موسسه فهیم

اندیشه سیاسی

اسلام و بحران سیاسی در مصر

استاد دکتر داوود فیرحی



بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.

 با عرض سلام خدمت اساتید و دوستان عزیز، ایام ولادت پیامبر بزرگ اسلام(ص) و هفته ی وحدت را گرامی میدارم. عرض کنم که این بحثی که من خدمت شما گزارش خواهم کرد، درواقع نظریه پردازی نیست که اینجا این تیتر خورده بود. بلکه یک گزارش است و من سعی میکنم که خدمت دوستان یک گزارش خلاصه ای را از تحولات شمال آفریقا و جهان عرب، با تکیه بر مصر ارائه کنم که شاید هم مقدمه ای باشد برای گفتگو با دوستان و باب بحث هم باز شود. همانطور که دوستان میدانند از ماه گذشته شاهد رویدادی در جهان اسلام هستیم که از تونس و از یک حادثۀ کوچک خودسوزی یک فرد سبزی فروش  این بحث شروع شد. خیلی زود هم به مصر کشیده شد و از مصر هم به بقیه ی کشورها سرایت کرد. آنچه که برای من اهمیت دارد، حادثه ی مصر است و به نظر میآید که مصر برای خیلی از تحلیل گران مهم است. دلیل آن هم این است که خیلی ها مصر را با آلمان شرقی جهان اسلام مقایسه کردند. درواقع فرض آنها بر این بود که دیوار برلینِ جهان اسلام، مصر است و اگر تغییراتی در آنجا صورت بگیرد، به همه ی کشورهای اسلامی سرایت میکند. مصر در بین کشورهای اسلامی برخلاف همه ی کشورهای دیگر است. از جمله مهم ترین ویژگی های آن این است که مهم ترین نهادهای ریشه دار مذهبی در آنجا رشد کرده اند، تنوره ی بنیادگرایی آنجا هست و بسیار مهم تر این است که آغاز تحولات جدید هم دارد در آنجا کلید میخورد. من سعی میکنم راجع به این بحث یک گزارشی ارائه دهم، درواقع این پدیده برای ما ناشناخته است، پدیده ی جدیدی است که روی آن فرضیه های زیادی هم گذاشته شده است. بعضی از این فرضیه ها با داده هایی که آنجا هست، نزدیک است و بعضی فاصله هایی هم دارد و بعضی هم از ذائقه تحلیلگران تراوش کرده است یعنی شاید بعضی از آنها در آنجا خیلی وجود نداشته باشد. در هر صورت عنوان بحثی که ارائه خواهم کرد، «اسلام و بحران دموکراسی در مصر و جهان عرب » است . سعی میکنم که ابتدا یک گزارشی از این حادثه داشته باشم، سؤالی که برای من خیلی مهم است، پدیده شناسی این قضیه هست. اصلاً آیا این حوادث، حوادث جدیدی هستند یا تکرار الگوی جنبش های قرن بیستم هستند و اگر تکرار نباشد، تفاوت آنها چیست؟ من سعی میکنم که در ابتدا شش فرضیه ای را که نسبت به تحولات مصر ارائه شده است را مطرح کنم و یک گزارش و یک جمع بندی کوتاه هم در پایان خواهم داشت. این فرضیه های شش گانه عبارتند از:

  1. اولین فرضیه و شاید بتوان گفت اولین عکس العملی که نسبت به حوادث مصر انجام شد، این بود که آن را تکرار الگوهای جنبش ضداستعماری قرن بیستم دانستند. یعنی درواقع فرض بعضی ها بر این بود که این جنبش دارد در مقابل استعمار شکل میگیرد. این یکی از تحلیل هایی بود که کم و بیش در ایران هم رواج پیدا کرد و هم اکنون هم هست. نشانه های جنبش های ضداستعماری در چند چیز است: بیشترین هجوم به روابط استعماری منطقه است، بیشترین بحث روی استقلال است، بحث روی نفت است و بحث روی اسرائیل است. اینها ویژگی های جنبش های ضداستعماری است، استقلال طلبی و تکیه بر سرمایه های ملی که معتقدند به هدر میرود یا غربی ها میبرند و بخصوص تکیه بر مسأله ی اسرائیل.
  2. دومین فرضیه که مطرح شده، این است که گفته اند تحولات مصر تکرار الگوی اسلام گرایی است یعنی پیدایی یک دولت مبتنی بر اسلام سیاسی در مصر است. من یک توضیح عرض کنم که منظور از اسلام سیاسی در ادبیات سیاسی چیست. درواقع ما دو برداشت از رابطه ی اسلام و سیاست در لِسان اهل مذاهب اسلامی و سیاستمداران داریم. در لِسان مذاهب اسلامی بحث این است که اسلام سیاسی است و مگر میشود بخش سیاسی را از دین جدا کرد. منظور سیاست مَداران از اسلام سیاسی این نیست، بلکه منظور آنها عبارت از این است که یک دولتی شکل میگیرد بر اساس یک ایدئولوژی از پیش تعیین شده، نه مثلاً بر اساس فقه و کل دانش اسلامی. شبیه الگوی های چپ که یک برداشت ایدئولوژیک از اسلام پیدا میشود و آن برداشتِ ایدئولوژیک بر دولت حاکم میشود و مناسبات را تعیین میکند. درواقع وقتی ما در ادبیات سیاسی از اسلام سیاسی صحبت میکنیم، منظور این است یعنی یک نوع ایدئولوژی اسلامی است که بر دولت حاکم میشود و شاکله ای دارد و تکیه ی آن خیلی بر مردم نیست. درواقع مجری احکام است و علی القاعده از مردم هم توقع پشتیبانی دارد. کسانی که این فرضیه را مطرح میکنند، برمیگردند به ذهنیتی از اخوان المسلمین که در مصر هست و بخصوص تفسیرهای قطبی یا جناح های قطب گرا در اخوان المسلمین. دوستان میدانند که جناح های قطبی مبتنی بر بخشی از جناح های تکفیری هستند، یعنی مناسبات دنیای جدید را تحت عنوان جاهلیت جدید، بطور کلی طرد میکنند. درواقع میتوان گفت بازمانده ی نیروهای قطبی، نیرو محرکه ی سلفی جهادی تلقی میشوند. وقتی که این بحث است، درواقع مسأله، رابطه ی دولت و فقه و شریعت نیست بلکه برداشتی ایدئولوژیک از دین هست که در دیدگاه های مرحوم سیدقطب وجود داشت. برخی ها معتقدند که شاید چنین اتفاقی در مصر رخ بدهد.

3.    سومین فرضیه ای که برای تحلیل مسائل مصر مطرح شده و خیلی اهمیت دارد، این است که بعضی گفته اند الگوی انقلاب های جهان اسلام، شبیه تغییرات قطب اروپای شرقی و جهان کمونیست است که تحت عنوان انقلاب های رنگی از آن یاد میکنند. مهم ترین خصلت انقلاب های رنگی تکیه بر اقتصاد آزاد و احزاب سیاسی است و بخصوص لیبرالیزم و غرب گرایی در مقابل جهان کمونیست، در آن دیده شده است. این هم یک فرضیه است و اساس این بحث، قیاس تحولات خاورمیانه با اروپای شرقی است مثل چکسلواکی، آسیای میانه و مناطق دیگر که تحت سلطه ی چپ ها بوده اند.

4.   چهارمین فرضیه که شاید بتوان گفت یکی از فرضیه های قابل توجه است، برخی از تحلیل گران به این سمت رفته اند که احتمالاً انقلاب مصر شکل تغییر یافته ، ایده خاورمیانه بزرگ بوش است. این ایده دو مشخصه دارد که یکی تکیه بر دموکراسی سازی از بیرون و دوم تکیه بر حقوق و آموزش زنان است. این ایده در عراق و افغانستان با حمله ی نظامی شکل میگیرد یعنی یک نوع پشتیبانی نیروی خارجی از جناح های دموکراتیک کشورهای خاورمیانه و بنوعی کاشتن نهال دموکراسی توسط یک دولت بیرونی است که به این اصطلاحاً الگوی خاورمیانه ی بزرگ میگویند که تقریباً از سال 2004 به بعد رونق پیدا کرد و در 2008 بیشتر مطرح شد و بعد اُفول کرد. چون این دو الگوی عراق و افغانستان چندان از نظر تحلیل گران موفق نبود. بعضی معتقدند که انقلاب مصر شکل اصلاح شده ی همین الگو است.

 5.  پنجمین فرضیه که فرضیه ی بسیار مهمی است و به نظر میآید که برخی نشانه ها آن را حمایت میکند، انقلاب مبتنی بر توسعه ی نامتوازن است. فرضِ انقلاب مبتنی بر توسعه ی نامتوازن بر این است که در کشورهای خاورمیانه دولت های اقتدارگرا شکل گرفته اند که این دولت های اقتدارگرا در ذات خود تناقض دارند، باعث رشد اقتصاد و دانشگاه ها یعنی افزایش تعداد تحصیل کردگان شده اند اما فضای سیاسی بسته است. درواقع احساس نیاز به مشارکت در بین طبقه ی متوسط رشدیافته و نیروی تحصیل کرده، پیدا میشود اما نهادهای دولت بسته است و اجازه ی مشارکت نمیدهد. من یک اشاره به قانون اساسی مصر بکنم، قانون اساسی مصر بسیار بسته است، اسم آن دموکراتیک است ولی اساساً شما آنجا دموکراسی نمیبینید. سیستم آن اینطوری است که یک مجلس خلق تأسیس شده است که نصف این مجلس باید از کارگران و کشاورزانی باشند که عضو حزب دموکراتیک خلق مصر هستند و نصف دیگر آن از شهرها و جاهای دیگر باشد که اینها عموماً همینطوری هستند، یعنی عضو حزب هستند. ابتدا همین مجلس به یک نفر رأی میدهد،  اصلاً دو نفر را نمیتوانند کاندیدا کنند، و بعد به رأی عمومی واگذار میشود. در رأی عمومی مدعی هستند که اگر اکثریت مطلق را آورد، رئیس جمهور رسمی میشود و اگر نیاورد مجلس دوباره به شخص دیگری رأی میدهد. هیچ وقت تا بحال در انتخابات ریاست جمهوری مصر از نود و هشت درصد کمتر اعلام نشده است، همیشه تعداد آراء بالا بوده است. به همین دلیل هیچ کس نمیتوانست از این کمند رها شود تا بتواند مشارکتی را در مصر داشته باشد. بعضی ها معتقدند که این توسعه ی نامتوازن مشکل همه ی کشورهای خاورمیانه است، بخاطر مسأله ی نفت و دولت دیکتاتوری توسعه گرا، چنین چیزی رخ داده است.

6.   ششمین فرضیه تحت عنوان دموکراسی خواهی بومی مطرح میشود که خیلی قوی طرح شده است. اساس این فرضیه بر این است که این انقلاب ها، انقلاب های ضد استعماری نیستند، اساساً کسی در انقلاب مصر یا تونس شعاری مثل مرگ بر آمریکا نمیتواند پیدا کند، این شعارها عموماً ضد استبداد هستند. یکی از ویژگی های عمده ی این تحولات این است که از طریق رهبران سرشناس شروع نشده اند، درواقع رهبران سرشناس بعداً قاطی انقلاب شدند. بعنوان مثال در تونس انقلاب با خودسوزی یک سبزی فروش شروع میشود و بعد از طریق جوان ها در فیس بوک شکل میگیرد و بعد از مدتهاست که «النهضته الارتجاعات الاسلامیه» که مالِ راشد القَنوشی و امثال ایشان هستند، بعداً اعلام حمایت میکنند. در مصر هم همینطور است، در مصر یک جریان به نام جنبش دانشجویان ششم آوریل شکل گرفته است، این جنبش در ابتدا جنبش دانشجویان بیکار است و اصل آن در سال 2008 در حمایت از حقوق کارگران و تقاضای آزادی اجتماعی و سیاسی شکل گرفت. بعد از تونس، این اتفاقات توسط همین جنبش شکل گرفت. اخوان المسلمین که مهم ترین نیروی مصر است چون غیررسمی بود، ترسید که در ابتدا وارد این جنبش شود و بلافاصله نیروهای آن بازداشت شود. بهمین جهت هرچند اخوان المسلمین از روز بیست و ششم، از تحولاتِ میدان التحریر در بیست و پنجم ژانویه حمایت کرد، اما درگیر این جنبش نشد. از روز هشتم، یعنی تقریباً از روز اول یا دوم فوریه اینها وارد این تحولات شدند. دوستان میدانند که هفته ی گذشته بزرگترین نماز جمعه توسط بزرگترین رهبر سرشناس مصر یعنی قرضاوی انجام شد، قرضاوی و اینها دیرتر وارد این جنبش شدند. این جنبش، فاقد رهبر است و رهبران دیرتر وارد این جریان میشوند. این بدین معنی است که ایده های جنبش تابع ایده های رهبران یا سازمان ها نیست، بلکه این رهبران و سازمان ها هستند که مجبور هستند کم و بیش با خواسته ها کنار بیایند. بهمین دلیل وقتی نگاه میکنیم این جنبش نه سکولار است، نه اسلام سیاسی به معنای جنبش قطبی است، در عین حال بخش بزرگی از جنبش، مذهبی است. این نشان میدهد که یک دیدگاهی در مصر دارد مطرح میشود و اهمیت این مسأله خیلی زیاد است.

من یک گزارش خیلی کوتاه از هر دو جنبش ارائه میدهم، دوستان میدانند که تونس در سال 1956 مستقل شده است و تابحال بیش از دو رئیس جمهور نداشته است، بو رقیبه و بن علی. جنبشی که علیه اینها شکل گرفت، خیلی طول نکشید که به پیروزی رسید یعنی نزدیک به کمتر از یک ماه یا یک ماه و نیم به پیروزی رسید. اساس این جنبش اعتراض به بیکاری، فساد، گرانی مواد غذایی و اینها بود و بلافاصله به آزادی مناسک مذهبی کشیده شد و لذا این جنبش خیلی زود به پیروزی رسید. در مورد مصر هم وقتی نگاه میکنیم، تقریباً از بیست و پنجم ژانویه که پنچ روز آنجا و الان هم نوزدهم فوریه است، مجموعاً این جنبش حدود بیست و پنج روز طول کشید و انبوهی از مردم را به خیابان ها کشاند. این نشان میدهد که این جنبش یک خصلتی دارد که جنبش های قبلی نداشت، جنبش هایی که قبلاً از طریق شب نامه ها، کتاب ها، بیانیه ها و سخنرانی های رهبران هدایت میشد. درواقع رهبران به این جنبش پیوستند، این نکته کلیدی ترین بحثی است که در تحولات مصر خود را دارد نشان میدهد. اهمیت قضیه در این است که کسانی که به این جنبش پیوستند، خیلی از رهبران جنبش قبلاً مواضع قطبی داشتند، مثلاً رهبر کنونی اخوان المسلمین دکتر محمد البدیع از حامیان و شیفتگان سیدقطب است و الان اساساً تمام شعارهای آنها دموکراتیک است. یا راشد القَنوشی به شدت به ابو اعلا موجودی و مرحوم حضرت امام ارادت داشت و دارد ولی در این بحث های جدید گرایش های اقتدارگرایانه را کنار گذاشته است و سعی کرده است که دموکراتیک باشد. یا قرضاوی از علاقمندان ابن تیمیه، حسنُ البّنا و ابو اعلا موجودی است که خیلی ها معتقدند قطب اصلاً از ایشان الهام گرفته است. محمد القرضاوی مصری و محمد رشیدرضا از اینها الهام گرفته اند و به شدت به اخوان المسلمین سمپاتی دارد منتها از خیلی وقت پیش، این تفسیرهای قرضاوی دموکراتیک شده است. تقریباً میشود گفت که از سال های بعد از امام یا از سال های 67 و 68 به بعد بحث های دموکراتیک ایشان، رشده کرده است و سایت ایشان از جمله سایت های فعال در این زمینه است.

   حالا اگر میخواهیم یک نتیجه بگیریم، خیلی خلاصه میتوانیم بگوییم که این اولاً این جنبش ها انقلاب های بدون رهبر هستند و دوماً این جنبش ها اساساً جنبش های داخلی و ضداستبداد هستند و به تبع گرایش های ضداستعماری هم دارند، یعنی دنبال این هستند که داخل جامعه ی خود کارهایی انجام دهند و اکثراً جوانان تحصیل کرده در آنجا حضور دارند. دلیل آن هم این است که در تمام کشورهای اسلامی ما شاهد یک رونقی از جمعیت هستیم که الان به سنّ اشتغال، مسکن و اینگونه چیزها رسیده اند یعنی فقط در ایران نیست. در ایران میبینیم که فشارها، از دبیرستان آمد روی لیسانس و از لیسانس روی فوق لیسانس و اینها متمرکز میشود. در مصر و اینها هم ما چنین چیزی داریم، شبیه این بحث در آنجا هم هست، جوانان تحصیل کرده، آگاه به تئوری ها و آگاه به تکنولوژی درعین حال بیکار هستند.

  اینها ویژگی های این انقلاب ها هست، اما چند نکته راجع به گزینه هایی که پیش روی جهان اسلام هست، مطرح شده که این انقلاب ها چه سرنوشتی میتوانند پیدا کنند. بعضی انقلاب را تشبیه کردند، به اینکه در زمستان یک گروهی از کبک ها یا پرنده ها در روستاها و مناطق نزدیک شهری میریختند و هر کسی سعی میکرد از این وضعیت بیشتر بهره ببرد. انقلاب های اینجوری بیشتر انقلاب های سلبی هستند، یعنی میدانند که چه چیزی را دارند میاندازند، اما انقلاب های بی سَر هستند و نمیدانند که چه چیزی باید جایگزین شود و به همین دلیل دو خیز برای تصاحب این انقلاب ها برداشته شده است: یکی خیزی است که نهادهای بین المللی برداشته اند و بخصوص اروپا و امریکا، اینها کوشش میکنند که تا حدودی انقلاب را کنترل کنند و بتوانند الگویی شبیه الگوی ترکیه را نهادینه کنند. الگوی ترکیه را میتوان اینگونه جمع بندی کرد که یک تغییرات کوتاهی در قانون اساسی داده و رژیم عوض میشود اما یک نهاد نظامی قدرتمند بعنوان ضامن دموکراسی نسبتاً سکولار و نسبتاً مذهبی باقی میماند، تا بتواند دو کار بکند: از افتادن نظام به دست افراطیون مذهبی جلوگیری کند و در عین حال از روند استبدادی شدن مجدد دولت بکاهد یا آن را کنترل کند. این بحث، بحثی است که الان در مصر بسیار جدی است. وقتی در اخبار میشنویم که دولت آمریکا خیلی شتابزده این شورا و نیابت عمر سلیمان را تأیید میکند و همینطور برای کمک به شورای نظامی بودجه میگذارد، دقیقاً معنی قضیه این است. بحث آنها این است که درواقع این شورای نظامی بدون اینکه دولت به دست مذهبی ها بیافتد، یا بدست توده ی تظاهر کننده که بذات استعداد رادیکال شدن هم در آن هست، بتوانند در نیمۀ راه کنترل کنند. چرا این تلاش صورت میگیرد؟ دلیل این تلاش این است که اساساً غرب در مقابل موج دموکراتیزاسیون موضع مثبت میگیرد و ثانیاً دموکراتیزاسیون به نتایج نهایی اش یا احتمالات رادیکال شدن، نمیرسد. علت اینکه چرا این در مصر دارد شکل میگیرد، این است که مصر دروازهی جهان اسلام است یعنی هر الگویی در آنجا شکل بگیرد، احتمالاً مدلی برای بحرین، یمن و الجزیره خواهد بود.

  سوم فرضیه سرکوب است که شاید برای دوستان بعید به نظر بیاید که چرا سرکوب شود؟ درست است که مصر از مرحله ی سرکوب گذشته است اما درواقع سرکوب ها یا عدم سرکوب ها در بقیه ی کشورها تابعی از نتایج مصر است. یعنی اگر مصر رادیکال شود، دولت های غربی در کنار کشورهای استبدادی برای سرکوب خواهند ایستاد و این قطعی است. اما اگر بتوانند مصر را به یک دولت دموکراسی هدایت شده مدیریت کنند، در این صورت تمام کسانی که در بحرین و جاهای دیگر کشته میشوند، به قهرمانان دموکراسی جدید تبدیل میشوند و خیلی زود به تمام کشور های جهان اسلام سرایت خواهد کرد. بدین ترتیب گزینه ی سرکوب، یک گزینه ی جدی است و نمیشود از این گزینه فعلاً عبور کرد چون مسأله فقط مصر نیست. ما نشانه های سرکوب را در الجزایر، لیبی، یمن و بحرین و جاهای دیگر هم داریم. مورد دوم دموکراسی کنترل شده با پشتیبانی یک نهاد قوی نظامی است که این نهاد نظامی ضامن حفظ قراردادهای بین المللی میشود و ضامن حفظ غلتیدن جامعه به رادیکالیسم. الگو یا فرضیه ی سوم خیلی مهم است، درواقع آیا رهبران اسلام گرا و بخش های دموکراتیک مصر زورشان خواهد چربید که این فرضیه را پیش ببرند؟ فرضیۀ سوم این است و خواست اخوان المسلمین هم همین بود که اینها پیشنهاد دادند دولتِ سلیمان بطور کلی منحل شود و یک شورایی مستقل از دولت و وزرای سابق تحت عنوان کمیته ی انتقالی یا شورای انتقالی شکل بگیرد، که فقط یکی از اعضای از حزب حاکم باشد، نه کسان دیگر. بعد رئیس آن هم یک قاضی باشد که رئیس دیوان عالی کشور بوده که این فرض اگر باشد، درواقع این شورا مستقل از نظامی ها قانون اساسی را تنظیم و انتخابات را برگزار میکند. در چنین حالتی بطور کلی بنیاد رژیم سابق از هم میپاشد. این بحثی بود که ابتدا البرادعی با آن موافق نبود اما با فشاری که جنبش و گروه های اجتماعی به شخصیت های سیاسی وارد کردند، بتدریج به خواست عمومی تبدیل  شد و فرض بر این بود که آمدن قرضاوی این بحث را تقویت میکند. یعنی بودن قرضاوی در مصر، این بحث را تقویت میکند چون قرضاوی شخصیتی بود که به دلایلی برای مصری ها اهمیت داشت. قرضاوی درون یک مثلث اعتبار دارد، یعنی نقطه ی رابط هست بین اخوان المسلیمن، بین نوگرایان یا دانشگاه قاهره و بین الازهر. یک ویژگی های خاصی در قرضاوی هست که او را به رهبر بالاجبار تغییرات فکری تبدیل میکند.

اگر این فرض پیش بیاید، چه اتفاقی در مصر رخ خواهد داد؟ مسأله این است که اگر اینها ببرند، دو اتفاق در جهان اسلام رخ خواهد داد: بخشی که درگیر انقلاب شده اند، اینها هم احتمالاً چنین وضعی را تجربه کنند اما غرب تلاش خواهد کرد که بقیه ی کشورها دچار انقلاب نشوند که حداقل بخشی از جهان عرب را برای خود نگه دارد.

 میدانید که مهم ترین تکیه گاه دولت های دیکتاتوری این است که داخله را از استعمار میترسانند و خارجه را از افراط گرایی مذهبی. یک چنینی تلاشی دارند میکنند، یعنی همه ی کشورهای دیکتاتورهای خاورمیانه و دیکتاتورهای عربی چنین وضعی دارند. برای غرب سکوی کنترل بنیاد گرایی حساب میشوند و برای کشورهای داخلی سکوی کنترل استعمار. این بحث، بحثی است که وجود دارد، در هر صورت بنظر میآید که این اتفاق میافتد. ولی فرض هایی که دارند برای مصر مطرح میکنند اگر گزینه ی سوم ببرد، هم دست غربی ها خالی میشود و هم دست نظامی ها از شرایط قدرت خالی میشود و با یک دموکراسی مواجه هستند که اگر این دموکراسی خود را کنترل کند، یک نوع احیای مجدد جهان اسلام هم ممکن است باشد. برای این بحث تاکنون دو فرضیه مطرح شده است: بخشی از آن بدبینانه و بخشی خوشبینانه است. بدبینانه ترین فرضیه ای که مطرح شده، این است که احتمال دارد در اولین انتخابات اگر اینها ببرند، اسلام گرایان برای اینکه بتوانند نیروها را بسیج کنند، تجربه ی جبهه ی نجات اسلامی الجزایر را تکرار بکنند. آنجا علی بن حاج و عباس مدنی وارد مبارزه ی دموکراتیک شدند و بخاطر اینکه رأی ببرند، به شعارهای اسلامی تکیه کردند و بعد مساجد تبدیل به کانون سیاست شد و اتوماتیک رادیکال شد و به یک حدی رسید که نظامی ها نتوانستند تحمل کنند و لذا آنها را سرکوب کردند. همانطور که میدانید علی بن حاج و عباس مدنی، بخصوص علی بن حاج بیست سال در زندان بود و این اواخر آزاد شده بود و دوباره بعد از حادثه ی تونس او را به زندان انداختند چون احساس کردند که ممکن است در حوادث الجزیره تأثیری داشته باشد. بعضی ها میگویند ممکن است جناح دموکراتیک و آزاد اندیش اسلام گرایان نتوانند شرایط را کنترل کنند و موج اسلام گرایی شکل بگیرد و قطبی ها غلبه کنند و چنین اتفاقی رخ بدهد. باز هم در درون این دیدگاه منفی، بعضی معتقد هستند که در مصر تجربه ی الجزایر تکرار شدنی نیست چون در آنجا دولت حاکم بود و به جبهه ی نجات اسلامی اجازه داد که فعالیت کند و وقتی به حدی رسید، کنترل کرد، زیرا دولت حاکمیت داشت. اما الان در مصر دولت توان حاکمیت ندارد، یعنی دولت مجبور است که از موج افکار عمومی تمکین کند. اگر اینطوری باشد، علی القاعده بعضی معتقدند که ممکن است این موج اتوماتیک تکرار شبیه ایران باشد، بعضی ها چنین نظری دارند. یعنی شکل گیری یک جریان رادیکال که سرانجام بخشی از دولت را تصرف کند و درنهایت تمام دولت را تصرف کند که در این صورت برای غربی ها خیلی مصیبت است و دلیل آن هم این است که اینها نمیتوانند با یک ارتش مثل ارتش پاکستان کنار بیایند، چون میدانید که ارتش پاکستان هرگز به غربی ها تمکین نمیکند و در ارتش پاکستان گرایش های مذهبی خیلی قوی است. حالا مصر با تمام آن قدرتش اگر به دست بنیادگراها بیافتد، آنوقت ممکن است یک درگیری دائمی در خاورمیانه پیش بیاید. خیلی ها معتقدند که به هر قیمتی شده باید جلوی این تحول را گرفت.

اما پیش بینی های خوشبینانه این هست که خیلی ها سعی میکنند این پیش بینی را جلو ببرند، معتقدند که انقلاب مصر انقلابِ بعد از انقلاب های اسلام گرایی است و به همین دلیل تا حدودی تجربه ی آنها را دارند. نکته ی دوم اینکه اساساً بخش های قطبی در درون اخوان ضعیف هستند، حداقل در سطح سازمان دهی ضعیف هستند. کسانی که در بالای اخوان قرار گرفته اند، بیشتر دنبال ایده های چون ایده های قرضاوی هستند. همانطور که دوستان اطلاع دارند ما در درون فقه اهل سنت، سه فقه داریم: فقه سنتی اهل سنت هست که همین مکاتب چهارگانه یا مذاهب چهارگانه هست. بعد فقه ظاهری هست یا همان فقه سلفی و یکی هم فقه مقاصد هست. قرضاوی از جمله کسانی است که درون این فقه مقاصد دارد کار میکند و تقریباً میشود گفت که روشنفکران عرب به آن تمایل دارند حتی آدم سکولاری مثل البرادعی به این بحث ها توجه دارد. اساس بحث اینها بیشتر این است، اینها جمله ای دارند و معتقدند که «دولت اسلامی، دولتی مدنی است و با مرجعیت دین هست و دولت دینی اساساً نیست.» این کل بحث آنهاست که در شعارهای خود مرتباً مطرح میکنند، مثلاً این جمله که «الدوله الدینیه ضد الاسلام» اینها یک چنین جمله هایی دارند و تمام بحث آنها به این بحث برمیگردد. درواقع اینها امیدوار هستند که تجربه ی جدیدی را در مصر باز کند که آن پیوند بین مذهب و دموکراتیک است. دوستان میدانند که مصر هشتاد و پنج میلیون جمعیت دارد که پانزده میلیون آن قِبطی هستند و مذهب بقیه ی آنها کم و بیش اسلام است و این یک جریان خیلی قوی است. خیلی ها در خوشبینانه ترین نگاهی که میکنند، معتقد هستند که میشود کمک کرد مصر تجربه ی جدیدی از رابطه ی دین و دولت را باز کند. در این صورت نه الگوی ترکیه است که یک قدرت نظامی پشت سر آن باشد و نه الگوی برخی دیگر از کشورها است که سیستم های اقتدارگراتری هم دارند. این بحثی است که آنها دارند دنبال میکنند اما آیا خواهند توانست و آیا مکانیزم های موجود در مصر به اینها کمک خواهد کرد که به این بحث برسند یانه؟ چون اخوان برغم اینکه سابقه ی هشتاد و سه ساله دارد، اما برای زمانی که به دولت برسد، منابع قوی علمی و تئوریک تولید نکرده است و بنظر میآید که دچار تشتت هایی هم خواهد شد. این خلاصه ی تمام آن چیزی بود که من میتوانستم خدمت عزیزان گزارش کنم، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.         


  یکی از حضار: یک نکته راجع به بحرین و مراکش است که در مراکش با اینکه حزب حاکم است، هیچ نگاهی به این جریان نمیشود. نکته ی دوم در مورد اسرائیل است، وضعیت اسرائیل با توجه به این فرضیات چگونه است؟

  جناب آقای دکتر فیرحی: پاسخ دادن در مورد مراکش سخت است، زیرا در آنجا هم اتفاقاتی در حال رخ دادن است. اما اسرائیل را راحت میتوان توضیح داد زیرا برای اسرائیل خیلی مطلوب بود که دولت های اقتدارگرای منطقه بمانند، چون اینها مشروعیت داخلی نداشتند و نیاز به حمایت بیرونی داشتند و بنابراین مجبور بودند که با نظام های بین الملل کنار بیایند. در هر صورت برای مصر هر جور که نگاه کنیم، امنیت داخلی یا امنیت ملی اسرائیل با این وضعیت تهدید میشود، بشدت هم تهدید میشود. آنچه اهمیت دارد، مصری ها ترجیح میدهند که پشت سر آمریکا باشند سَر این دموکراسی سلیمانی، یعنی اگر دموکراسی عمر سلیمان شکل بگیرد، نظامی ها تعهدات بین المللی خود را راحت حفظ میکنند درحالیکه اگر دولت به دست نهادهای دموکراتیک بیافتد، ممکن است به رفراندم گذاشته شود. آنوقت چکار میخواهند بکنند؟ یک رفراندوم عمومی، افکار عمومی هم جواب خود را نمیتواند پس بدهد. به همین دلیل مصر در یک موقعیت خیلی استراتژیک قرار گرفته است و خیلی راحت میتواند بخش هایی را که از جهان عرب، از جنگ 1967 به بعد مانده بود، بخش هایش را تخلیه کند و خیلی ها میگویند که ساختمان سازی اسرائیل در این مناطق سست شده است.           

  یکی از حضار: - این انقلاب از نظر عمق و سطح چگونه است؟

  جناب آقای دکتر فیرحی: - مصر خیلی جدی است.

  یکی از حضار:  فرض کنید که در تونس فردی با یک کودتا رژیم را عوض میکرد، این با آن چیزی که الان اتفاق افتاده است چه تفاوتی دارد؟

  جناب آقای دکتر فیرحی: در حدود بیست ویک سال قبل در تونس یک شورش موقتی شکل گرفت و بورقیبه ساقط شد. در آن زمان بن علی رئیس پلیس بود و قدرت را در دست گرفت و به احزاب آزادی داد و بعد هم سرکوب کرد. دلیل اینکه به تونس توجه نمیشود، این است که تونس در حاشیه ی سیاست خاورمیانه است. اما مصر اینطور نیست، مصر یک جایی است که بیشترین تولیدِ فکر را دارد و چسبیده به اسرائیل هم هست و لذا مصر را جدی میگیرند. درواقع اگر انقلاب را اینگونه تعریف کنیم که عبارت است از تغییر بنیادی نهادها و قوانین اساسی در یک کشور، مصر دارد به این سمت حرکت میکند. حالا اینکه چقدر میتوانند کنترل کنند، این یک پدیده است. بنظر میآید که آمریکایی ها ابتدا دچار تردید بودند یعنی در ابتدا از تحولات مصر دفاع کردند، چون جنبش را ششم آوریل شروع کرده بود، بعد احساس کردند که دارد به دست اسلام گراها میافتد و درست هم میگویند، چون بتدریج موج اسلام گرایی بالا آمد و لذا آمریکایی ها دچارتردید شدند. بعد اوباما اعلام کرد که ما از دموکراسی مصر حمایت میکنیم و تبعات آن را هم میپذیریم، این حمایت ابتدا یک ذوقی ایجاد کرد ولی بعد معلوم شد که نظر اوباما این بوده که این انقلاب را حمایت کند تا بتواند در اینجا نگه دارد. اگر بتوانند نگه دارند، برخی از خصیصه های انقلاب را نخواهد داشت، ولی فضایی که در روز جمعه در همه ی شهرهای مصر وجود داشت، و بازداشت هایی که از وزرا و دولت سابق انجام دادند، یا نشانه هایی از فراری که شورای مرکزی حزب دارد انجام میدهد و تردیدها هست که آیا شورای نظامی که شورای اصلی هست، احتمالاً یکی دو نفر آنها آماده ی استعفا هستند، در این صورت بنظر میآید که در این طرح رخنه میافتد. این بحث اگر پیش برود، تمام مختصات یک انقلاب در آن هست و در هر صورت مصر چه همین جا متوقف شود و چه یک انقلاب تمام عیار در آن رخ بدهد، بنظر میآید که همه ی منطقه ی خاورمیانه اعم از عربی و غیرعربی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. حتی افغانستان را بشدت تحت تأثیر قرار خواهد داد چون گرایش های مذهبی را دوباره تقویت میکند، هرچند که ممکن است بنیادگرایی را تقویت نکند .

  یکی از حضار: گرایش های مذهبی یا دموکراسی خواه؟

  جناب آقای دکتر فیرحی: گرایشات مذهبی، سکولار نیست ولی دموکراسی هست. تمام تلاش مصر در این است که بین سکولاریزم و دموکراسی تفکیک کند و تمام تلاش رهبران این است، دموکراسی را میپذیرند، ولی سکولاریزم را نمیپذیرند. معنای سکولاریزم این است که شما بیایید مذهب رسمی را حذف کنید. دوستان میدانند که اصل دوم قانون اساسی مصر این است که اساس اداره ی مصر بر شریعت اسلام است. اگر این بند را حذف کنند، آنوقت دولت سکولار میشود. اما روز چهارشنبه این بحث مطرح شده بود و روز پنج شنبه الطیّب رهبر الازهر واکنش نشان داد «ان الاسلام الدین و الدوله» و گفتند که نباید اصل دوم حذف شود و همه هم در نماز جمعه به این تأکید کردند. درواقع مجموعه کامنت هایی که در جاهای دیگر مانند فیس بوک گذاشته شده بود، تقریباً میتوان گفت که یک اقلیت ناچیزی بود که از حذف اصل دوم قانون اساسی حمایت میکرد، درحالیکه بر اصول دیگر همه توافق دارند. مثلاً حذف قانون اضطراری را همه توافق دارند، حذف مواد 176 تا 189 را همه توافق دارند، اگر این بحث برداشته شود، دولت سکولار میشود.

  یکی از حضار: در مردم جریانی مثل القاعده و طالبان یا مانند اینها از این تحولات استقبال میکنند و به نفع شان است؟

  جناب آقای دکتر فیرحی:  الان همه استقبال میکنند، درواقع اگر جریان های مثل قرضاوی و اینها حاکم باشند، محمد بدیع که قبلاً قطبی بود و الان دارد با اینها کار میکند، در اینصورت بنظر میآید بزرگترین دشمن خود اینها، رادیکال ها خواهند بود. اما یک مسأله هست که من از یاد برده بودم و حالا که شما اشاره کردید، به یاد آوردم. یک بحث هم امکانِ رادیکال شدن در مصر است، ببینید در مصر الان یک جریانی یا دولتی نیست، که انقلاب را به دست بگیرد، لذا همه مجبور هستند شریک شوند چون دولت مجبور است که تا حدودی خصلت ائتلافی داشته باشد، بنابراین بنظر میآید که جریان های رادیکال در چنین شرایطی توان رشد ندارند. در عین حال شما نمیتوانید بخش های افراطی اخوان را نادیده بگیرید، بخصوص هرچقدر که از مصر دور میشویم، افراطی تر هست، مثلاً اخوان عراق افراطی است، اخوان ایران افراطی است، اخوان اردن خیلی افراطی است، اخوان خلیج کلاً افراطی هستند، مثلاً اخوان خلیج اساساً گرایش منفی داشت به مسائل مصر و به همین دلیل هم بخشی از زندگی خصوصی قرضاوی را علنی کرد تا بتواند کمی در افکار عمومی به او صدمه بزند.

  یکی از حضار:  این حرکتی که در مصر هست معروف به جنبش سبز است، با توجه به اینکه معتقدند حرکت جنبش سبز اسلامی بوده است، این چقدر میتواند در انقلاب و قیام مصر تأثیر داشته باشد یا حرکت های مراکش، تونس و جاهای دیگر؟

  جناب آقای دکتر فیرحی: ببینید ارزیابی کردن سخت است اما چند چیز هست که نشان میدهد اینها با همدیگر کمتر ارتباط دارند، یکی مسأله ی گرایش نسبتاً خاصی است که به تشیع هست در بین اخوان. خود اخوان را عرض می کنم، یک گرایش خاصی هست که خیلی اینها به سمت الهام حرکت نمیکنند، اما یک وجه مشترک هست که همه ی اینها از دانشگاه های خود شروع میکنند، از فیس بوک و سیستم های مجازی شروع میکنند، همه ی آنها شعارهای دموکراسی بومی میدهند. چرا مثلاً در سخنرانی یازدهم فوریه آقای مبارک یک جمله داشت وگفت «من تمام صدای جوان ها را شنیدم اما هرگز نپذیرفتم و املائات اجانب را نخواهم پذیرفت » چنین بحثی هم آنجا بود که جنبش ها را به بیرون نسبت میدادند ولی در مجموع خصلت جنبش های جدید این است که درونی و بومی هستند. اینکه این از آن الهام گرفته یا آن از این، نمیدانم ولی مصر از تونس به این دلیل میتوان گفت الهام گرفت که در آنجا نمادهایی مثل خودسوزی بود، یعنی از اینجاها آدم میتواند بداند چون بلافاصله بعد از تونس ما چند خودسوزی را در مصر داشتیم، از همین جاها هم اتفاقاً شروع شد. مثلاً از طریق یک سازمان دهی در فضای مجازی هفتاد هزار نفر داوطلب شدند و از این هفتاد هزار نفر نزدیک به حدود بیست و خرده ای به میدان آمدند و بعد هم یکی از ویژگی های آن این بود که تشویق میکردند که میدان هرگز ترک نشود و خالی نگردد. این تجربه در تونس نبود ، در حالیکه در مصر بود و خودسوزی در هر دو آنها بود. فیس بوک هم در ایران، هم در آنجا و هم در جاهای دیگر بود. شعارهای آنها همه بومی و مذهبی است، جالب است حتی افرادی مثل جنبش ششم آوریل هم جوان هایی هستند که بخشی از آنها قِبطی هستند و بخشی هم ممکن است سکولار باشند، بشدت چیزهای مذهبی در میان آنها رواج داشت یعنی احترام به نهادهای مذهبی. در هر صورت تحولات اجتماعی از همدیگر الهام میگیرند اما نمیشود ردیابی کرد که کجا و چگونه الهام میگیرند، تنها میتوان گفت که یک جور رابطه ی مبهمی با هم دارند، که قابل کشف نیست و آدم خیلی نمیتواند توضیح دقیق بدهد.

  یکی از حضار:  این تجربه ی جدیدی که مصر میخواهد بدست بگیرد یعنی حاکم بکند، آیا این احتمال هم در آینده میتواند اتفاق بیافتد که این جنبش ها و انقلاب های در کشوهای عربی در هَمکَردی بوجود آید که رهبری این تجربه ی جدید را مصر بر عهده بگیرد؟

  جناب آقای دکتر فیرحی:  این هست و در عین حال یک چیز عجیبی هم وجود دارد و آن اینکه دولت های اسلام گرا تا حالا دوست هم نبوده اند. بنظر میآید که اگر یک دولت رادیکالی در مصر شکل بگیرد، یکی از دشمنان جمهوری اسلامی هم باشد همانطور که القاعده هم تا مرز جنگ پیش آمد درحالی که هم القاعده ضد آمریکا بود و هم ایران، به یاد دارید که ایران به مرز یک آماده باش کامل رسید. این بحث ها هست، یعنی درواقع پیدایی شرایط جدید به معنای آرامش جامعه ی ما نیست، درعین حال شاید هم آینده بگونه ی دیگری باشد چون تحولات خیلی پیچیده و خاص است و آدم خیلی نمیتواند پیش بینی روشنی هم داشته باشد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.