دارد. کما اینکه در مورد خود حضرت زینب(س) هم قبل از کربلا تا آنجا که به یاد دارم هیچ اطلاعاتی در منابع تا قبل از قرن 8 و 9 نیافتیم. حضرت زینب حتماً در کربلا بودند،  اما آیا در کربلا ام کلثوم(س) هم بودند، یکی از دختران یا هر دو آنها بودند، کمی جای بحث دارد. بهرحال حضرت زینب حتماً در کربلا بوده اند. اما ارتباط ایشان با امام حسین (ع) که در ازدواج خود شرط کرده بودند یا در مورد رابطه­ی ایشان در هنگام کودکی چیزی در منابع نداریم و متأسفانه در مورد خانم ها کمتر هم می­نوشتند و ما در منابع کهن نکته ای راجع به حضرت زینب(س) در قبل از عاشورا نیافتیم.

الان در ارتباط با مقتل شهیدان و مطالب مرتبط با آن، با اینکه خلاصه کردند، هزار صفحه شده است و اگر بخواهند با 1500 صفحه در دانشنامه­ی امام حسین(ع) با تلخیصی که شده است...مطالبی که مربوط به مقتل و همین روابط عاطفی است که برای روضه خوانی بدرد میخورد، از جلد 3 تا جلد 9 است در واقع 6 جلد مطلب داریم. اینکه میگویم ما با کار میتوانیم به چیزهای جدیدی برسیم، بسیاری از مطالب حزن­انگیز و اطلاعاتی که در رابطه با شهدای کربلا و نحوه­ی شهادت آنها و حول و حوش قضیه­ی مقتل است، نکات بسیار خوبی در منابع شیعی و سنی است که مهجور مانده و کتاب های ضعیف جای آنها را گرفته است. یک کار بسیار خوبی که در دانشنامه­ی امام حسین(ع) انجام شد، این بود که مطالب بسیاری را از لابلای کتاب­های مختلف اهل سنت و شیعه که کتاب­های کهن و متقدم و قابل قبول بودند، آوردیم. ما مطلب را کم نکردیم، بلکه مطالب بسیار زیادی اضافه شده است اما بهرحال یک دسته بندی کردیم و گفتیم بنظر ما اینها قابل اتکا هستند و آنها قابل اتکا نیستند. حالا چون شما سؤال کردید من یک مورد را خدمت شما عرض میکنم، شاید شما نشنیده باشید که امام حسین(ع) قبل از کربلا هم به کربلا رفته باشند. طبق تحقیقی که ما انجام دادیم، امام حسین(ع) قبل از حادثه ی کربلا حداقل 3 بار به همراه امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) از کربلا گذر کردند و در کربلا حضور داشتند. در مورد این حضور ایشان متن­های زیادی در کتاب­های خیلی مهم شیعه و سنی آمده است، چرا حضور پیدا کرده اند؟ بخاطر اینکه اساساً مسیر جنگ صفین از کربلا می­گذشته است، وقتی میخواستند بروند و با سپاه معاویه بجنگند، مسیر ایشان که در دانشنامه ی امیرالمؤمنین که باز از طرف دارالحدیث چاپ شده است و نقشه­ی آن هم هست که مسیر ایشان از کوفه به طرف صفین از کربلا میگذشته است، در برگشت هم وقتی از صفین برمیگشتند، باز از کربلا عبور کردند. در جنگ نهروان هم ابتدا امیرالمؤمنین لشکر را آماده کردند تا با سپاه معاویه بجنگند و بعداً دیدند که خوارج در یک گوشه ای جمع شدند، گفتند «اعتبار نمیکنیم شهر را خالی کنیم و اینها که شورشی هستند اینجا بمانند» لذا  برگشتند و با اینها جنگیدند. مسیر رفت نهروان هم از کربلا گذشته بود. حالا در برگشت، از این مسیر بازنگشتند. پس حداقل برای 3 بار امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) از کربلا عبور کردند و مطالب خیلی جالبی از حضور امیرالمؤمنین نقل شده است و قبل از اینکه امام حسین(ع) بفرمایند، امیرالمؤمنین فرمودند «اینجا جای شهادت ایشان است» و اطلاعات زیادی دادند که برخی از یاران امام علی(ع) نشانه گذاشته بودند که مثلاً شاید نعوذبالله علی دروغ می­گوید، همه که شیعه نبودند، نشانه گذاشته بودند و بهمراه لشکر عمرسعد که میآیند، میبینند این همان جایی بود که حضرت علی به آنها گفته بود و این نشانه­ها همان است. لذا نزد امام حسین(ع) میآیند و میگویند که ماجرا اینگونه بوده و باعث میشود که برگردند، حال با امام نمیمانند و امام میفرمایند خب چکار می­کنید؟ چندین مورد هست که میگویند من زن و بچه دارم یا قرض دارم و حضرت میگویند پس این پول ها را بگیرید و قرض را ادا کنید که میگویند نه، من به شما کمک نکنم و پول هم از شما بگیرم؟ امام(ع) میگویند پس اگر ما را یاری نمی کنید، حداقل نمانید. به چند نفر گفته اند مسئولیت شما زیاد میشود و به آتش جهنم میافتید، اگر صدای مظلومیت ما را بشنوید و بخواهید اینجا بمانید و ما را یاری نکنید، حالا که ما را یاری نمیکنید از این منطقه بروید که  میگوید بسرعت منطقه را ترک کردم. حتی یک خواب مفصلی عماله صدوق نقل میکند که امیرالمؤمنین در کربلا خواب دیدند خون گرفته و نخل­ها افتاده­اند بلاخره یک ماجرای عاطفی خیلی شدیدی هست و خیلی از نکات دیگر که شما را ارجاع میدهیم.


سؤال حضار:

بحث خرید زمین کربلا یک شبهه­ای است که امسال از من پرسیدند و این در منابع غیرموثق هست و میتوان پیدا کرد اما اینکه آیا این مطلب صحت داشته است یا نه، که می­گویند حدود 50 هزار دینار خریداری کردند.

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

بنظرم قابل اتکا نیست، چون بنظرم اولین بار در کشکول شیخ بهایی آمده است که آن هم بعد از صفویه است. مطلب به این مهمی که آثار فقهی دارد، چون در متن آن هست که امام(ع) میفرمایند «این زمین را واگذار کردم، کسانی که میآیند، 3 روز آنها را میهمان کنید» در هیچ کتاب فقهی و هیچ منبع متقدمی نیامده است و از جهت خارجی آن هم، آیا امام چنین امکانی داشته است؟ آیا این زمین متعلق به یک نفر بوده است؟ آیا اصلاً جرئت میکردند این معامله را انجام دهند؟ چنین چیزی اصلاً در منابع متقدم نیست و در زمان صفویه این متن پیدا شده است و لذا بنظر ما قابل اتکا نیست.


سؤال حضار:

در رابطه با آن تیراندازی من متوجه نشدم که آقای مطهری موافق با این نظریه بودند که تیراندازی بدین صورت بوده است یا نه و اگر موافق بوده اند، نظر ایشان در کجا هست؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

چون این در منبع آمده، هیچ کسی هم تحقیق نکرده است و اولین بار ما این را پیدا کردیم؛ یعنی خود ما هم بهمین شکل آورده بودیم و مناقب ابن شهرآشوب 40 نفر را بعنوان شهدای حمله­ی اول که 28 نفر آنها را نام میبرد و 10 تا هم از موالی و این خیلی معروف بوده است و گفتن ایشان مشکلی ندارد. اینطور که در ذهن من هست، ایشان میگویند «در این تیراندازی نیمی یا حدودی50 نفر از یاران امام(ع) به شهادت رسیدند» چون در متن تاریخی این هست و ایشان با آن موافق بودند.


سؤال حضار: ببخشید در رابطه با حضرت رقیه هم تحقیقی صورت گرفته است؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

تحقیق مسلم را دارم که برای هدف قیام خودش بحث مفصلی است که نمیتوانیم وارد آن شویم و بحث مهمی است. بنظر من در مورد حضرت رقیه، بهترین تحقیق در دانشنامه امام حسین(ع) انجام شده است، در جلد یک در مورد اولاد این بحث آمده، در شهادت­نامه و بخش مقتل که در قضایای شام آمده و جای آن عوض شده است، ولی در اصل دانشنامه در بخش اولاد هست. این چند مرحله دارد که من بطور گزارشی عرض میکنم و نمیخواهم خیلی اظهارنظر کنم. یکی در مورد اولاد است که کتاب هایی مثل ارشاد مفید و خیلی از کتاب ها آنطور که قطعی است، دو دختر برای امام حسین(ع) ذکر میکنند، فاطمه و سکینه، اینها که خب حتماً بودند و هیچ شکی نیست، ازدواج کردند و روشن است، بعدها هم بودند و افراد سرشناسی بودند. اما برخی منابع ­ند ایشان 3 دختر داشته اند و ارشاد مفید که مهم­ترین تاریخ ما است، میگوید «دو دختر داشته اند» و بیشتر از دو دختر اسم نمیبرند. بعضی منابع گفته اند 3 تا و زینب را هم اسم برده اند. یکی از کتاب ها مسائل الصبور که قرن 7 و سنی هم هست، تا مدت ها فقط این منبع بود که 4 تا دختر گفته بود، ولی 3 تا را اسم برده بود: فاطمه، سکینه و زینب و نفر چهارم را اسم نبرده بود. آنهایی که در پی اثبات رقیه بودند، میگفتند «خب این یک نفر که اسم نبرده اند، ایشان هستند» منتها ما به یک منبعی دست یافتیم به نام لباب الانساب، البته در بازار هست، ولی توسط کتابخانه ی آیت الله نجفی چاپ شده است و چون خیلی در دسترس نبوده، معمولاً کسانی که بحث کرده­اند، این منبع را ندیده بودند. لباب الانساب یک کتاب نسب است و کار نویسنده­ی آن نسب شناسی بوده است. در قرن 6 بوده و چون خبره ی این کار است، به کار او توجه میشود و این تنها کتابی است که میگوید امام حسین(ع) 4 دختر داشته اند و هر 4 تا را نام میبرد: فاطمه، سکینه، زینب و ام کلثوم. در آن صفحه­ای که اسم می­برد، ام کلثوم آمده است و چون ام کلثوم کنیه است، میتواند به فرد دیگر تطبیق پیدا کند. در صفحه­ی بعد وقتی میخواهد اولاد امام(ع) را بشکل دیگری بگوید، میگوید «لم یبق اولاده الا...» میگوید باقی نماند از اولاد امام حسین(ع) «الا علی...» که امام(ع) سجاد هستند و یکی هم رقیه. یک ناسازگاری در متن هست، خیلی عجیب است که نام حضرت رقیه در متن هست اما وقتی اولاد را اسم میبرد، یکی از 4 دختر را ام کلثوم میگوید و بعد میگوید «ام کلثوم و زینب مات صغیراً» یعنی در کوچکی از دنیا رفتند. در صفحه ی بعد آنهایی که از امام حسین(ع) باقی مانند را بیان می­کند که رقیه را هم اسم میبرد. تنها کتابی است که رقیه را بعنوان فرزندان امام(ع) اسم میبرد، منتها میگوید «لم یبق اولاده الا...» که معنای آن شاید این باشد که رقیه باید بزرگ باشد. منتها میشود این را توجیه کرد، بگوییم شاید «لم یبق» یعنی اینکه در کربلا باقی ماندند و شهید نشدند و بعد هم از دنیا رفته باشند و بگوییم رقیه همان ام کلثوم است، با این میشود آن را درست کرد.

  • در «لم یبق...» سکینه را نگفته است؟
  • نه، چندتا را اسم میبرد و احتمالاً سکینه و فاطمه را گفته باشد. اما این مشکل را دارد که وقتی اولاد را میگوید، اسم نمیبرد و میگوید «ام کلثوم و زینب مات صغیراً» و در صفحه ی بعد در اولادی که از امام(ع) باقی ماندند، رقیه را اسم میبرد. اگر بخواهیم این را درست کنیم، باید بگوییم این رقیه که باقی مانده، منظور این است که از کربلا باقی مانده است و آن ام کلثوم که اسم برده، منظور رقیه است. جالب است بدانید حتی در کل بحارالانوار و کتاب های شیخ عباس قمی هم فرزندی به نام رقیه برای امام حسین(ع) نام نمیبرند، تنها کاری که میکنند، این است که ماجرای کامل بهایی را می­آورند. حالا بعد از بحث اسم، اولین کتابی که ماجرای شام را نقل میکند که فرزندی خواب پدر را دیده و گفتند سر پدر را ببرید و از دنیا میرود، کامل بهایی در قرن هفت است. کتاب او فارسی است و برای شیخ بهایی هم نیست. کامل بهایی از این را یک کتاب به نام حاویه، در نیم صفحه نقل میکند. اما بعد این داستان یک تطوراتی پیدا میکند که آنچه الان هست با نقل اولی که در قرن 7 است، تفاوت­هایی دارد. یکی اینکه متن اولیه­ی کامل بهایی دختر را 4 ساله میگوید، اما الان مشهور است که 3 ساله است. البته سن خیلی مهم نیست و آن زمان شناسنامه نبود. این ماجرا در کامل بهایی اسم ندارد و میگوید یک دختر 4 ساله که اسم ندارد و در کاخ یزید این اتفاق افتاده است. در خرابه نمیگوید، چون معمولاً نزدیک کاخ، خرابه نیست تا یزید  صدای گریه ی بچه را بشنود. بهرحال میگوید آنها را در کاخ یزید آورده بودند و وقتی صدای گریه بلند شد، یزید میگوید سر پدر را ببرید و بعد از اینکه سر پدر را بردند و او دید، رنجور شد و بعد از چند روز درگذشت و نمیگوید همان موقع از دنیا رفت. بعد بمرور که متن ها را آوردیم؛ مثلاً شاید تا 100 سال یا دویست سال قبل همین بوده است و در متن های بعدی کم کم 4 ساله، 3 ساله میشود و کاخ یزید خرابه میشود یا اول اسم زبیده است و کم کم رقیه میشود و جان سپردن هم در همان شب میشود؛ یعنی تغییراتی در این داستان نسبت به متن اول اتفاق افتاده است که الان به اندازه ی یک کتاب شده است که خیلی خیلی طولانی شده و ماجرای اول همان است. روضه ای که معمولاً الان خوانده میشود از کتاب ایقاد شاه عبدالعظیمی است، فکر میکنم این کتاب 100 سال پیش نوشته شده است، حالا دقت آن را در جلد یک دانشنامه بحث کردیم.


سؤال حضار:

ببخشید در متون اصلی نسبت به علی اصغر هم چیزی نداریم و یک فرزندی دارند که به اسم عبدالله ربیع معروف بوده است.

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

ببینید اینکه فرزندی خردسال در آغوش امام(ع) در کربلا شهید میشود، متواتر است و هیچ شکی در آن نیست و اینها جزئیات است. برخی منابع علی اصغر هم گفته­اند و اسم خیلی مهم نیست، البته بیشتر عبدالله است. در بعضی کتاب­های قرون 7 و 9، اسم علی اصغر هم آمده است و خیلی روی اسم مشکلی نیست. احتمال اینکه دو تا بچه بوده اند، هست چون سن هم مختلف گفته شده است، در یک متن شیرخوار یا یک سال و حتی در یک متن 3 سال هم گفته شده است و احتمال اینکه به ما نرسیده باشد و بیش از یک فرزند هم باشد، هست. ولی قاعدتاً در آغوش امام(ع) و به آن شکل، یکی بوده است. بهرحال اسم مهم نیست که حالا علی اصغر بگوییم.

  • 6 ماه را هم گفته اند؟
  • در هیچ کدام از منابع کهن 6 ماه نداریم و این 6 ماهی که مشهور شده است جالب این است که یک کتابی هست به نام «مقتل ابی مخنف»، نه ابی مخنف اصلی که گم شده است و مسند طبری و مفید بوده است، الان هم در بازار هست. الان دو جور مقتل ابی مخنف داریم، مقتل ابی مخنف اصلی که اصلی­ترین منبع برای قیام حسین(ع) بوده است، الان نیست. بعضی از بزرگواران آمدند آنچه که طبری و دیگران از ابی مخنف نقل کردند را به شکل کتاب مستقلی چاپ کردند که در حقیقت از این طرف وارد شدند و آقای یوسف غروی و دیگران متن های ابی مخنف را از طبری و دیگران یک کتاب کردند. اما یک کتاب دیگری در بازار به نام مقتل ابی مخنف هست که گاهی روی آن قدیمی­ترین مقتل نوشته میشود، که اعتبار ندارد و مجهول المؤلف است و از نظر اینکه در چه زمانی هم تألیف شده است، زمان آن را نمیدانیم. جالب این است که از این مقتل ابی مخنفی که در بازار هست، ما در دارالحدیث یک نسخه ی چاپی داریم که برای 200 سال یا 150 سال پیش است و نسبتاً نسخه ی خوبی است چون معمولاً روی کتاب های ضعیف خیلی کار نشده است و آن نسخه ی خطی با این نسخه ی چاپی که در بازار است، حداقل ده درصد در هر صفحه ای اختلاف دارد. نسخه ی خطی با نسخه ی چاپی خیلی متفاوت است و در این نسخه ی چاپی مقتل منسوب به ابی مخنف نوشته شده «وله من العمر ستته عشور» که در نسخه­ی خطی هم این نیست. بنابراین مقتل ابی مخنفی که مشهور شده و در بازار هست، ضعیف است. در نسخه­ی خطی آن که در دارالحدیث است، 6 ماه را ندارد و در منابع کهن سن 6 ماه نیست، سن یک سال و شیرخوار هست. ولی ما سن 6 ماه را تنها در کتاب چاپی مقتل ابی مخنف دیدیم و متن خطی همین کتاب که در دارالحدیث است، چنین چیزی را ندارد بهرحال 6 ماه قابل اتکا نیست ولی کوچک بوده است.

سؤال حضار:

ببخشید در مورد رأس الحسین هم بحث است که به مصر منتقل شده است یا در جای دیگری است، آیا این هم در دانشنامه بحث شده است؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

مسأله­ی سر مطهر امام(ع) در جاهای مختلفی مطرح شده و خود شام یا مدینه هم نقل است که فرستاده و دفن شده است. در خود شام هم چند جا در منابع کهن است. کنار قبر مطهر امام(ع) هم هست که باز متن داریم. آن چیزی که 3-2 تا حدیث دارد؛ یعنی نقل از معصوم، نمیدانم سند آن از جهت رجالی چگونه است، اما 3-2 تا حدیث است و شاید اصل آن یکی بوده و چند جور نقل شده است، اما حدیث هست و در کتاب های خوبی هم آمده است که می­گوید «سر مطهر امام حسین(ع) در نجف کنار بدن امیرالمؤمنین دفن شده است» و 3-2 نقل حدیثی دارد. شهرت کلی بین شیعه این بوده که کنار بدن مطهر خود امام حسین(ع) است، ولی نقل تاریخی مشخص ندارد. فکر میکنم آثارالباقیه که برای بیرونی است، دارد که امام سجاد(ع) بدن را در کربلا دفن کرد، اما بشکل شهرت کلی در بین شیعه بوده که در کربلا هست و از جهت حدیثی نقل داریم که نجف هست. لذا متن این دو مشهورتر است، ولی جاها دیگر هم بهرحال مطرح هستند.

  • اما با منطق سازگار است چون شما درباره ی شکل خیام سعی کردید به واقعیت آن بپردازید. اگر آنها می خواستند احترام بگذارند، سر امام را این مقدار نگه داشتند و بعد به کربلا برگرداندند. یعنی منطق این است که سر مبارک را نگه داشته باشند و بعد به کربلا بفرستند تا دفن شود، چون اگر بنا بر هتک حرمت باشد، خب اصلاً نمیفرستادند و اگر بنا بر جبران مافات باشد، این مقدار نگه داشتن و اینکه سر را ماه ها نگه دارند، درست درنمیآید.
  • بهرحال ما منطق ستمگران را نمیدانیم، ما در مورد خیمه ها منطق را میگوییم چون این خیمه ها ساعت ها نگه داشته شده اند، ولی اینکه آنها با سر دشمن خود میخواستند، چکار کنند، آن را همان جا دفن میکنند یا میدهند. منطق یزید معلوم نیست چگونه بوده و برای ما خیلی قابل فهم نیست. بیشتر بر متونی که هست، توجه داریم. یک متنی حدیثی داریم «مولنا لنا سرقه...» یکی از دوستان از خزانه آن را دزدید و در نجف دفن کرد، یک متن اینگونه داریم. اما بعنوان اینکه بعضی ادعا کردند در کربلا است، یک استدلالی مرحوم سیدبن طاووس میکند که خیلی جالب است. ایشان میگویند «بهترین دلیل ما قرآن است که سر مطهر امام با بدن ایشان یکی است، چون قرآن میفرماید شهدا زنده هستند پس سر مطهر امام حسین(ع) با بدن ایشان یکی است.» حالا این چگونه آن را میرساند؟ مرحوم سیدبن طاووس برای اینکه استدلال کنند که سر مطهر امام(ع) در کربلا است، می­گویند «نقل­ها مختلف است اما بهترین دلیل قرآن است که می­فرماید آنها که در راه خدا کشته شدند، زنده هستند.»
  • «عند ربهم یرزقون...» رزق با اینکه سر همراه بدن باشد، معنا می­دهد.
  • این رزق، رزق معنوی است، بعضی شهدا اصلاً پودر شده و رفته اند، چگونه رزق میخورند؟
  • شاید از این جهت است که رزق با بودن سر...
  • ما که از آن چیزی نمیفهمیم.


سؤال حضار:

چه تعداد با امام حسین(ع) از مدینه و چه تعداد از مکه آمدند، چه تعداد در راه به ایشان پیوستند و چه تعداد برگشتند و چه تعداد شهید شدند؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

خب متفاوت است ولی مشهور شهدا همان 72 تا است و در نقل ها کمتر و بیشتر آمده است.

  • چه تعداد از مدینه آمدند؟
  • مختلف است، باز یک متن دارد وقتی خبر شهادت حضرت مسلم(ع) آمد، تمام آنهایی که از مکه همراه شده بودند، همه برگشتند فقط آنهایی که از قبل همراه بودند و بستگان ماندند که تعداد کمی بودند. نه تعداد سپاه دشمن و نه یاران اباعبدالله روشن است، ولی نقل 72  شهید مشهور است.


سؤال حضار:

استاد راجع به استناد زیارت عاشورا یک توضیحی بفرمایید و اگر عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانه یک نفر هستند، چرا در این زیارت هر دو را تکرار کرده است؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

یک نوشته از آیت الله شبیری زنجانی آمده است که سند را تصحیح کردند، ولی من حقیقتاً در مورد  سند زیارت عاشورا کار نکردم و نمیدانم. ما اصل متن را البته دو تا آوردیم، یک متن زیارت عاشورا از کامل الزیارات است و یکی از مصباح المتعدد شیخ طوسی است. اینها یک تفاوت هایی دارند، متن کامل زیارت لعن ثلالث و اینها را ندارد و ما هر دو آنها را آوردیم چون مقداری تفاوت داشتند، بدون اظهار نظر هر دو متن آمده است. یکی متنی از آیت الله شبیری زنجانی در مورد سند هست که سند متن مصباح المتعدد را تصحیح کردند ولی من در متن و سند این زمینه کار نکردم.

  • خب در این زیارت هم ابن زیاد و هم ابن مرجانه را نام میبرد...
  • خب یک مقدار تکرار دارد، در یک جا که نیامده است، دو بار...
  • نه دنبال هم است «و العن عبیدالله بن زیاد و بن مرجانه و عمر بن سعد و شمرا...» اینها الان یکی است ولی...
  • در بعضی متون جاهدت الحسین(ع) بوده و در بعضی دیگر حاربت الحسین(ع)، در متن ها یک مقدار اینگونه تفاوت­ها است ولی حقیقتاً من نمیدانم.
  • ابن زیاد هم پدر خوبی نداشته و هم مادر خوبی نداشته و بخاطر همین دوبار آمده است تا مردم بفهمند.
  • اتفاقاً ما در متون پیدا نکردیم که مرجانه بدکاره بوده است، در متون کهن مرجانه دختر یکی از شاهزاده های ایرانی بوده است اما خود زیاد که پدر اوست، یکی از حرامزاده های معروف است. اما اینکه میگفتند ابن مرجانه، یک نوع تنقیص بوده است که به مادر نسبت دهند. اما اینکه مرجانه یعنی همسر زیاد، زن بدکاره ای بوده است، ما هرچه گشتیم پیدا نکردیم. در متون جدید دیده ام ولی در متون کهن آمده که زنی از شاهزادگان ایرانی بوده که ظاهراً کنیز بوده و بعداً آزاد شده است. شاید هم بخاطر کنیز بودنش یک نوع توهین حساب میشده است، اما اینکه بدکاره بوده که مشهور است، چیزی پیدا نکردیم.


سؤال حضار:

یک نکته در مورد شهدای کربلا، پایین پای امام(ع) که اسامی را نوشتند بالای 120 نفر است و حدود 122 نفر یا 125 نفر است، این یک نکته و دیگر اینکه اطراف کربلا هم که میروید، می­بینید؛ مثلاً  این فرزند علی بوده که در حادثه ی کربلا مجروح شده و فرار کرده است. یک نکته هم برای اربعین است که حالا اینکه اهل بیت با شتر و اینها بروند و در اربعین برگردند، امکان دارد؟

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

در مورد شهدا البته آن چیزی که آنجا نوشته اند، حالا یک کسی نوشته است، صرف نوشتن که دلیل نمیشود و استناد نیست. گفتم خیلی روشن نیست، در متونی مثل مفید میگویند امام(ع) را دفن کردند و شهدا حول ایشان دفن شدند و تصریحی ندارد که کسی جدا دفن شده باشد. میگویند علی اکبر زیر پای ایشان و شهدا دور ایشان دفن شده اند ولی خود ما که بررسی میکردیم بیش از 70 تا است و وقتی اسم ها را جمع میکنیم که هر کسی چکار کرده است، 70 تا میشود، ممکن است اسم ها مخلوط شده باشد، حتی گاهی بعضی­ها بین اینکه جزء  لشکر دشمن بودند یا سپاه امام، اختلاف است، شناسنامه که نبوده است و تا 150 -100 نفر احتمال دارد و این دقیق نیست. مرحوم قاضی در مورد اربعین تلاشی که کرده اند، این بوده که توانستند محال بودن آن را رد کنند، یعنی توانستند امکان آن را اثبات کنند. بعضی میگویند اربعین حتماً بوده و بعضی میگویند حتماً نبوده است. امکان آن وجود دارد، در یک سری متن­ها هست، اما نمیخواهم بگویم امکان آن خیلی زیاد است. در مورد مطالب تاریخی گاهی مطمئن هستیم که اتفاق افتاده اند یا مطمئن هستیم که اتفاق نیافتاده اند و بعضی محتمل الوقوع هستند، اربعین جزء آنهایی است که محتمل الوقوع هستند. بعضی متن ها میگوید شب اول صفر به شام رسیده اند، اگر در عرض 20 روز به شام رسیده باشند، از آن طرف 20 روزه می توانند به کربلا برگردند اما از راه بادیه، نه این راهی که مشهور است از چند شهر موصل و اینها میگذرد، خیلی بعید است. احتمال زیاد میدهیم از همان مسیر بادیه رفته باشند چون کوفه و شام روبروی هم هستند، منتها بیابان بادیه الشام بین آنها است. پس اگر سریع رفته باشند میتوانند ولی احتمال آن خیلی نیست چون اولین کتابی که این را میآورد، لحوف در قرن 7 است و قاعدتاً کتابهای قبل از این باید بیشتر مشهور میشده است اما بهرحال امکان آن هست اینکه بعضی از بزرگان گفته اند اساساً امکان ندارد، امکان آن هست.


یکی از حضار:

خب دور دنیا در 80 روز هم میشود، اما ما امکان عقلایی آن را میگوییم...

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:

امکان عقلایی را میگوییم...

  • با اسب که نمیخواهند بتازند، زن و بچه بودند...
  • پیاده هم که نمیخواستند بروند، با شتر و اسب بوده است. حکومت بگونه ای است که میخواهد کارهای خود را سریع انجام دهد، اینجور نیست که طول بدهند، به سرعت رفته اند، حدوداً 900 کیلومتر است و 15-10 روزه میتوانستند به شام برسند. من فقط میگویم که امکان آن هست، نه اینکه صد در صد اتفاق افتاده است یعنی اگر کسی بگوید، نمیتوانیم بگوییم محال است مثل شهید مطهری و مرحوم نوری که میگویند به هیچ وجه نمیشود، نه این گونه نیست و امکان آن وجود دارد.


یکی از حضار:

مسافت طی طریق در بحث مسافر وقتی با کاروان است، روزی 8 فرسخ است.

جناب آقای سیدمحمود طباطبایی نژاد:                  

بله یعنی 45 کیلومتر، خب این عادی است ولی خود امام حسین(ع) طبق نقل ها 400 کیلومتر را در 5-4 روز از مدینه تا مکه آمده اند با اینکه 400 کیلومتر راه بوده است و لذا اگر با سرعت بیایند، امکان آن هست. و سلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

عاشورا در فقه

عاشورا در فقه

شب اربعین شهادت سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین می‌باشد است. بحث نگاه به عاشورا و حرکت امام حسین از منظر فقهی است. نگاه ما تاریخی، کلامی، اجتماعی و سیاسی نیست بلکه نگاهی صرفاً فقهی است که نشان می‌دهد فقها با مستندات فقهی چگونه این قضیه را تحلیل کرده‌اند.

نقش بسترشناسی در تحلیل قیام عاشورا

نقش بسترشناسی در تحلیل قیام عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی لله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.در آغاز سخن تشکر میکنم از جناب آقای دکتر قاضی زاده و همکاران محترم ایشان که جلسات روشنگرانه ای دارند و انشاءالله خداوند بر توفیقات شان بیافزاید. همچنین با عرض تشکر از شما حضار محترم. مقدمتاً عرض میکنم که مطالعات نقلی ما مثل مطالعات حدیثی، رجالی، تراجمی و تاریخی عمدتاً نقل محور هستند یعنی بر محور نقل ها میچرخند. ما میبینیم که مثلاً در کتاب های تاریخی، تراجم و

مطالب مرتبط

نقد کتاب از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

نقد کتاب از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه

مجری برنامه: بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت مهمانان گرامی برنامه، جناب استاد اسفندیاری و استاد مهرریزی خیر مقدم عرض می­کنیم. موسسه­ی فهیم این توفیق را داشته است که به هر مناسبتی، زمینه و بستری که خاص یک موضوع علمی باشد را فراهم نماید. موسسه فهیم در ایام محرم و صفر، جلساتی در موضوع عاشورا پژوهی برگزار کرد که در این جلسه می­خواهیم به نقد و بررسی کتاب استاد اسفندیاری با نام «از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه» بپردازیم. ابتدا از استاد اسفندیاری درخواست

نقد و بررسی کتاب سفر شهادت از آثار عاشورایی امام موسی صدر

نقد و بررسی کتاب سفر شهادت از آثار عاشورایی امام موسی صدر

ـ مجری: با عرض سلام و خوش‏آمدگویی به جمع فرهیخته حاضر، به‌ خصوص اساتید برجسته و فاضل و بویژه بیت مکرم امام موسی صدر و دختر گرانقدر و فاضله ایشان. من برای آغاز، لازم است عرض کنم که موسسه پژوهشی فرهنگی فهیم ، همان‌طور که از اسمش پیداست در سال‌های اخیر فعالیت‌های خوبی داشت، فعالیت‌هایی در حوزه فکر و اندیشه و هر هفته موفق می‌شود

بررسی تحلیلی سیر مقتل نگاری عاشورا

بررسی تحلیلی سیر مقتل نگاری عاشورا

علمای ما بطور مکرر در کتب متعدد تذکر دادند اولین کسی که در اخبار کربلا تتبع و آنها را جمع آوری و تدوین کرده است، شخصی به نام ابومخنف است. مخنف در عربی به معنای کسی است که توبینی حرف می‌زند. البته اسم خود او مخنف نیست، اسم جد او مخنف بوده است. او نوح بن یحیی بن سعید سالم ازدی غامدی کوفی بوده است. تاریخ وفات او در منابع ذکر شده، اما تاریخ ولادت ذکر نشده است که این یک امر طبیعی است، چون در اوائلی که شخص به دنیا می‌آید، خیلی شناخته شده نیست و منشاء ا