موسسه فهیم

نظریه پردازی

نقد وبررسی دیدگاه خاورشناسان درباره مصادر قرآن

بسمه تعالی

«نقد وبررسی دیدگاه خاورشناسان درباره مصادر قرآن»

استاد محمد کاظم شاکر

3/2/90

أعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله ربّ­ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

بحث امشب که برای ما انتخاب شده است، بحث نقد و بررسی دیدگاه­های خاورشناسان درباره مصادر و منابع قرآن کریم است. قبل از اینکه به بحث مصادر بپردازم و نمونه­ای از کاری که خاورشناسان درباره آن اظهار کردند که قرآن از منابع کتاب مقدس برداشت کرده و دچار حتی اشتباه تاریخی هم شده، این مقدمه­ای لازم است برای دوستانی که احیاناً با بحث خاورشناسی قرآن خیلی آشنائی ندارند من عرض بکنم و بعد وارد اصل بحث مصادر قرآن و برخی از اتهاماتی که در این ارتباط به پیامبر و قرآن وارد شده یا به هر حال چالشی که آن­ها  قرآن را با آن دچار کردند. خاورشناسی و قرآن به طور کلی دارای سه دوره است و خود خاورشناسی یعنی پژوهش­هائی که غربیان درباره شرق انجام دادند، درباره جهان شرق دادند اعم از پژوهش­هائی که درباره ادبیات شرق، فرهنگ شرق، آداب و رسوم شرق و ادیان شرق انجام دادند به مجموعه این پژوهش­هائی که غربیان درباره مسائل مربوط به جهان شرق انجام دادند خاورشناسی گفته می­شود. اما در خصوص فعالیت­ها و پژوهش­های خاورشناسانه در ارتباط با قرآن ما سه مرحله را می­توانیم نام ببریم و در بررسی­هائی که انجام می­دهیم نبایستی غافل از اختلافاتی که در هر یک از این سه مرحله هست با یکدیگر دارند نبایستی از آن غافل باشیم.

مرحله اول از خاورشناسی که در ارتباط با قرآن انجام شده است، خاورشناسان وابسته به کلیسا بودند و اولین فعالیت­هائی هم که در ارتباط با قرآن انجام دادند ترجمه قرآن به زبان­هائی بوده که آن­ها با زبان­های علمی خودشان بوده، زبان علمی در مسیحیت شرق یونانی بوده و زبان علمی در مسیحیت غرب لاتینی بوده زمانی که امپراطوری روم مسیحی شد کنستانتین آن زبان لاتینی که زبان رسمی امپراطوری بود درواقع زبان علمی مسیحیت هم شد همان­طور که زبان علمی ما مسمان­ها عربی است لذا علمای ما که فارسی­زبان هستند، ترک­زبان هم هستند وقتی که مثلاً فقه می­نویسند، اصول می­نویسند، تفسیر می­نویسند به زبان عربی می­نویسند حتی مثلاً نونبکت در سال 1856 وقتی رساله دکتریش را در زمینه تاریخ قرآن می­نویسد به زبان لاتینی می­نویسد چون زبان علمی جهان غرب بود و زبان علمی دنیای مسیحیت شرق یونانی بوده است. لذا اولین فعالیت­ها درباره قرآن از طرف خاورشناسان ترجمه قرآن بوده؛ ابتدا به زبان یونانی درحدود قرن نهم میلادی توسط برخی از کشیشان مسیحی و سپس در قرن دوازدهم میلادی به زبان لاتینی انجام شده است. این ترجمه­ها قربةً ­إلی الله نبوده، فقط هم برای این نبوده که دنیای غرب با قرآن آشنا بشود اصلاً در اختیار مردم عادی قرار نمی­دادند، صرفاً قرآن را ترجمه می­کردند تا علمای آن­ها بخوانند و بر قرآن ردّیه بنویسند و لذا خاورشناسی در دوره اول توسط کلیسا پشتیبانی می­شده است و هدف آن ردّیه­نویسی بر قرآن بوده تا جلوی گسترش اسلام را بگیرند و شاید هم تا حدودی موفق شدند و شاید برخی از همین فعالیت­ها که این قضیه ترجمه قرآن به زبان لاتینی در ­آندلس انجام شد، این ردّیه­نویسی­ها چه­بسا اثر خودش را هم گذاشت و جلوی گسترش اسلام را، گسترش بیش از آنچه که اتفاق افتاده بود را گرفتند. بنابراین دوره اول خاورشناسی که من دیگر بیشتر از این واردش نمی­شوم توسط کلیسا اداره می­شد و کشیشان بیشتر این کارها را انجام می­دادند.

دوره دوم خاورشناسی توسط دولت­های استعماری هدایت می­شد و رهبری می­شد. اینجا انگیزه و هدف تا حدودی فرق داشت؛ دوره اول، کلیسا می­خواست جلوی گسترش اسلام را در جهان غرب بگیرد و با کارهای ردّیه­نویسی این کار را انجام می­داد. در دوره دوم دولت­های استعماری خیلی کاری به دین نداشتند که حالا می­خواهند مسیحیت را گسترش بدهند یا جلوی گسترش اسلام را بگیرند، هدفشان این بود که کشورهائی که بر آن­ها دارند حکومت می­کنند و کنترل می­کنند بهتر بشناسند تا بهتر بتوانند در آنجا به منافع خودشان بپردازند و طبیعی بود که وقتی مثلاً استعمار انگلیس در هندوستان بود یا  فرانسه و ایتالیا، در جاهای دیگر ، طبیعتاً می­خواهند که این فرهنگ کشور را و دینی که این کشور دارد را بشناسند تا بهتر بتوانند منافع خودشان را در این کشورها تأمین بکنند و لذا می­بینیم بسیاری از این مستشرقان کسانی هستند که در دستگاه­های دولتی وارد این کشور شدند به عنوان کنسولگری در سفارت  مشغول به کار بودند و کار فرهنگی و فکری می­کردند و کارهایی راجع به قرآن انجام می­دادند. این هم دوره دوم که بنابر این به دین بماهو دین کاری نداشتند فقط می­خواستند ببینند که اگر یک جائی  مخالف با منافع استعماری آن­هاست،    روی آن کار بکنند.

دوره سوم که ما الان در آن هستیم کاملاً با این دو دوره فرق دارد یعنی ما بعضی از نوشته­های بعضی از دوستان را می­بینیم که به زبان عربی یا فارسی می­نویسند الان راجع به خاورشناسان، بیشتر با فضای دوره اول وارد بحث می­شوند یا با فضای دوره دوم وارد بحث می­شوند در حالیکه فضای دوره سوم کاملاً فرق دارد. خاورشناسی از نیمه قرن نوزدهم به بعد یک رشته آکادمیک دانشگاهی شده یعنی شما وقتی می­روید در دانشگاه­های غرب می­بینید دپارتمانی وجود دارد به نام دپارتمان مطالعات شرق­شناسی. حالا این شرق­شناسی گاهی ریز هم می­شود؛ شیعه­شناسی، اسلام­شناسی، قرآن­شناسی و از این قبیل عنوان­ها پیدا می­کند. این دوره  خاورشناسی در دست دانشگاه­ها است یعنی به عنوان یک رشته دانشگاهی است، نه دیگر دین یعنی کلیسا کنترل تام و تمام بر خاورشناسی یا قرآن­پژوهان غربی دارد و نه دیگر دولت­ها. یعنی دین و دولت هیچ­کدام کنترل خاورشناسی را بر عهده ندارند بلکه به عنوان یک فعالیت آکادمیک درآمده است. نمی­خواهیم بگوئیم کلیسا دیگر دستش بسته است و هیچ­گونه فعالیتی نمی­تواند بکند چرا که کلیسا می­تواند یک نفر را بفرستد در دانشگاه یا چند نفر را بفرستد در دانشگاه و مطالعات شرق­شناسی انجام بدهد یا قرآن­شناسی انجام بدهد. یا نمی­خواهیم بگوئیم دولت­های استعماری دیگر اصلاً این کار نمی­کنند، چرا ممکن است سازمان CIA افرادی را بفرستد در یک دانشگاهی، بگوید ما شما را تأمین می­کنیم بروید راجع به قرآن تحقیق بکنید. این کار را می­تواند در حوزه علمیه قم هم انجام بدهد، این کار را می­تواند در حوزه علمیه نجف هم انجام بدهد یعنی فردی را تأمین بکند، یک واسطه­هائی را بفرستد در حوزه علمیه نجف، در حوزه علمیه قم برای او مطالعات فقهی داشته باشند، شیعه­شناسی داشته باشند یا قرآن­شناسی داشته باشند. این کار را نمی­خواهیم نفی بکنیم ولی می­خواهیم بگوئیم حرکت کلی، جریان کلی خاورشناسی دیگر این­طور نیست که به طور کامل توسط کلیسا کنترل بشود یا توسط دولت کنترل بشود به خاطر اینکه دانشگاه­ها در غرب به طور کلی مستقل از دین و دولت هستند؛ نه نهاد دین مثل کلیسا دخالت تام در آن­ها دارد که بتواند امر و ­نهی شان بکند نه نهاد دولت می­تواند این­ها را کنترل بکند گرچه عرض کردیم رگه­هائی از دین و دولت می­توانند دخالت بکنند به اینکه افرادی را بفرستند در این مراکز و کارهائی را انجام بدهند. لذا در این دوره فعالیت­های خاورشناسان به صورت آکادمیک درآمده است و روشمند هست اما نه این معنا که آنچه که نوشتند درست است؛ گاهی تصور می­شود وقتی ما می­گوئیم فعالیت­ها روشمند است یعنی اینکه هر چه که آن­ها گفتند پس درست است، نه ببینید فقهای ما فتوا می­دهند، حکم می­دهند بعد همه­شان هم به صورت روشمند دارند کار می­کنند اما این به معنای این نیست که همه این­ها هر چه گفتند درست است، فتواهائی ضد و نقیض هم وجود دارد که مطمئناً برخی از آن­ها قطعاً درست نیست اما می­گوئیم کار روشمند است یعنی شما دیگر نباید با این عینک نگاه کنید که این فعالیت­ها صرفاً برای ردّیه­نویسی است با یک اغراض خاصی، سمت­و­سوی خاصی دارد یا این فعالیت­ها را دولت­های استعماری... بلکه این­ها در دانشگاه­ها نشستند کنار آن دانشمند مسیحی که راجع به قرآن دارد کار می­کند یک دانشمند مسلمان هم وجود دارد حتی گاهی بعضی از مسلمان­هائی که در دانشگاه­های غربی در کنار این­ها نشستند و کرسی تدریس دارند حتی بسیار ظاهرگرا، سلفیون، وهابیون، این­ها هم هستند خیلی هم تندرو هستند در آن اسلامی که ارائه می­دهند. پس بنابراین، این خاورشناس هست این مسلمان هم هست این­طور نیست که او حالا هرچه بخواهد کار بکند برای کلیسا دارد کار می­کند یک مقاله اگر نوشت فردا در مجله علمی دانشگاه چاپ میشود ، می­تواند شماره بعد آن مسلمان نقدی بر او بزند لذا آن خاورشناس هم حواسش جمع است که نمی­تواند هر چیزی خواست بنویسد، دیگر اینجا کلیسا نیست که بخواهد در کلیسا برای افراد صحبت کند و فعالیت­های تبلیغی بکند، بلکه آنچه که نوشت پس­فردا ریپیو می­شود، مرور می­شود، نقد می­شود و اگر بنا باشد یک چیز واقعاً پیش­پا افتاده­ای را مطرح کرده باشد آبروی خودش می­رود یعنی آن حیثیت علمی خودش را از دست می­دهد پس بنابراین ناچار هست،  چالش­هائی را که متوجه قرآن یا حدیث می­کند به صورت روشمند باشد و اتفاقاً این برای ما مشکل­تر است یعنی ما هم بایستی بنابراین به صورت متولیک وارد بشویم و این فعالیت­ها را نقد بکنیم. دیگر این­طوری نیست که بخواهید به این راحتی شما یک اشتباهات خیلی راحتی را از یک مستشرقی بگیرید و نقد بکنید مثلاً در دوره اول آیات را غلط ترجمه می­کردند، بد ترجمه می­کردند صرفاً برای این بود که می­گفتند ما می­خواهیم به هدفمان برسیم به مسیحی­ها بگوئیم ببینید این قرآن مسلمان­ها این حرف­ها را می­زند و بعدش هم نقدش می­کردیم و مسیحی­ها هم از ما قبول می­کردند دیگر کسی سراغ قرآن نمی­آمد. ولی الان این­طوری نیست. پس بنابراین، این سه دوره یعنی دوره اول خاورشناسی در ارتباط با قرآن توسط دین و نهاد دین که بیشتر کلیساها بودند هدایت می­کردند و بیشتر هم کارشان ردّیه­نویسی­ها بود و با جلوه­دادن ضعف­هائی که وجود داشت در متون اسلامی و ترجمه­های غلطی که گاهی از قرآن ارائه می­دادند ردّیه­هاشون را بر این استوار می­کردند. دوره دوم، دولت این کار را می­کرد. اما دوره سوم که الان در آن هستیم دوره­ای است که این فعالیت­ها دانشگاهی شده و آکادمیک شده، دیگر نه نهاد دین و نه نهاد دولت دخالت تام در این امر ندارد و کارها به صورت روشمند شده است.

نکته دوم راجع به مصادر قرآن است، بحث اینکه قرآن مصادری دارد. شاید برای ما خیلی تعجب­برانگیز باشد به عنوان یک مسلمان که معتقد هستیم که مجموعه قرآن من­ البدو­ إلی ­الخلق کلام الهی است و خداوند کلمه به کلمه این را إلقاء کرده، آفریده و إلقاء کرده به پیامبر، این را ما بشنویم که یک عده­ای دارند صحبت می­کنند که قرآن دارای مصادر و منابع است. من این را یک مقداری اول باز کنم برایتان که از آن شگفت­زدگی بیرون بیائیم که این اصلاً مفهوم مصادر قرآن داشتن یعنی چی؟ ببینید خاورشناسان با مبانی خودشان طبیعتاً سراغ قرآن می­آیند نه با مبانی ما، برخی از این خاورشناسان روسی­اند مثلا ماکسین ودرسون یکی از خاورشناسانی است که در این ارتباط حرف زده و گفته تمام قرآن مصادرش از مصادر یهودی و مسیحی و این­ها است. شما از یک خاورشناسی که کمونیست است و اصلاً دین را قبول ندارد و اینکه جهان غیبی است و اینکه خدائی است که از ماوراء این طبیعت به یک شخصی وحی می­فرستد و از اخبار گذشتگان به او خبر می­دهد اصلاً همچنین حرف­هائی را قبول ندارد وقتی که با قرآنی مواجه می­شود که مثلاً از موسی و فرعون حرف می­زند، انتظار شما از این خاورشناس کمونیست چیست؟  قطعاً می­گوید این مطالب را پیغمبر از کجا گرفت؟ حتماً از یک جائی گرفته است مثل این می ماند، یک کسی بیاید از دوره قاجار تاریخ­های دقیقی را برای شما بیان ­کند؛ ناصرالدین شاه در چه زمانی بوده، کی تاج­گذاری کرده، کی چکار کرده، مظفرالدین شاه چطور، بعد ازدوستتون بپرسید که این­ها را از کدام کتاب تاریخ دارید نقل می­کنید بگوید هیچی همین­طوری، همین­طوری که نمی­شود شما وقتی دارید تاریخ دوره قاجار را بیان باید مستد باشد ، گاهی دانشجویان پایان­نامه می­نویسند می­بینید 5-4 صفحه مطالب تاریخی گفتند یک ارجاع ندادند من می­گویم این­ها را از کجا نوشتید ، این­ها که شعر نیستند. شعر به معنای واقعی خودش بر پایه خیال است این می­تواند آفرینش در آن باشد یعنی یک شخصی می­تواند مفاهیمی که در شعرش آورده را بیافریند خودش بگوید من این­ها را آفریدم، ولی وقتی که تاریخ ذکر می­شود 5 صفحه مطالب تاریخی به طور دقیق ذکر می­کنید طبیعتاً مخاطب شما از شما می­پرسد که این­ها را از کجا نقل کردید، از کجا آوردید، و شما باید پاسخ بدهید که مثلاً این مطلب را از ناسخ التواریخ  آوردم این را از تاریخ بیهقی آوردم، این را از تاریخ طبری آوردم این هم جلدش این هم صفحه­اش بفرمائید. این می­شود مصادر آن حرف­های تاریخی شما. بنابراین، این گروه که معلوم است به طور طبیعی وقتی که یک کمونیست خاورشناس مواجه می­شود با قرآن می­گوید این راجع به موسی است، راجع به فرعون است ،آن یکی راجع به عیسی است، آن یکی راجع به ابراهیم است این­ها مطالبی است که قصه­های  تاریخی است. این­ها را از کجا آورده، طبیعتاً باید از یک جائی آورده باشد این یکسری خاورشناسانی که کمونیست هستند.

 یک دسته از خاورشناسان هستند که دین دارند مسیحی­اند و یهودی­اند اما پیامبری پیامبر اسلام را قبول ندارند. آن­ها هم طبیعتاً سؤال می­کنند می­گویند که این مطالبی که راجع به ابراهیم«ع» آمده، راجع به داوود «ع» آمده ، راجع به پیامبران دیگر آمده، و چون پیامبری پیامبر«ص» را قبول ندارند پس طبیعتاً آن­ها هم می­روند سراغ اینکه بگویند این­ها را پیغمبر اسلام از چه منبع یا منابعی آورده است که اولین بار یک یهودی به نام گایگر کتابی نوشت و عنوانش را هم گذاشت « اقتباسات محمد از کتاب­های یهودیت»، و بعد هم به دنبال آن کتاب­های مختلفی نوشت. این هم دسته دوم، یعنی گروهی که خودشان جزء ادیان ابراهیمی هستند ولی اعتقادی به پیامبری و نبوت پیامبر اسلام ندارند مثل این اشخاص. حتی نولوکه و این­ها هم جزء این گروه هستند.

 گروه سومی هستند که پیامبری پیامبر اسلام را قبول دارند مسیحی هم هستند مثلاً مثل آقای وات مونت گومری این خاورشناس اسکاتلندی که کتاب­های زیادی نوشته و کتاب­هایش هم بسیاریش به فارسی و به عربی هم ترجمه شده است. این در یک کتابی دارد به نام «برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان» در آنجا می­گوید من 40 سال است دارم اعلام می­کنم پیامبر اسلام از آسمان وحی دریافت می­کرده و صادق بوده است. در یک کتاب دیگری هم که نوشته و آقای خرمشاهی ترجمه کرده، کتاب خیلی خوبی هم هست اگر خواستید بخوانید ترجمه­اش به عنوان «درآمدی بر تاریخ قرآن» چاپ شده، آنجا هم در مقدمه بحث این کتاب ایشان بیان می­کند که خاورشناسان در ارتباط با پیغمبر«ص» چه سیری را طی کردند؟ تا به این دوره رسیدند که برخی مثل خودش پیامبری پیامبر اسلام را قبول دارد اما در عین حال مسیحی­اند چون مسیحی­ها پیامبری را منافاتی نمی­دانند که یک کسی پیغمبر باشد می­گویند با عیسی رقابت نمی­کند چون عیسی پسر خداست، عیسی خداست. همین الان در کلیساهای غرب، برخی را پیغمبر می­دانند برخی از مردانش را می­گویند پرافت به زنانشان هم می­گویند پرافتس چون در کتاب مقدس پیغمبر زن هم داریم، 7 تا پیغمبر زن در عهد عتیق آمدند. بنابراین پیامبری منافاتی با مسیحیت ندارد که پیامبر اسلام هم پیامبر باشد. این گروه هم از مصادر قرآن هم سخن گفتند. این­ها چه­جوری از مصادر قرآن سخن گفتند؟ این­ها می­گویند در خود مسیحیت تلقی مسیحیان از وحی، مثل تلقی مسلمانان از وحی نیست تلقی اغلب مسیحیان از وحی، این است که وحی اصلش الهامی است ولی این منافاتی ندارد که وحی­شونده محتوا را از مصادری گرفته باشد مثلاً یک کسی می­گوید به من الهام شد فلان شب که داشتم می­رفتم سخنرانی کنم هیچ آمادگی هم نداشتم ولی خدا الهام کرد به من، یک ساعت سخنرانی کردم و صحبت­های خیلی خوبی هم کردم از همیشه هم بهتر شد. بعد وقتی سؤال می­کنید که شما این مطالب را از کجا آوردید؟  می­گوید  من 20 سال در حوزه دارم درس می­خوانم، یک ­خورده مطالعه کردم یک ­مقداری از سر کلاس­های درس خارج، یک­ خورده از کلاس­های سطح و جاهای مختلف بالاخره حرف­هایی که زدم آنجا محتوایش را از مصادری که آموخته بودم، گرفتم ولی این شخص اصل کل این قضیه را، این سخنرانی را، الهامی می­داند. یا مثال دیگری برایتان می­زنم مثلاً شاعری که شعر می­گوید، قوه­ای است خدادادی. یک کسی این قوه را بهش داده شده است اما حالا شعری که می­گوید محتوایش را از کجا می­آورد ، محتوایش را از چیزهائی که یاد گرفته می­گوید حتی اگر تاریخی را به غلط آموخته باشد یعنی از اول ابتدائی تا آخر یک تاریخی یا تواریخی را به غلط یاد گرفته باشد، ولی چون او این­طوری آموخته، در شعرش هم از همین تاریخ­های غلط استفاده می­کند لذا اینجا می­گویند شعر قوه­ای است خدادادی، من اگر ندارم نمی­توانم شعر بگویم آن کسی که این قوه را دارد شعر می­تواند بگوید اما محتوا را از کجا می­آورد؟ محتوا را از آموخته­هایش، از کتاب­ها و اندوخته­­هائی که در طول عمرش اندوخته بر می­دارد داخل این­ها می­گذارد. این گروه سوم هم که به پیامبری پیامبر اسلام معتقدند باز هم به مصادر برای قرآن معتقدند. و می­گویند به پیامبر الهام شده و قوه نبوت بهش داده شده اما این محتویات، این الفاظ و حتی محتویات قرآن مشکلی ندارد که از جائی گرفته باشد. بنابراین، این­ها مصدر دارد حتی راجع به واژگان قرآن وقتی که وارد بحث می­شوند، مثلاً آرتور جکی کتابی نوشته به نام «واژگان دخیل در قرآن» می­گوید این واژه نَبتی است یا این واژه از مصر آمده بعد می­گوید این واژه حالا از کجا پیغمبر این واژه را دانسته یا حتی اگر وحی هم به پیغمبر می­شود این واژه باید در فرهنگ واژگان پیامبر باشد تا وحی این واژه را بکار بگیرد و در قرآن استفاده  بکند؟ می­گوید آری مثلاً این واژه نبتی و مصری را پیغمبر از همسرش به نام ماریه قبطیه گرفته است یعنی وقتی که او وارد زندگی پیامبر شده این واژه­ها را بکار برده و پیامبر این واژه­ها را از او آموخته است یعنی از این لحظه به بعد این کلمات وارد فرهنگ واژگان پیامبر شده است پس بنابراین مصدرش این است حتی اگر شما معتقد باشید که این کلمات را خدا وحی کرده به پیغمبر ولی باید این کلمات و این واژه­ها در فرهنگ لغت پیامبر باشد تا وحی آن را بکار بگیرد یا نباید باشد؟ بنابراین بعضی هم این­جوری حتی آن­هائی که معتقد هستند به صداقت پیغمبر، حتی آن­هائی که معتقد هستند به وحیانیت پیغمبر این بحث را منافی نمی­دانند با بحث اینکه قرآن دارای مصادری باشد، یک اینکه طبق عقیده و مبنائی که خود مسیحیان دارند؛ مسیحیان در کتابهایشان می­نویسند ما با مسلمان­ها در این مبنائی که وحی چگونه است اختلاف داریم آن­ها مثال می­زنند می­گویند وحی از نظر مسلمان­ها مثل آب داخل اسفنج است یعنی وقتی یک لیتر آب را شما اینجا گذاشتید بعد یک اسفنج می­گذارید تمام این آب را جذب می­کند بعد این را با دستگاه پرس می­توانید تمام این یک لیتر آب را دوباره از این اسفنج بگیرید می­گویند مسلمان­ها این­جوری فکر می­کنند راجع به وحی که یک چیزی عیناً در ذهن و زبان پیامبر گذاشته می­شود و پیامبر عیناً آن را، درواقع همین­طور هم ما فکرمی­کنیم ولی آن­ها این­جوری فکر نمی­کنند یعنی مسیحیان غالبشان راجع به وحی، می­گویند کتاب­های آسمانی دو تا مؤلف دارد؛ یک مؤلف الهی دارد یک مؤلف بشری دارد. مؤلف الهی که روح­القدس هست الهام می­کند ولی مؤلف بشری از مقتضیات زمان خودش، فرهنگ خودش محتوای این را می­ریزد داخل آن ، به اصطلاح الهامی که می­شود با این قلم، با این الفاظ و با این محتویاتی که او دارد، استفاده می­کند پس بنابراین این هم دسته سوم که حتی به وحیانیت پیغمبر هم ممکن است معتقد باشند ولی قائل به مصدرداشتن قرآن می­شوند. بعضی از نواندیشان مسلمان هم که اخیراً بحث­های مربوط به وحی را مطرح کردند که وحی، قرآن می­تواند صددرصد کلام پیامبر باشد و در عین حال صددرصد کلام خدا باشد آن­ها هم درواقع این قسم از مصدریت را برای قرآن می­پذیرند یعنی می­گویند هیچ اشکالی ندارد که پیغمبر یکسری قضایای علمی را از دنیای زمان خودش گرفته باشد و آن­ها درواقع وقتی که بهش الهام شده که مطلبی بگوید از آن­ها استفاده کرده و یک مطالبی گفته است. این هم مقدمه دوم که درباره انواع و دسته­های مختلفی از خاورشناسان که یک دسته کسانی که اصلاً دین ندارند آن­ها به طور طبیعی می­گویند مطالبی که راجع به تاریخ است و قصه است باید منبعی داشته باشد می­روند دنبال منابعش پیدا کنند. دسته دوم یهودیان، مسیحیانی که اعتقادی به وحیانیت قرآن ندارند، اعتقادی به پیامبری پیامبر اسلام ندارند آن­ها هم می­گویند پیامبر باید  کتاب­هائی را خوانده باشد از جاهائی شنیده باشد مطالبی گفته باشد. دسته سوم مثل مونت گومری و یوسف حداد است که کشیشیان مسیحی لبنان،مارونی لبنان که کتابی نوشته به نام «القرآن و الکتاب» که در آنجا می­گوید: و القرآن له مصدران؛ مصدرٌ إلهی و مصدرٌ بشری، این­ها هم که به پیامبری پیامبر معتقدند می­گویند منافاتی ندارد که وحی باشد مثل قوه شعر، ولی شاعر محتوایات را از زندگی خودش، تاریخ و مطالعات خودش گرفته است، اما می­رویم سراغ اصل مطلب.

 کتاب­های متعددی را خاورشناسان نوشتند به عنوان مصادر قرآن، ریشه­های قرآن، که برخی از این­ها در چندین فصل است؛ مثلاً فصل اول آن چیزی که پیامبر از یهودی­ها گرفته، فصل دوم آنچه که پیامبر از مسیحی­ها گرفته، فصل سوم آنچه که پیامبر از تابئین گرفته، فصل چهارم از حنفاء گرفته، فصل پنجم از شعرای جاهلی گرفته مثلاً کتابی است به نام آقای تیس دال یا تیزدال نوشته که درواقع تقریباً می­شود گفت مفصل­ترین کتاب است که به زبان انگلیسی که برخی از ایرانیان خارج از کشور برداشتند ترجمه کردند فارسی اش را هم در اینترنت گذاشتند کسی خواست ببیند می­تواند مراجعه کند. یا یک شخصی است که ظاهراً مرتد است به نام ابن وراق، که  ظاهراً این اسم هم مستعاری است که حرف­های او و کتاب­های او بسیار تندتر از کتاب­های سلمان­رشدی است ولی ظاهراً با این اسم مستعار کتاب­های زیادی را می­نویسد. یک کتابی را هم نوشته «چرا مسلمان نیستم؟» بر پایه آن کتابی که نوشته «چرا مسیحی نیستم؟» و کتاب­های متعددی در این زمینه نوشته شده است. حالا بحثی که امشب من می­خواهم مطرح کنم این است که یک مورد خاص است. این­هائی که این کتاب­ها را می­نویسند برخی­شون صرفاً می­گویند که قرآن دارای مصادری است که گفتیم در شق سوم ممکن است که سوءنیتی هم نداشته باشند و بگوئیم که این­ها به وحیانیت وحی قرآنی معتقدند و در عین حال می­گویند قرآن می­تواند دارای مصدر باشد اما برخی از این­ها گفتند؛ قرآن علاوه بر اینکه از کتاب­های دیگر اقتباس کرده است، در این اقتباس دچار اشتباه هم شده یعنی دچار اشتباهات فاحش تاریخی شده که این بحثی که من امروز دارم در این مجله قرآن­شناس شماره 5  هم چاپ شده است، دوستان می­توانند مطالعه بکنند که راجع به هامان است تحت عنوان «هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن» است.

خلاصه بحث این است: هامان در قرآن در کدام داستان آمده است؟ در داستان فرعون، در کنار فرعون مطرح شده و قارون. داستان فرعون و موسی مال کی است؟ 1350 سال قبل از میلاد، مال کدام منطقه است؟ مصر. این به این معنی است که در مصر درحدود 1350 سال قبل از میلاد یعنی 3400 سال پیش شخصی به نام هامان در فرهنگ مصر، در مصر هست و حالا مفصلاً گفتند وزیر فرعون ولی در قرآن به عنوان وزیر مطرح نشده اما معلوم می­شود این شخص مهمی است چون که قرآن وقتی که می­گوید «جنود» می­گوید «جنودَهما»؛ هم به فرعون نسبت می­دهد هم به هامان نسبت می­دهد معلوم می­شود آدم مهمی است. می­گوید برای من کاخی بساز که مثلاً به خدای موسی می­خواهم برسم. عرض شود که بنابراین شخص مهمی است. در تمدن مصر زندگی می­کند این شخص و حدود 3500 سال پیش است، این داستان در قرآن هم هست، حالا در کتاب مقدس هم فقط در یک جا آمده؛ در داستانی در کتابی است به نام « اِسْتَر» تنها جائی هست که بحث هامان مطرح شده است حالا این کتاب «اِسْتَر» حکایت را مربوط به کی می­داند؟ این حکایت کتاب «استر» داستانی است مربوط به خشایارشا، حالا این نکته را هم بگویم که کسی نگوید خشایارشاه، شاه غلط است، خشایارشا درست است خشایارشا یعنی شاه مردان، اصلاً خود خشایارش یعنی شاه، آن قسمت دومش یعنی مردان و خشایارشا یعنی شاه مردان. خشایار در داستان مربوط به خشایارشا مطرح شده است، داستان مربوط به خشایارشا مربوط به کی است؟ 500 سال قبل از میلاد یعنی بیش از 2500 سال پیش. فاصله بین 3500 سال پیش و 2500 سال پیش چقدر است؟ 1000 سال. دو تا فرهنگ هستند؛ یک فرهنگ اینجا فرهنگ فارس است، آن فرهنگ مصر است، تمدن مصر است. 1000 سال فاصله، یک اسم مال دو تا تمدن مطرح شده، طبیعتاً  اگر که یک اسم در یک فرهنگ تکرار می­شد اشکالی نداشت، البته این را هم اشکال گرفتند به قرآن ، چرا خدا به مادر عیسی می­گوید: «یا أخت هارون» در حالی که آن کسی که أخت هارون بوده مریمی بوده که خواهر مریم و هارون است. اینجا شما خیلی راحت می­توانید جواب بدهید مگر لزومی دارد که حتماً آن هارون باشد، می­تواند مریم علیهاالسلام او هم یک برادری داشته باشد به نام هارون. کما اینکه پدرانشان هم یک نام داشتند مثلاً بنت عمران یا موسی ­بن­عمران، چون یک فرهنگ هست شما نمی­توانید بگوئید آقا اسم من رضا است شما چرا رضا هستید؟ چه اشکالی دارد در یک فرهنگ مشکلی خیلی ندارد که حالا با صد سال فاصله دو نفر یک اسم داشته باشند و اتفاقاً نام پدارانشان هم یکی باشد و اتفاقاً نام برادرانشان هم یکی باشد. اما اگر مال دو تا فرهنگ بود؛ یکی مثلاً رضا اینجا پیدا شد یکی هم فرض کنید یک کسی گفت آقا صد سال پیش یک اثری پیدا شده از یک رضانامی در انگلستان یا در فرانسه یا در آلمان، آن وقت شما چه می­گوئید؟ می­گوئید نه این دوتا که نمی­شود، این یکیش، این رضا مال یک فرهنگ مثلاً می­گوئید مال فرهنگ عربی است، مال فرهنگ اسلامی است این اسم اسلامی است پس در انگلستان یا فرانسه عاریتی است اینجا اصلی است. حالا اینجا سؤالی واقعاً مطرح کرده­اند. یکی از مهم­ترین اشکالاتی که در بحث مصادر قرآن کردند خاورشناسان و به نظر خودشان خیلی پیروزمندانه از این بحث بیرون آمدند این بحث است؛ می­گویند هامان وزیر خشایارشا بوده است و حالا توی مصر چکار می­کند، اون هم 1000 سال قبلش؟ لذا می­گویند که پیامبر این مطلب را از کتابی از یک داستانی شنیده بوده که خلط کرده این مطلب را و یک­مرتبه برده در داستان فرعون در حالی که مال یک داستان دیگری بوده است. ببینید من 4-3 تا از این­ها را فقط می­خوانم برای شما که یکی هم خیلی تند است. من عذرخواهی می­کنم از ساحت مقدس پیامبر اکرم ببینید اسقف لوکوچی ماراچی که دومین مترجم قرآن به زبان لاتینی بوده ایشان می­گوید که محمد«ص» داستان­های مقدس را مخلوط کرده است او هامان را وزیر فرعون دانسته در حالیکه او در حقیقت وزیر خشایارشا بوده است.

بعد جرج سل مترجم قرآن به زبان انگلیسی است که باز او متأخرتر است که این ترجمه شاید 70-60 بار حداقل چاپ شده است و یکی از ترجمه­های مهم قرآن به زبان انگلیسی است باز همین ادعا را مطرح کرده در ترجمه­اش. نولدکه یکی از تندترین حرف­هایی که زده با وجودی که او را آدم نسبتاً معتدلی می­دانند در مقاله­ای که در سال 1891 اواخر قرن نوزدهم، در دائرة المعارف بریتانیکا که دائرة المعارف مهم جهانی است نوشته، با لحن بسیار نامناسب می­گوید نادان­ترن یهودیان نیز هیچ­گاه هامان، وزیر خشایارشا را با وزیر فرعون اشتباه نمی­گیرند با یک همچنین لحنی ایشان بیان می­کند خیلی پیروزمندانه از این بحث بیرون آمدند که این حتماً اشتباه است تاریخچه پیامبر و قرآن. دائرة المعارف اسلام لایدن که در 12 جلد منتشر شده و بارها تجدید چاپ شده به صورت نه جلدی، شش جلدی، سه جلدی و یک جلدی هم کوتاه شده و بارها چاپ شده است این دائرة المعارف هم گفته که هامان نام شخصی است که قرآن به علت یک اشتباه هنوز نامشخص به جای وزیر خشایارشا در کتاب «استر» او را مربوط به فرعون می­داند. یعنی خیلی دیگر لطف کرده یک­خورده­ای در دائرة المعارف اسلام تخفیف داده؛ گفته که به دلیل یک اشتباه هنوز نامشخص به جای او نشسته. و همین­طور دیگر مستشرقان این ادعا را تکرار کردند و جزء مسلمات گرفتند که پیغمبر این اشتباه را کرده است. عرض کردم با توجه به اینکه دو تا فرهنگ هست فاصله خیلی زیاد است و یک اسم مال یک فرهنگ طبیعتاً باید اصالت داشته باشد نمی­شود اینجا یک اسمی را مطرح بکنیم مثلاً بگوئیم که اسم یک کسی مثلاً  نانسی است بعد بگوئیم که نانسی از کجا آمده؟ بگوئیم از فرهنگ اسلامی مثلاً ازعربستان زمان پیغمبر، یعنی چی؟ این اسم، اسم غربی است. یا مثلاً اسم کسی جرج باشد بعد بگوئیم این جرج مثلاً مال شمال ایران است. نمی­شود این­جوری نسبت داد لذا می­گویند فرض خاورشناسان این است که هامانی تاریخی هست که در کتاب مقدس آمده و آن مربوط به خشایارشا 500 سال قبل از میلاد است و هامانی که قرآن مطرح کرده و او را برده توی یک فرهنگ دیگر، توی یک تمدن دیگر، آن هم مال 1000 سال قبل از آن، این اشتباه تاریخی است این نتیجه­ای است که گرفتند اما ما حالا می­خواهیم چه بگوئیم؟ ما می­خواهیم برعکسش را اتفاقاً ثابت بکنیم. ما ثابت کردیم در این مقاله که اونیکه دچار اشتباه تاریخی شده او نویسنده کتاب «استر» در کتاب مقدس است و نه قرآن. یعنی ما می­گوئیم هامان کتاب مقدس تاریخی نیست و اتفاقاً هامان قرآن ، تاریخی است و اینکه در کتاب مقدس آمده یک داستان عاریتی است این اسم، اسم عاریتی است. دلائل ما چیست؟ أولاً هامان تنها جائی که در کتاب مقدس آمده درکتاب «استر» است؛ کتاب هفدهم عهد عتیق. این کتاب را برخی از خود یهودیان و مسیحیان قائلند که تنها چیزی که نمی­تواند باشد تاریخ است. من برای شما حالا یک جمله­ای را بخوانم از شخصی سموری کندی کتابی دارد به نام «آئین شهریاری در شرق» آقای فریدون بردهی از مترجمان زبردست ما این را ترجمه کرده، آئین شهریاری در شرق، این آقای سموری کندی می­گوید که کتاب «استر» همه چیز می­تواند باشد جز تاریخ، داستانی افسانه­آمیز است که غرض ظاهری این افسانه آن بوده است که برای جشن­گرفتن عید پوریم یک حقانیت و واقعیت تاریخی ذکر کند. اعتراف حتی دائرةالمعارف یهود به اینکه بسیاری از یهودیان معتقدند که این کتاب افسانه است خود این­ها اعتقاد دارند. در تاریخ هخامنشیان اصلاً  کسی به نام هامان نداریم کسی به نام استر نداریم. این داستان را هم بگویم باز خود داستانش را کسی نگاه بکند کاملاً می­فهمد که یک رمان نوشته است ، مثلاً آمده گفته که خشایارشا یک ملکه­ای داشته به نام «وشتی» بعد یک مجلس مهمانی بوده حالا این ملکه ­خانم با خشایارشا دعواشون شده بوده گفته من مجلس ضیافتتان نمی­آیم، و چون شرکت نکرده  خشایارشا رفته یک دختری گرفته به نام «استر» که این دخترخانم یهودی بوده است و او شده ملکه هخامنشیان و این استرخانم که یک دختر یهودی بوده یک پسرعموئی داشته به نام مُردخوای، الان هم در همدان جائی هست می­گویند اینجا قبر مُردخوای است ، همدانی­ها می­گویند مَردخوای ولی مُردخوای  تلفظش درست است، هامان هم وزیر خشایارشا بوده است، بعد سر یک قصه­ای این آقای مُردخوای تعظیم نمی­کند نسبت به هامان و هامان می­رود به خشایارشا می­گوید که این تحریک می­کند که یک فرمان قتل­عام یهودیان را صادر بکند و خشایارشا هم همچنین کاری می­کند و بعد آقای هامان هم یک چوبه دار مخصوص می­گذارد برای مُردخوای و تا این لحظه خشایارشا نمی­داند که استر یهودی است حالا پسرعمویش که مُردخوای  باشد یک یهودی معروف است و قیم استر است طبق این کتاب و حالا خشایارشا هنوز نمی­داند که این استر که همسرش شده این یک دختری یهودی است. این داستان را این­جوری درست کردند. در تاریخ ایران نه اسمی از استر است نه اسمی از هامان هست نه اسمی از مُردخوای هست در تاریخ هخامنشیان که ما لوح­هائی داریم سنگ­هائی داریم این هم نیست.

نکته دیگر بر اینکه این کتاب استر کتاب واقعی نبوده و دوره­های بعدی نوشته شده؛ درحدود 70-60 سال پیش در منطقه­ای به نام قُمران در کنار بحرالمیّت، حدود صد قطعه از نوشته­های عهد عتیق به دست آمد که الان چاپ هم شده است، عربی آن هم چاپ شده است می­توانید ببینید، به عنوان «مخطوطات قُمران» در کتابخانه­های فرهنگ و معارف قرآن و در کتابخانه ادیان و کتابخانه تاریخ اسلام و ایران این کتاب را می­توانید ببینید؛ 3 جلد کتاب است به نام مخطوطات قمران. این مخطوطات قمران معلوم شد که مال زمان حضرت عیسی علیه السلام هست یعنی یهودیانی که در آن زمان بودند. این کتاب­ها، این نوشته­ها تقریباً اصل وجود تمام کتاب­های عهد عتیق را به نوعی تأیید کرده است که مثلاً صفر پیدایش در ایران هست، صفر خروج هست، صفر لاویان است، صفر تثنیه هست، صفر اعداد است، کتاب ویژه است همین­طور بروید تا آخر، کتب عهد عتیق 39 تا کتاب است . تمام این 39 تا کتاب 38 تا از اینها در این کشفی که حدود 60 سال پیش شده و می­گویند مربوط به زمان عیسی ارزیابی شده، کارشناسی شده تمام کتاب­های عهد عتیق اثری از آن­ها هست به جز کتاب استر ، یعنی معلوم می­شود که در آن دوره حضرت عیسی کتابی به نام کتاب استر وجود نداشته است در حالی که داستان استر مال 5 قرن قبل از میلاد است در واقع و مربوط به کتاب­های یهودی­ها است.

نکته دیگر اینکه در کتاب­های عهد جدید ، چه در اناجیل که حضرت عیسی استناد می­کند که مثلاً در تورات چنین آمده است چه در کتاب­هائی مثل نامه­های پولس به خیلی از کتاب­های عهد عتیق استناد شده است مثلاً پتروس می­گوید که بله در فلان کتاب چنین آمده است مثلاً در کتاب شهیای نبی آمده است که باکره­ای حامله خواهد شد الان هم هست الان در کتاب شهیای نبی که جزء کتاب­های عهد عتیق است، اتفاقاً در عیون اخبارالرضا، امام رضا علیه­السلام هم به آن استناد می­کند به یهودی می­گوید کتاب شهیای را خواندی؟ آن شترسوار که آنجا آمده است چه کسی است؟ یا آن الاغ ­سوار چه کسی است ؟ الاغ ­سوار منظور حضرت عیسی است شترسوار منظور پیامبر اسلام است، شهیای نبی فراوان در کتاب­های عهد جدید به آن استناد شده است. در کتاب­های عهد جدید به کتاب­های عهد عتیق استناد شده است    اما یک مورد استناد شده باشد به کتاب استر، وجود ندارد و این هم شاید شاهدی باشد بر اینکه حتی این کتاب در دهه­های پس از میلاد مسیح نوشته شده است بنابراین تاریخیت این کتاب، هم از نظر برخی از یهودیان و مسیحیان، هم از نظر تاریخ ایران و هم از نظر کشفیات جدیدی که راجع به کتاب مقدس انجام شده است زیر سؤال است و لذا بسیاری از خود غربی­ها گفته­اند این کتاب افسانه­ای بیش نیست حالا ما ادعامون این است که این اسم­ها، یعنی تحقیقات تاریخ­پژوهان و باستان­پژوهان به اینجا منتهی شده است که اسم­هائی مثل استر و مُردخوای این­ها گرفته­شده از ایشتار و مُردوخ است. ایشتار و مردوخ دو تا اله؛ یکی الهه یکی اله، اله و الهه بابلیان بوده­اند و ایلامیان هم خدائی داشتند به نام هِمان یا هُمان و این­ها رقیب یکدیگر بودند و لذا این­طوری می­شود استفاده کرد که یک رمان­نویس یهودی برداشته الهام گرفته ازآن اسم­های بابلی، چون می­دانید که یهودی­ها 70 سال در بابل نزدیک شوش تبعید بودند لذا دانیال نبی را شما جائی می­بینید یا هبقوق نبی را می­بینید آن مال دوره­ای بخت نصر است که درحدود 600 سال قبل از میلاد بیت­المقدس را از بین برده، این­ها را تبعید کرده اینجا، بنابراین، این اسم­ها مردوخ و ایشتار دو تا خدای بابلیان بودند و هُمان یا هِمان خدای ایلامیان بوده است ، یک داستان­نویس یهودی برداشته داستانی را سرهم کرده است و از این اسم­ها الهام گرفته، این اسم­ها بیشترش مال فارس نیست مال ایلامیان و بابلیان است، حالا ما می­خواهیم بگوئیم که اصلش مال ایلامیان و بابلیان هم نیست بلکه مال تمدن مصر است و ایلامیان از تمدن مصر این اسم هامان آمده و این هم خوشبختانه در یکی از تحقیقات باستان­شناسی که انجام شده در اواخر قرن بیستم توسط آقای موریز موکای که کتابش هم راجع به قرآن، تورات، انجیل و علم به فارسی هم دو تا ترجمه شده ظاهراً یکی را هم آقای دکتر حسن حبیبی ترجمه کرده که مشهور این است که موریز موکای مسلمان شده بوده ولی اظهار نمی­کرده و می­گفته من به این صورت بهتر می­توانم اسلام را تبلیغ بکنم، 1998 موریز موکای از دنیا رفته، بدن فرعون را «رامسیس دوم که حالا معروف فرعون زمان حضرت موسی بوده» برای ترمیم می­برند به فرانسه و بعد یکی از پزشکان متخصصی که در این تیمی که برای بازدید از این جسد و برای اینکه راه­های ترمیم را بلد بوده این آقای موریز موکای بوده، آنجا ایشان پی می­برد به یکسری موادی که در این بدن هست و نشان می­دهد که این بدن در دریا افتاده بوده است و این سؤال می­کند که این چیست؟ میگویند مسلمان­ها معتقدند که این فرعون زمان موسی است و این در دریا غرق شده بوده و قرآنشان هم گفته وقتی فرعون درخواست کرد که من به خدای بنی­اسرائیل ایمان آوردم و نجاتم بده قرآن می­گوید که خداوند گفت که: الیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة؛ ما امروز بدن تو را نجات می­دهیم تا آیتی برای بعدی­ها باشد و بعد این از همین راه پیگیری می­کند و مسلمان می­شود. بعد این داستان هامان و این اشکالی که مسیحیان و یهودیان و خاورشناسان و همه روی این زوم کرده­اند، عرض کردم توردور مور دوکر خیلی قاطع می­گوید ، امروز دیگر هر کسی می­داند که هامان مال زمان خشایارشا است آنجا چکار می­کند؟ لذا این قصه را پیگیری می­کند که این هامان  قصه­اش چیست؟  تا اینکه می­رسد به این مطلب که روی یک سنگ یک ستون یک در که مال تمدن مصر بوده است و در اتریش نگهداری می­شود با خط هیرودریک این کلمه را پیدا می­کند. خط مصری­ها هیرودریک بوده، جالب است بدانید تا حدود 1832 ، خط هیرودریک رمزگشایی نشده بوده و این هم از چیزهای جالبی است که نشان می­دهد اعجاز قرآن را و اینکه واقعاً قرآن الهی است، یعنی این خط هیرودریک بیشتر حروفش تصویری است، تا قبل از آن فکرمی­کردند که این­ها یکسری طلسم­هائی است وقتی می­رفتند مثلاً وارد اهرام مصر یا جاهایی که این خط هیرودریک بوده کسی که این­ها را بازدید می­کرده فکر می­کرده این­ها یکسری طلسم­های مذهبی است که در این معبدها درست کردند ، نمی­دانستند این خط ، واقعاً خوانده می­شود و معنا دارد چون  بعضی از حروفش تصویری است مثلاً   برای اینکه  معنایی را إلقاء بکنند شکل انسان­ها را می­کشیدند ،تا اینکه یک سنگی در زمان ناپلئون در سال 1798 اواخر قرن 18، پیدا می­شود که تصویرش هم در این مجله است در اینترنت هم می­توانید این سنگ را ببینید اسمش هست سنگ روزِتا، و شخصی به نام شامپولیون این را رمزگشائی می­کند. من خودم یک وقتی می­خواستم بروم آلمان بعد یک سی­دی گرفتم که آلمانی یاد بگیرم، اسم این سی­دی بود روزتا استون بعد واقعش مانده بودم چرا سی­دی زبان را گذاشتند روزتا استون متوجه نشدم و آن کار را هم منصرف شدیم و بعد رفتیم آمریکا از یک دانشگاهی بازدید می­کردیم یک پیرمردی که وابسته به یک کلیسائی هم بود آمد خودش را معرفی کرد و گفت ما یک مؤسسه زبان داریم که به نام رُزِتا استون بعد ما فهمیدیم که اون سی­دی­هائی که در قم گرفته بودیم و گوش می­دادیم مال این­هاست. توی آمریکا تولید می­کنند باز هم حقیقتش من، قبل از اینکه این مقاله را بنویسم ، باز هم ما حواسمون نبود از این پیرمرد بپرسیم چرا اسم مؤسسه­تون را گذاشتید رزتا استون یعنی سنگ روزتا، سنگ روزتا چه ربطی دارد به این مؤسسه زبان؟ باز این هم غافلانه از کنارش رد شدیم تا اینکه این مقاله را که داشتیم می­نوشتیم دیدیم این سنگ در یک روستائی در زمان ناپلئون که آن­جا رفته در مصر پیدا کردند سربازها، که اسم این روستا الرشید بوده و آن وقت این سنگ را به اسم آن روستا بالاخره به زبانی که خودشان داشتند گفتند روزتا استون نمی­دانستند اسمش را چه بگذارند. این سنگ جالبیش این است که به سه زبان یک مطلب مذهبی یا دولتی و آئینی را روی آن نوشته اند؛ زبان هیرودریک، دیموفلیک، یونانی، اگر رفته باشید در شوش ، کاخ هخامنشیان را اگر بازدید کرده باشید آنجا مشخص است، به دلیل اینکه این­ها بر مناطق مختلفی حکمرانی می­کردند گاهی بیانیه­هایشان را با سه زبان می­نوشتند؛ مثلاً زبان آرامین، زبان دیوانی که زبان آن موقع هخامنشیان بوده و شاید زبان عبری می­نوشتند برای اینکه یک عده­ای الان تحت سرپرستی آن­ها هستند به نام یهودیان که دارند در بابل زندگی می­کنند شاید به یک خط بابلی هم بنویسند به خاطر اینکه ، بخت نصر بعد شکست­دادن آنجا باید به بابلی هم بخوانند . الان مثلاً در کانادا هم همین­طور است تابلوها دوزبانه است؛ فرانسه و انگلیسی چون مردم به دو زبان حرف می­زنند بعضی انگلیسی بعضی فرانسوی. روی این سنگ به سه زبان یک مطلب نوشته شده است و لذا چون یونانی را می­توانستند بخوانند به زبان هیرودریک، دیموفلیک و یونانی ،آن وقت یک شخصی پیدا شد که عمرش را گذاشت برای رمزگشایی هیرودریک با توجه به آن معادله­هایی که در یونانی داشت و زحماتی که بسیاری که کشید این اسمش در تاریخ ثبت شده ژان فرانسوا شامپلیون که عمر کوتاهی هم داشته است بنده خدا؛ 1790 متولد شده 1832 از دنیا رفته، 42 سال عمر کرده است ولی تمام عمرش را گذاشته فقط برای همین رمزگشائی خط هیرودریک ،آن زمان رمزگشائی شد تا آن زمان کسی نمی­توانسته هیرودریک را بخواند این سنگ معلوم شد 2200 سال قدمت دارد و روی این سنگ در این کتیبه کاهنان از کارهائی که پادشاه جوان برای معابد و مردم مصر انجام داده بود تعریف کرده و سلطنت او را مورد تأیید قرار داده است. حالا آقای موریز موکای می­رود این کلمه را پیگیری می­کند در فرهنگ­های لغت و بعد می­رسد به یک ستون سنگی که در موزه اتریش نگهداری می­شود و این با خط هیرودریک که الان کشف شده و رمزگشائی شده، خوانده می­شود هامان نه اینکه این هامان حتماً همان هامانی باشد که در فرعون آمده، ولی این مهم است که هامان اسم مصری است و نه ایلامی و نه بابلی و نه فارسی، آن­وقت جلوی آن حرف هم شغل این شخص نوشته شده بوده که نوشته فرمانده کارگران در معادن سنگ بوده و آن شخص هامان­نامی بوده و مصری بوده این هم شغلش بوده است. بنابراین اینجا معلوم می­شود که وقتی مال یک فرهنگ باشد یک اسم تکرار بشود مشکلی ندارد ولی وقتی دو فرهنگ باشد نمی­شود گفت که هر دو اصالت است. و مسیحیان و یهودیان گفتند پیغمبر اشتباه کرده، دچار اشتباه تاریخی شده و با مسخره که هامانی که در  2500 سال پیش در فارس زندگی می­کرده ،رفته وزیر فرعون شده در 3500 سال پیش و پیروزمندانه از این صحنه بیرون آمدند ولی حالا معلوم شد که هامان تاریخی مال مصر است. پس اگر معتقد شدیم که دو فرهنگ هم هست و این اصالت دارد، اینکه نمی­شود اون یکی باشد که بعد بگوئیم که از آنجا گرفته­اند مثل این قضیه­ای که یک کسی یک شعری از حافظ خواند و گفت من این غزل را دیشب من گفتم بعد یکی فهمید گفت این مال حافظ است شما شعر حافظ را می­خوانید به نام خودت؟ گفت، نه مال من است حافظ از من دزدیده است گفتند حافظ که مال 800 سال قبل است ، حالا 800 سال قبل چطور حافظ می­تواند از تو شعر دزدیده باشد؟ گفت من نبودم که از من دزدیده اگر بودم که مچش را می­گرفتم، و بنابراین حالا اینجا که نمی­توانید بگوئید که هامان اینجا را بردند آنجا. بعد مثلاً قدمت این سنگ را وقتی نگاه می­کنیم که مال زمان فراعنه است واین شخص را دارد معرفی می­کند لذا هامان قرآن تاریخی است و آن که دچار اشتباه تاریخی شده است اگر بخواهد تاریخ را بگوید که قصدش این بوده که تاریخ را دارد ذکر می­کند آن نویسنده یهودی است که رمان استر را نوشته است. این ماحصل حرف ما بود از اینکه مصدع اوقات شدیم عذرخواهی می­کنم. آمادگی دارم که اگر سؤالاتی در این زمینه هست، پاسخ دهم . و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

*این نام و تاریخ که فرمودید ازآن لوح  2200 سال به تاریخی که استر گفته نزدیک­تر است به 2500 سال؟

نه 2200سال قبل از آن زمانی که کشف شده و این هم مربوط به مصر بوده یعنی گفته شده که این سنگ تخمین زده شده که مال 2200 سال قبل از این زمانی که کشف شده بوده است یعنی دارد بحث فرعون را مطرح می­کند و این ربطی به کلمه هامان ندارد ، این سنگ رُزتا صرفاً وسیله­ای شد برای اینکه خط هیرودریک خوانده شود. حالا من این نکته را هم بگویم قبل از این تحقیقات کسان دیگری به نحو دیگری جواب می­دادند آن­ها به این صورت جواب می­دادند ، آیت­الله معرفت هم در شبهات خودشان آوردند، ایشان می گفتند هامان در قرآن معرّب آمون است وآمون کیست؟ آمون رئیس کائنان بوده در زمان فرعون و این معرّب این کلمه دانستند یا مرحوم خزائری در کتاب عَلم القرآن مثلاً معرب یک کلمه دیگری دانستند یا فخررازی تنها مفسری که از قدماء این اشکال را مطرح کرده است. فخررازی اتفاقاً اشکال یهودی­ها را خیلی مفصل نقل کرده ولی جواب خودش خیلی قانع­کننده نیست ، اشکال را با طول و تفصیل نقل می­کند، بعد می­گوید که ما به قرآن اعتماد داریم قرآن که گفته هامان وزیر فرعون بوده ما هم می­گوئیم وزیر فرعون بوده، کار به این چیزهای شما می گوئید نداریم . فقط همین این را مفصل می­گوید، می­گوید یهودی­ها می­گویند آره چطور هامان 1000 سال رفت آنجا بعد یک سؤال هم میکند، می­گویند مثل این می­ماند که شما ابوحنیفه را دارید بعد یکی پیدا بشود بگوید یک ابوحنیفه هم داریم مال زمان پیغمبر اسلام ، بعد هم می­گوئید که ابوحنیفه دو تا داریم یک ابوحنیفه مال زمان پیغمبر است می­گوید شما که قبول نمی­کنید از کسی که یک همچنین ادعایی بکند. فقط این را فخررازی می­گوید قیاستان مع­الفارق است چون که این کسی که ادعا بکند که دو تا ابوحنیفه داریم یکی مربوط به زمان پیغمبر است یکی مربوط به امام، چون عهد پیغمبر خیلی نزدیک به ما هست این باید گزارش می­شد اگر چنین چیزی می­بود ولی آن عهد فرعون 1350 سال قبل از میلاد است، کی نقل کرده؟ چون اصلاً هیچ کتاب تاریخی این را نقل نکرده، تنها کتابی که این را آورده است کتاب استر است می­دانید که این مطالبی که در کتاب مقدس یهودی­ها است بسیاری از این­ها هیچ کتاب تاریخی وجود ندارد، که این­ها را تأیید بکند حتی مسائل مربوط به حضرت عیسی به طوری که در غرب بسیاری کتاب نوشتند، مقاله نوشتند که یکی از آن­ها هم آقای توفیقی ترجمه کرده است به نام عیسی اسطوره تاریخ . من خودم که مقاله­ای می­نوشتم درباره عیسی در احادیث کافی در مقایسه با عیسی در مسیحیت حدود 40 تا کتاب و مقاله در دانشگاه ویرجنیا پیدا کردم که آنجا راجع به اسطوره ­بودن داستان عیسی حرف زدند یعنی می­گویند فقط صحبت شده که اگر 2000 سال پیش همچنین شخصیتی اینجا زندگی می­کرد، می­گویند چرا یوسیفس که نویسنده یهودی است و کتابش وجود دارد، راجع به او حرف نزده است راجع به او ننوشته؟ در همان زمان بوده، بنابراین یا این تاریخ درست نیست یا اصلاً او شخصیت تاریخی نبوده اسطوره­ای است. یعنی این مطالبی که حتی در عهد جدید هست هیچ کتاب تاریخی تأیید نمی­کند فقط این را مسیحیان می­گویند که این­ها را در قرن دوم میلادی بعدش هم در قرن چهارم میلادی، بعد هم در قرن 15 و 16 میلادی اسقف­ها و کاردینال ها رفتند در کلیسا جمع شدند و این­ها را تأیید کردند ، مثل قضیه اجماع ما است که می­گوئیم اجماع کاشف از رأی معصوم است این­ها می­گویند که وقتی کاردینال ها جمع شدند بر یک رأی اتفاق کردند کاشف از رأی روح­القدس است یعنی کاشف از این است که روح­القدس بر این­ها الهام کرده است چون می­گویند که عیسی گفته که وقتی که من رفتم بعد از من روح­القدس شما را هدایت می­کند و روز پنجاهم، روح­القدس بر حواریون نازل شد و کل دستورات کلیسا حتی بیانیه­هائی که کلیسا صادر می­کند آن­ها را جزء سنت می­دانند یعنی مثل کتاب مقدس با آن برخورد می­کنند ولی هیچ اتکائی به تاریخ ندارند یعنی هیچ جای تاریخ این چنین نیامده است لذا گفتیم حتی در دوره هخامنشیان که خیلی چیزها واضح است؛ اسم­ها آمده، بیانیه­ها آمده، سنگ­ها داریم، لوح­ها داریم نه استری وجود دارد نه هامونی وجود دارد نه مُردخواهی وجود دارد فقط خشایارشا است و لذا احتمال قوی این است که یک داستان­نویسی آمده از مجموعه این اسم­ها ، الهام گرفته و این یک داستانی ساخته به نفع یهودیت یعنی درواقع آن استر و ایشتار و مردخت که خدای بابلیان بودند بر آن خدای ایلامیان در این داستان پیروز شده است با این داستانی که نوشته است. حالا دیگر فرصت این نبود که من این داستان­ها را مفصل ذکر بکنم اگر خواستید کتاب هفدهم عهد عتیق را بروید بخوانید. اصلاً بینید می­خورد به اینکه واقعیت داشته باشد آیا پادشاه ایران می­آید یک دختر یهودی بگیرد مثلاً ملکه باشد؟ بعد نخست­وزیرش هم جالب است هامان اعدام شده و بعد استر گفت من یهودی­ام اگر می­خواهید یهودی­ها را اعدام بکنید من را هم باید اعدام بکنید بعد باعث شد که نظرش برگردد و برعکس شود حالا مُردخوای شده نخست­وزیر، هامان اعدام شده بعد آن وقت خشایارشا بیاید یک همسر یهودی داشته باشد، نخست­وزیرش هم یهودی باشد یعنی کسانی که از یک منطقه­ای آمدند فقط تبعیدی هستند در اینجا حالا هم نخست­وزیر این مملکت بزرگ یک یهودی باشد هم ملکه آن یک یهودی باشد. بعد هم یک آدم­های ساده­ای بودند با یک همچنین چیزی، یک کسی با یک کسی حسودی می­کند برود به پادشاه بگوید بعد پادشاه فرمان قتل­عام تمام یهودیان را صادر بکند بعد پادشاه نداند که استر که دخترعموی آن مُردخوای معروف است آن هم معروف به یهود است ، نداند که زنش هم یهودی است یعنی این چیزها و این اطلاعات را که کنار هم می­گذاریم واقعاً به همان نتیجه­ای می­رسیم که سموئر کندی در کتاب آئین شهریاری در شرق می­گوید که کتاب استر همه چیز است جز تاریخ. چون اطلاعات غلطی هم راجع به دوره هخامنشیان ارائه می­دهد یکی از چیزهای دیگری که در کتاب استر است این است که اطلاعات غلطی راجع به دوره هخامنشیان را ارائه می­دهد که معلوم می­شود طرفی که رمان می­نویسد واقعیت دوره هخامنشیان را نمی­داند، مثل این انجیل بارنابا، الان در کلیسا هست، یکی از اشکالاتی که دارد این است که؛ مسیحی­ها می­گویند این را یک یهودی تازه مسلمان­شده نوشته یعنی نه مسیحیت می­دانسته نه اسلام و مسلمانی می­دانسته است چرا؟ برای اینکه مثلاً آمده گفته پیغمبر اسلام مسیحی است عیسی مسیحی نیست اصلاً این نمی­دانسته که در قرآن عیسی به عنوان مسیح معرفی شده است یا مثلاً آمده یک جائی را دریا معرفی کرده که آنجا اصلاً دریا ندارد مثل اینکه یک کسی یک داستانی بنویسد بعد بگوید که من در کنار دریای یزد  سه سال پیش شنا کردم یزد دریا ندارد معلوم می­شود که این آقائی که این داستان را نوشته یزد را ندیده ، لذا آمده در همان انجیل بارنابا ، پیغمبر را مسیح معرفی کرده و حالی که قرآن خودش می­گوید عیسی مسیح است لذا بعضی از این مسیحی­ها گفتند که این کتاب را یک یهودی تازه مسلمان­شده نوشته که نه دقیقاً از مسیحیت خبر داشته نه دقیقاً از احکام و از معارف اسلام خبر داشته است لذا این کتاب استر هم یک کسی نوشته که دقیقاً تاریخ ایران را نمی­دانسته چون ایالت­های ایران، تعدادش را اشتباه گفته مواردی را اشتباه این­جوری هم دارد. یک نکته دیگر هم خدمت شما بگویم یک زمانی یهودی­ها این کتاب را کنار گذاشته بودند از کتاب­های مقدسشان. چرا؟ به دلیل اینکه تنها کتابی که از کتاب­های عهد عتیق که اسم خدا در آن نیامده کتاب استر است یعنی همه جا اسم خدا هست جز این کتاب و لذا عده­ای از یهودی­ها گفتند اصلاً این کتاب مقدس نیست این یک داستان است نوشته شده و لذا ربطی به ما ندارد ربطی به پیامبران ندارد این را کنار گذاشتند در یک مدتی. بنابراین، این­ها هم باز قرائنی است برای اینکه این کتاب داستان است، افسانه است و نه تاریخ و آن تحقیقات باستان­شناسی که به خط هیرودریک است، آن تاریخ است.

 *با این توضیحاتی که حضرتعالی فرمودید خاورشناسان برای کتاب­های مقدس خودشان اصلاً ارزشی قائل نمی­شوند که برایش مصادری در نظر بگیرند؟

ببینید نه من عرض کردم که خاورشناسانی که مسیحی هستند مبانی این­ها را باید درنظر بگیریم یعنی مسیحیان غالبشان کل این کتاب مقدس چه 39 تا کتاب عهد عتیق، چه 27 تا کتاب عهد جدید غالب مسیحیان قائل به املای وحی نیستند یعنی وحی املائی را بهش قائل نیستند که خدا کلمات را املاء کرده ، ولی یهودیان می­گویند تورات تمامش را خدا املاء کرده و موسی به دست خودش نوشته و بنابراین املای وحی را قبول دارند ولی غالب مسیحیان می­گویند تمام کتاب­های مقدس الهامی است ، بعد هم می­گویند دو تا مؤلف دارد؛ مؤلف الهی و مؤلف بشری. مؤلف الهی اصل الهام را روح­القدس کرده مثل اینکه شما می­گوئید به من الهام شد بروم یک سخنرانی بکنم ولی محتویات را از کتاب­ها، از اندوخته­های ذهنی­تان که درطول عمرتان آموختید منتها نه اینکه ما ممکن است اشتباه بکنیم یعنی اندوخته­های غلط را هم در سخنرانی خود بکار ببریم منتهی غالب مسیحی­ها قائل به خطابودن کتاب مقدس یا خطاپذیر بودنش نیستند می­گویند همان روح­القدسی که اصل الهام مال او است این قدر کنترل دارد بر این فردی که از اطلاعات دروغ و غلط استفاده نکند مانعش بشود ولی می­گویند این بشر است که دارد حرف می­زند از فرهنگ خودش با کنترل روح­القدس. لذا از نظر آن­ها خود کتاب مقدس هم مصدر دارد، مصادر دارد لذا این­طور نیست که بگویند قرآن مصادر دارد آن مصدر ندارد. بعضی دارند دنبالش می­گردند ببینند مثلاً این کتاب فرض کنید که فلان کتاب مقدس این مطالبش را از کجا گرفته؟ پیغمبر که گفته این در زمان خودش بوده دارد زمان خودش را مثلاً توصیف می­کند و این ایده غالب مسیحیان است.

*ارتباط بحث­هائی که آقای سروش مطرح می­کنند با مطالبی که حضرتعالی مطرح فرمودید چیست؟

نه ارتباطی وجود ندارد من فقط اشاره­ای کردم که اینکه قرآن مصدر دارد با این نظریات هم سازگار است چه حالا مونت گمری وات بگوید قرآن وحی است و پیغمبر صداقت دارد ولی در عین حال همان مونت گمری  می­بینید در جائی گفته که پیغمبر این داستان را از کتاب­های یهودی گرفته است تعجب می­کنید می­گوید این بابا مثل اینکه منافق است، در این کتابش می­خواسته بگوید من این­ها را قبول دارم ولی در کتاب دیگرش چیز دیگر، نه این­ها با هم منافاتی ندارد. یعنی از نظر مونت گمری وات منافاتی ندارد که پیغمبر، پیغمبر باشد ولی بگوید این داستان را از فلان کتاب یهودی گرفته مثل اینکه بگوید فلان شاعر این مسئله در فلان قصیده را از تاریخ طبری گرفته ولی این معنایش این نیست که این قصیده مال طبری است، قصیده مال طبری نیست قصیده مال یک انگلیسی ­زبانی یک شعری را می­گوید قوه شعر دارد قصیده می­گوید ولی از تاریخ طبری استفاده می­کند شما می­گویید منبع این دو تا بیت تاریخ طبری است ولی نه اینکه این قصیده را طبری گفته، این قصیده را ایشان گفته است. لذا با پیش­فرضی که بعضی دارند مثل آقای سروش و غیره این با اندیشه این­ها هم سازگار است که قرآن وحی باشد و به قول ایشان صددرصد الهی باشد و صددرصد بشری باشد ببینید هر دو تا، آن­ها می­گویند الهی و بشری و لذا قضایای علمی­اش مناسب با همانی باشد که در جامعه عربستان مطرح بوده یا بحث راجع به اهل کتابش همان­هائی باشد که در عصر پیامبر مطرح بوده این را برخی از نویسندگانی که مسیحی بودند مسلمان شدند هم گفتند مثلاً بیل رابینسون که من مقاله­اش را ترجمه کردم در شماره 24 هفت آسمان چاپ شده است. ایشان می­گوید بعضی از داستان­هائی که راجع به عیسی گفته است قرآن، در هیچ­کدام از کتاب­های اصلی مسیحیان نیست مثلاً سخن­گفتن عیسی در گهواره یا پرنده­هائی که حضرت فوت کرد پرنده شدند این­ها در کتاب­های اصلیشان نیستند آقای بیل رابینسون به این­ها نشان می­دهد که این­ها در کتاب­های غیراصلی و غیررسمی­ شما هستند ،ولی ایشان می­گوید که این داستان­ها چون در میان مسیحیان دوره پیامبر رایج بوده، قرآن از همین­ها استفاده کرده است ولی عقیده غلط در آن را اصلاح کرده مثلاً یک همچنین حرفی را می­زنند می­گوید اینجا در انجیل یک انجیلی بوده به نام انجیل عربی طفولیت، این انجیل­ها دوره کودکی حضرت عیسی را گزارش کردند مثلاً حضرت چه کارهائی کرده، الان هم در اینترنت آن­هائی که انگلیسی بلدند، عربیش نیست ، ترجمه انگلیسی­اش را من دیدم شما در گوگل سرچ کنید یا به فارسی هم بزنید انجیل عربی طفولیت به شما می­دهد ، اولین آیه­های این انجیل این است که عیسی در گهواره سخن گفت که من پسر خدا هستم و خدا مرا فرستاده است تا ناجی جهان بشوم، رستگاری را برای جهان به بار بیاورم حالا آقای بیل رابینسون در آن مقاله می­گوید که آری پیغمبر این مطلب را دیده یا وحی یا الهام، خدا، جبرائیل این را دیده این مصدر بوده برای آنجائی که عیسی گفت منتهی قرآن نمی­گوید بلکه اصلاح می­کند عقیده غلط را و عقیده غلط این بود که می­گفت من پسر خدایم فرستاده شده­ام را تا جهان را نجات بدهم، وحی الهی می­گوید که إنی عبدالله آتانیَ الکتاب؛ من بنده خدا هستم. حالا ایشان هم می­گوید حالا خب داستان مثلاً آنجا بوده و این درواقع باعث شده ، ولی مسیحیت اصلی می­گوید اگر قرآن مواجه اش با مسیحیت اصلی است ما که همچنین حرفی، داستانی در کتاب­هایمان نداریم داستان پرنده­ها نداریم. ایشان می­گوید که بله اینجا بالاخره مخاطب اولیه آن­ها بودند مخاطب اولیه این حرف­ها را قبول داشتند مثل اینکه شما می­روید یک جائی تبلیغ می­کنید این­ها یک زمینه فکری خاصی دارند مثلاً فرض کنید رفتید در یک روستائی تبلیغ کردید حرف­های بزنید که می­خواهید در پاریس بزنید متوجه نمی­شوند شما باید مطابق با آن چیزی که این­ها قبول دارند حرف بزنید وآن وقت عقائد غلطشان را اصلاح کنید و این­ها می­گویند برخی از داستان­های قرآن را این نصرانی­های زمان پیامبر این­جوری با توجه به کتاب­هائی که آن­ها در اختیار داشتند اون­جوری بودند و وحی درواقع آمده این­ها را اصلاح کرده حالا به هر حال خیلی وارد این بحث من نمی­خواهم بشوم، بحث مفصلی است فقط خواستم بگویم مصلحت­داشتن قرآن با برخی از اندیشه­هائی که اخیراً راجع به وحی مطرح شده سازگار است یعنی این گروه می­گویند اشکالی ندارد که قرآن وحی باشد و مصدر هم داشته باشد.

حضار: خیلی متشکریم دست شما درد نکند استفاده کردیم.

خواهش می­کنم.

 

 اعجازِ شناختی قرآن

اعجازِ شناختی قرآن

جناب آقای قائمی نیا: بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا ایام شهادت سرور بانوان عالم، حضرت فاطمه(س) را خدمت حضار محترم، تسلیت عرض میکنم. همچنین از دوستان عزیز تشکر میکنم که چنین فرصتی را در اختیار بنده قرار دادند که در مورد «اعجازِ شناختی قرآن» صحبت کنم. بخاطر محدودیت زمانی، سعی میکنم که خیلی سریع سر اصل بحث بروم و مقدمات را محدود کنم تا بتوانم ابعاد مختلف این قضیه را روشن نمایم.

مطالب مرتبط

فقه فردی و فقه اجتماعی با نگاه بر دیدگاه­ها

فقه فردی و فقه اجتماعی با نگاه بر دیدگاه­ها

اجمالاً در دو سه دقیقه خلاصه آن بحث را اشاره کرده و در ادامه به تکمله بحث قبلی خواهم پرداخت. در آن جلسه در تعریف فقه فردی و فقه اجتماعی گفتیم که دو نگاه دربارة فقه فردی و فقه اجتماعی وجود دارد. گاهی اوقات فقه فردی به نحوه­ای از مسائل فقهی که موضوع آن تک تک مکلفین است اطلاق می­شود. در برابر فقه اجتماعی که مسائلی که موضوع آنها همه یا بخشی از جامعه هستند اطلاق می­شود. از این منظر حکم مجازات سارق چون وظیفه جامعه است به عنوان فقه اجتماعی شناخته می­شود