موسسه فهیم

نظریه پردازی , فقه و اصول ,

دنیوی یا اخروی بودن علم فقه

بسمه تعالی

دنیوی یا اخروی بودن علم فقه

جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر

21/3/90

 

 

 

 

 

جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر :

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی لله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. عنوان بحث «دنیوی یا اخروی بودن علم فقه» است. این بحث تقریباً از قرن پنجم یا ششم هجری آغاز شده و تا جایی که بررسی کرده ام، اولین کسی که این بحث را مطرح میکند، غزالی در کتاب «احیاء علوم الدین» است. ایشان این دیدگاه را مطرح میکند که «فقه و احکام فقهی جنبهی دنیوی دارد و برای تأمین سعادت این دنیا است.» مثلاً فقه میخواهد عدالت، نظم و امنیت را در این دنیا برقرار کند و خلاصه اَمَدی که دارد، اَمَد دنیوی است. حالا ما در روایات تعبیری داریم که مثلاً میفرماید «بعضی از اعمال در دنیا تا آسمان اول بالا میرود، برخی از اعمال به آسمان های بالاتر میرود و برخی اعمال تا آسمان هفتم بالا میرود و پس از آن اعمالی داریم که تمام حجاب ها را پاره میکند و تا مقام قرب الهی بالا میرود.» غزالی در این دیدگاه خود میخواهد بگوید کاربرد اعمال و ضوابط فقهی تا همین آسمان دنیا است و بالاتر از آسمان دنیا نمیرود. این یک دیدگاه است که از گذشته مطرح بوده است و کسانی مانند ملاصدرا طرفدار غزالی شده اند که در تفسیر قرآن کریم این دیدگاه را پذیرفته اند. این نکته را هم اضافه کنم، گویا غزالی این دیدگاه را مطرح میکند که «فقه و هیچ یک از احکام فقهی جنبه اخروی ندارد و تنها و تنها دنیوی است.» لذا مثال هایی هم که ذکر میکند و شواهدی هم که بر این امر اقامه میکند، همه گویای این است که در دیدگاه ایشان احکام و اعمال فقهی هیچ بعد اخروی ندارند. یعنی بصورت موجبهی کلیه میخواهد ادعا کند که «همهی احکام فقهی تنها جنبهی دنیوی دارد و هیچ حکم فقهی نداریم که جنبهی اخروی داشته باشد.»

دیدگاه دوم از کلمات شهید اول در «ذکری» استفاده میشود، ایشان وقتی فقه را تعریف میکند، میفرماید «الفقه هو العلم بالاحکام الشرعیه العملیه ان ادله التفصیلیه لتحصیل السعادت الاخرویه» در کتاب ذکری، جلد اول، صفحهی 40، چاپ آل البیت، ایشان چنین تعریفی از فقه ارائه میدهند. شعری هم منسوب به مرحوم بحرالعلوم است که میفرماید «موضوعه فعل مکلفینا، غایته الفوض بعلیینا» موضوع علم فقه فعل مکلفین است و غایت و هدف آن امری اخروی است، فوض به علیین است. این بزرگواران وقتی این دیدگاه را مطرح کردند، دیگر نفی نکردند که فقه دنیوی نیز هست، فقط در صدد اثبات این نکته بودند که فقه اخروی هست ولی نفیاً و اثباتاً اینکه فقه جنبهی دنیوی هم دارد، متعرض نشدند و اساساً بسط، شرح و توضیح اضافه ای در این زمینه نیست. میدانید که «مهجه بیضافی و تهذیب الاحیاء» تهذیب و شرح «احیاء علوم الدین» غزالی است لذا مرحوم فیض هنگامی که به این کلام غزالی میرسد که «علم فقه دنیوی است.» در مقام نقد برمیآید و این نکته را بیان میکند که «فقه علمی اخروی است.» اما ایشان این نکته را که آیا همهی احکام فقهی اخروی هستند یا بعضی از آنها جنبهی دنیوی هم دارند، متذکر نمی شوند، توضیح نمیدهند و بصورت سربسته مطرح میکنند.

تا اینجا دو دیدگاه و احتمال مطرح شد، برخی از فقها و اصولیین ما در کلمات شان فرموده اند که «فقه هم جنبهی اخروی و هم جنبهی دنیوی دارد.» درواقع این دیدگاه سومی است که مطرح شده، از جمله علامه حلی در برخی از کتاب های خود فرموده اند «فقه هم انتظام امور دنیا را میکند و هم انتظام امور آخرت.» مرحوم امام(ره) هم در کتاب «اجتهاد و تقلید» در صفحه دوازده از چاپ مؤسسه، در بحثی که راجع به مقدمات اجتهاد دارند، میفرمایند که «فقه قانون معاش و معاد است.» این دیدگاه هم بصورت سربسته میگوید «فقه دو جنبه دارد، هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی.» برخی از معاصرین ما وقتی احتمال ها را بررسی کردند، گفتند «دو احتمال در مورد بحث کسانی که میگویند فقه هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی دارد، متصور است. یکی اینکه بگوییم، همهی احکام فقهی هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی دارد، یعنی ما هیچ حکم فقهی نداریم که فقط دنیوی یا فقط اخروی باشد. احتمال دیگر اینکه بگوییم: بخشی از احکام فقهی، دنیوی و بخشی اخروی است که جمع این دو را میتوانیم به اینکه احکام فقهی هم دنیوی و هم اخروی است، نسبت دهیم.»

اما بیش از این تا جایی که بنده بررسی کردم، با اینکه از دغدغه های چهار یا پنج سالهی بنده بوده است، کسی توضیح بیشتری نداده است که دربارهی دنیوی و اخروی بودن احکام فقهی که در کلمات فقها بصورت سربسته بیان شده، چه احتمالاتی مطرح است. اما از نظر عقلی سه احتمال دیگر علاوه بر این دو احتمال قابل طرح است. احتمال سوم این است که بگوییم برخی از احکام فقه، دنیوی و اخروی است، به تعبیری دو بعدی است و برخی هم فقط اخروی است. احتمال چهارم این است که بگوییم برخی از احکام فقه دنیوی و اخروی است و برخی هم فقط دنیوی است. احتمال پنجم این است که بگوییم برخی از احکام فقهی فقط دنیوی، برخی از حکام فقهی فقط اخروی و برخی از احکام فقهی هم دو بعدی است. پس در مجموع برای دنیوی و اخروی بودن که بصورت سربسته و اجمالی در کلمات فقها مطرح شده است ، پنج تفسیر و احتمال را میتوان مطرح کرد:

  1. بگوییم همهی احکام فقهی هم دنیوی و هم اخروی است.
  2. بگوییم برخی از احکام فقهی فقط دنیوی است و برخی هم فقط اخروی است که این دو هیچ نقطهی اشتراکی ندارند.
  3. بگوییم برخی از احکام فقهی هم دنیوی و هم اخروی است و برخی هم فقط اخروی است.
  4. بگوییم برخی از احکام فقهی هم دنیوی و هم اخروی است و برخی فقط دنیوی است.
  5. بگوییم برخی از احکام فقهی نقطهی اشتراک دارند یعنی هم دنیوی و هم اخروی هستند اما دو نقطهی افتراق هم داریم یعنی برخی فقط دنیوی و برخی فقط اخروی هستند.

از فقهایی که احتمال اخیر را مطرح کردند، مرحوم کاشف الغطاء در «کشف الغطاء» هستند. ایشان یک بیانی دارند که در واقع بیانی کلامی است، میفرمایند «خداوند حکیم است، احکام خداوند گزاف نیست، بلکه علت و حکمتی دارد، مصالح و مفاسدی دارد، این مصالح و مفاسدی که در احکام هست، یا مصالح و مفاسد دنیوی یا مصالح و مفاسد اخروی است.» در پایان نتیجه میگیرند «احکام فقهی اما دنیویة فقط او اخرویة کذلک او جامعة بینهما» احکام فقهی یا فقط دنیوی، یا فقط اخروی است و یا جامع بین دنیا و آخرت هست. مرحوم آیت الله بروجردی هم در تقریراتِ درس خود، در بحث نماز جمعه، به بحث ولایت فقیه میپردازند و یکی از مقدماتی که برای اثبات ولایت فقیه ذکر میکنند، این مقدمه است که « احکام اسلام صرفاً منحصر به عبادات نیست که جنبه ی اخروی دارد، بلکه اکثر احکام فقهی مربوط به سیاست مدن است و جنبهی دنیوی دارد یا جامع بین این دو است.»

تا جایی که بنده بررسی کردم، برای دو احتمال طرفداری پیدا نکردم اما میتوان گفت برای پنج احتمال دیگر قائل و طرفدار وجود دارد. اما قبل از اینکه وارد تبیین و توضیح شویم، باید چند نکته خدمت شما عرض کنم. وقتی ما احکام فقهی یا احکام شرعی میگوییم، احکامی است که جنبهی ابدی دارد و این درواقع پیش فرض فقها است. لذا اگر حکمی جنبهی موقت داشته باشد، آن را حکم فقهی یا شرعی نمیدانند، بلکه آن را حکم ولایی، حکم حکومتی، حکم سلطانی و امثال این میدانند. لذا اگر کسی مثلاً گفت «در روایات یا احیاناً در آیات حکمی ذکر شده است، حکم فقهی است و جنبهی موقت دارد، الان دیگر مطرح و مطلوب نیست.» اگر کسی چنین ادعایی کرد، بنا بر فرض از حکمِ فقهی بودن، خارج می شود. یک نکته هم این است که اگر ما بخواهیم دنیوی یا اخروی بودن حکمی از احکام را بیان کنیم یا کشف و استنباط کنیم، از چه راهی میتوانیم بفهمیم؟ وقتی میگوییم دنیوی است یعنی شارع مقدس این حکم را برای تأمین هدفی در این زندگی دنیا یعنی از ولادت تا مرگ جعل کرده است و دیگر فراتر از آن مدنظر شارع نبوده است. اگر میگوییم اخروی است، یعنی شارع مقدس این حکم را برای تأمین یک هدف در زندگی پس از مرگ، حالا چه برزخ و قیامت صغری و چه قیامت کبری، جعل کرده است. لذا مقصود ما از دنیوی و اخروی بودن این است، یعنی مدنظر شارع یا حیات این جهانی است یا حیات آن جهانی،  تأمین هدفی در زندگی این جهانی انسان یا تأمین هدفی در زندگی آن جهانی. پس نگاه کامل و راه منحصر تقریباً آیات و روایات است، ما از راه آیات و روایات میتوانیم، بفهمیم و یا حکم عقل قطعی در برخی از زمینه ها وجود داشته باشد، میتواند کمک کند. حکم قطعی عقل که مثلاً هدف این حکم فقهی، دنیوی یا اخروی است. بحسب فرض، این احتمال وجود دارد که بگویید «حکمی بحسب ظاهر ادله یا بحسب استنباط فقها، حکمی دنیوی است ولی بحسب نتیجه و اثر، ممکن است اثر دنیوی نداشته باشد.» این فرض و احتمال قابل طرح است و نتیجهی آن این میشود که اگر ما از راه های معتبر کشف کردیم که این حکم اثر دنیوی هم ندارد، این هست که این حکم در این زمان مطلوب نیست پس بنابراین از حکمِ فقهی بودن، به آن معنایی که عرض کردیم، خارج میشود. این فرض احتمال دارد اما اگر اثبات شود، حکم فقهی نخواهد بود یعنی از آن چیزی که پیش فرض فقها است که «حکم فقهی حکمی است که جاودانه و فرا زمانی باشد.» خارج خواهد شد.

ما اگر مروری بر آیات و روایات داشته باشیم، میبینیم که نمیشود با کلام و دیدگاه غزالی همراهی کرد. فرض بر این است که موضوع فقه، فعل مکلف است. حال فعل مکلف ممکن است غصب، محاربه و یا فعل دیگری باشد. از طرفی در آیات قرآن که سند آن قطعی است، برای برخی افعال هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی ذکر شده است. مثلاً آیاتی در مورد غصب داریم که میفرماید «هم در این دنیا جزا دارد و هم در آخرت.» همچنین در مورد محاربه داریم که میفرماید «هم در این دنیا جزا دارد و هم در آخرت.» پس غصب یا محاربه یکی از افعالی است که فقه در مورد آنها نظر دارد و به تصریح قرآن دو بعدی هستند و هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی دارند. مثلاً آیهی 33 سوره مائده راجع به محاربه است و چهار  یا  پنج آیه در قرآن کریم داریم که وقتی در مورد یک فعل بحث میکند و آن را جرم و گناه میداند هم پیامد اخروی و هم پیامد دنیوی برای آن ذکر میکند لذا نمیتوان با کلام غزالی همراهی کرد.

اما کلام شهید اول در «ذکری» که میفرماید «لتحصیل السعادت الاخرویه» ممکن است به خودی خود ظاهر در این باشد که فقط اخروی است، این شاید یکی از احتمالات بارزی باشد که در کلام شهید است. اما مرحوم شهید کتاب های دیگری هم دارد، در «قواعد و فوائد» اینطور نمیفرمایند، بلکه وقتی در تعریف عبادات وارد میشوند، میفرمایند « ان كل حكم شرعي يكون الغرض الأهم منه الآخرة يسمى عبادة و كل حكم شرعي يكون الغرض الأهم منه الدنيا يسمى معاملة.» هر حکم شرعی را که غرض اهم آن، آخرت باشد، عبادت میگوییم و هر حکم شرعی را که غرض اهم آن، دنیا باشد، معامله میگوییم. پس از اینکه فرمودند « لتحصیل السعادت الاخرویه» بعید است که نظر ایشان این باشد که همهی احکام فقهی جنبهی اخروی دارند، چون با آن کلام ایشان سازگار نیست. البته یحتمل که «کل یوم هو فی شأن» چون آنطوری که از «قواعد و فوائد» بدست میآید، ایشان «ذکری» را اول نوشته اند و «قواعد و فوائد» متأخر است، چون در «قواعد و فوائد» به «ذکری» ارجاع میدهد و میگوید «و قد ذکرنا فی ذکری الشیعه» از این عبارت ایشان بدست میآید که ایشان ظاهراً «قواعد و فوائد» را بعد از «ذکری» نوشته است. چون این بحثی را هم که ذکر میکنم، در همان اوائل جلد اول است. ممکن است اختلاف اجتهاد و اختلاف دیدگاه باشد اما بعید است که مراد ایشان این باشد که تمام احکام فقهی فقط جنبهی اخروی دارد. همچنین کلام مرحوم فیض در نقد کلام غزالی است، در نقد اینکه همهی احکام فقهی جنبهی دنیوی دارند. لذا ایشان در مقام اثبات اخروی بودن، است و به نظر نمیرسد که مرحوم فیض بخواهد بگوید هیچ حکم فقهی نداریم که جنبه ی دنیوی داشته باشد. لذا اینکه گفته شود همهی احکام فقهی، دنیوی هستند، علاوه بر اینکه شاید دیدگاه نباشد، قابل مساعدت هم نیست و نمیشود این دیدگاه را تأیید کرد.

اما اینکه بگوییم تمام احکام فقهی هم دنیوی و هم اخروی است، یعنی هیچ حکم فقهی نداریم که فقط دنیوی یا فقط اخروی باشد، اثبات این هم دشوار است. ما در مورد غصب و محاربه آیاتی را ذکر کردیم که نشان میداد اینها هم جنبهی دنیوی و هم جنبهی اخروی دارد ولی مشکل است بگوییم همهی احکام فقهی اینچنین است. اثبات این کار ساده ای نیست و بعلاوه از برخی از روایات هم استفاده میشود که برخی از احکام تک بعدی هستند یا فقط دنیوی هستند که انشاءالله در آخر بحث عرض میکنم.

اما اینکه برخی احکام فقط دنیوی و برخی احکام فقط اخروی باشد، با مواردی که از آیات ذکر کردیم، سازگار نیست، یعنی آیاتی که مثلاً غصب و محاربه را دارای دو پیامد میداند، نافی این احتمال است.

اما اینکه تمام احکام فقهی اخروی باشند و برخی دنیوی هم باشند، احتمالی است که تا حدی قابل دفاع بنظر میرسد.

این احتمال که برخی از احکام هم دنیوی و هم اخروی و برخی هم فقط دنیوی باشد و احتمال متقابل آن یعنی اینکه برخی از احکام هم دنیوی و هم اخروی و برخی هم فقط اخروی باشد و احتمال اخیر که برخی دو بعدی، برخی فقط دنیوی و برخی فقط اخروی باشند، بنظر میرسد که بیشتر موجه باشند و از این سه احتمال، احتمال اخیر بوسیلهی آیات و روایات بیشتر قابل تأیید است.

اما آن چیزی که فقط اخروی باشد، بنده در روایات که بررسی کردم، در روایاتی که علل شرایع را ذکر میکنند، علت نذر فقط اخروی ذکر شده است. حالا اینکه این روایات تا چه حد معتبر است و آیا فقط در مقام بیان جنبهی اخروی بودن است و دنیوی بودن نذر را نفی میکند، سؤالاتی در ذهن مطرح میکند. البته عنوان نذر فرق میکند، مرحوم امام(ره) خیلی روی این مسأله تأکید دارند یعنی نذر را عنوان ثانوی میبینند، یک عنوانی که بر عنوان اولیهی فعل عارض میشود. نماز شب مستحب است ولی اگر شما نذر کردید امشب نماز شب بخوانید، واجب میشود. نماز شبِ منذور، یک وصفِ اضافه دارد، حالا اگر چه عنوان ثانویه مصطلح نباشد، اما بعنوان وصف اش، واجب شده است. نماز شبی که من نذر کردم، واجب است والا نماز شب بعنوان اولی مستحب است. در روایات داریم که «نذر، جنبهی اخروی دارد.» بله کسی نذر میکند که مسجد یا پل بسازد، پل یا بیمارستان ساختن یک فعل مستحب است، بیمارستان و مدرسه ساختن جنبه دنیوی دارد اما اگر کسی نذر کرد که بیمارستان بسازد، میشود بیمارستان ساختنی که متعلق نذر من قرار گرفته است. ما حیثیت نذر را مدنظر داریم و آنچه که در روایات آمده این است که حیثیت نذر جنبهی اخروی دارد. این از مواردی است که مورد افتراق اخروی بودن را اثبات میکند.

اما مثال هایی که فقط جنبهی دنیوی بودن را اثبات میکند، مثل بعضی از احکامی که در مورد اهل کتاب داریم و اینکه باید جزیه بدهند. حداقل بر اساس برخی از مبانی که «اگر ایمان نباشد، عمل غیرِ مسلم و حتی مسلم شیعی هم قبول نیست و فایده ی اخروی ندارد.» احکامی که در مورد اهل کتاب داریم مانند جزیه، عملی صرفاً دنیوی میشوند. یا مثلاً در جایی که حکم قاضی طبق موازین اما برخلاف واقع است ، شارع فرموده است که «حکم قاضی را تبعیت کنید ولو برخلاف واقع باشد.» یعنی بنده یک ملکی دارم ، پیش قاضی میروم و قاضی میگوید «اقامهی بینه کنید که این ملک شما است.» من هیچ سند، مدرک و بینه ای ندارم که آن را اثبات کنم، ولی اگر بخواهم اخلال کنم و حکم قاضی را نقض کنم، شارع فرموده است « وقتی قاضی حکم کرد که این مال کسی است که آن را در تملک گرفته است ولو درواقع ملک شما است، اخلال و نقض حکم قاضی و اقدام عملی بر خلاف آن، جایز نیست.» که اینجا بنظر میرسد جنبه انتظام امور دنیا مدنظر بوده است. اتفاقاً مرحوم شهید هم در همان «قواعد و فوائد» تصریح میکند که «حکم قاضی به این قبیل موارد، صرفاً به جهت انتظام امور دنیا است.» روایتی از پیامبر(ص) هست که هم شیعه و هم سنی نقل کرده اند، میفرماید «انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان» من طبق موازین قضایی بین شما حکم میکنم، شاید برخی نسبت به اقامهی دلیل، قوی تر باشد و بواسطهی اقامهی دلیل، چیزی را بگیرد، اما بدانید که این حکم من که به نفع او صادر شده است، عاری از آتش است. این میتواند شاهدی باشد بر اینکه حکم قاضی ولو نبی مکرم اسلام(ص) باشد ، با واقع متفاوت باشد، ولی لزوم تبعیت را دارد.

بنظر میرسد احتمال اخیر که هم دنیوی بودن را و هم اخروی بودن را ثابت میکند، منتهی با این تفسیر که برخی از احکام فقط دنیوی، برخی از احکام فقط اخروی و برخی از احکام دوبعدی هستند، موجه تر است و با آیات و روایات سازگاری بیشتری دارد. اینگونه که من تعبیر میکنم، به این دلیل است که ممکن است در سند برخی از روایاتی که مورد استشهاد است، خدشه وارد شود یا اینکه در دلالت شان در مقام بیان تمام جنبه ها نبوده باشند.

 

 

  یکی از حضار:

ارتباط دنیا و آخرت چگونه است که قسمتی را دنیا و قسمتی را آخرت برمیدارد و برخی هم دو بعدی هستند؟ کلاً، چه افعال و چه احکام. وقتی کسی میگوید «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه» یعنی دنیا منقطع میشود؟.

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: منافات ندارد که شارع برخی احکام را فقط برای تنظیم امور این دنیا جعل کرده باشد، اتفاقاً این بحث را در کلام داریم که وقتی بحث حسن و قبح عقلی را مطرح کردند، برخی از متکلمان ما، در خصوص افعال مباح گفتند «آیا فعل مباح حالا بصورت موجبهی جزئیه این چنین است که حتماً پیامد اخروی داشته باشد؟» برخی گفتند «نه، ممکن است فعل مباح باشد، اما پیامد اخروی نداشته باشد. » اگر ما این مبنا را بپذیریم که برخی افعال خیر و حسن است و برخی افعال شر و قبیح است، مشخص است که این دو پیامد اخروی دارند. اما یک سری افعال نه خیر و نه شر است و اینکه ما میگوییم خیر نیست و شر هم نیست، پس مستحب و مکروه هم نیست. اگر ما وجود چنین افعالی را پذیرفتیم، بدین معنا است که پیامد اخروی هم ندارد، یعنی نه مکروه، نه مستحب، نه واجب و نه حرام است، بلکه مباح است و از افعالی میشود که در آخرت پیامد ندارد. پیامد فقط برای افعالی است که بمعنای وسیع کلمه حسن یا قبیح باشد که حسن، هم واجب و هم مستحب را بگیرد و قبیح، هم مکروه و هم حرام را بگیرد. در اینصورت ممکن است فعلی نه حسن و نه قبیح باشد، در این دنیا پیامد داشته باشد اما پیامد اخروی نداشته باشد. 

    یکی از حضار: وقتی بستر «صراط المستقیم» باشد، فعل مباح آنوقت از آخرت منفصل است؟

   جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: این دیدگاه دوم میشود، برخی در مقابل گفته اند «نه، ما هیچ مباحی نداشته باشیم.» بهرحال این بحثی است که خیلی اثبات آن راحت نیست که ما بگوییم «ما من فعل ما من حرکة او سکون فی الانسان فی هذه النشعة الا و له اثر فی الآخره» که بگوییم الان فلان شخص دهن دره میکند آیا یک اثری در آخرت دارد؟

  یکی از حضار:  اثر نداشتن آن هم اثبات میخواهد.

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: نه، شما که میخواهید اثبات کنید، دلیل میخواهید. مثلاً شما میگویید «من اینطور نشستم، الان این فعل مباح است، این یک اثری در آخرت دارد.» من نمیگویم اثبات این محال است اما به این راحتی نیست.

    یکی از حضار:  اگر از قبل و بعد آن منقطع کنید، درست است اما اگر این فعل مباح قبل و بعدی داشته باشد، انقطاع معنا ندارد.

   جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:  نمیدانم منظور شما از قبل و بعد چیست.

    یکی از حضار:  خب وقتی مثلاً ایشان دهن دره میکند، منقطع از فعل قبلی یا بعدی ایشان است؟

   جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: بلاخره یک فعل و یک حرکت است.

    یکی از حضار:   نه، فعل تنها نیست.

    جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: شما اینطوری نشستید و یا اینطوری نگاه کردید، نگاه به نامحرم و نگاه شهوت انگیز هم نبود، آیا این اثری در اخرت دارد؟ اثبات این موجبهی کلیه، کار دشواری است. بنده نمیگویم محال است ولی خیلی دشوار است.

 

  یکی از حضار:

شما یک فرد نوعی را در نظر بگیرید که دارد به سمت بهشت حرکت میکند، خب استراحت او، غذا خوردن او، تمام افعال او در این مسیر است.

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: اگر نیت و عن قصدٍ باشد، اینکه میگویند هرکاری را با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع کنید، این نیت میشود و تحت عنوان کلی مستحب میگنجد. من نمیگویم بصورت موجبهی جزئیه در مورد یک شخص در شرایط خاص قابل تحقق نیست، این را ادعا ندارم، بله خواب یک انسانی میتواند برای خدا باشد و پیامد اخروی داشته باشد.

  یکی از حضار:

 اگر برای خدا هم نبود، به سمت نزول است چون ما نمیتوانیم انسان را معلق فرض کنیم، یا انسان به سمت بهشت میرود یا به سمت جهنم، بین بهشت و جهنم جایی نداریم، آیا شما این را قبول دارید؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: البته گفته اند که بین شان هم یک چیزهایی هست، حداقل متکلمین و بعضی از مفسران ما این آیات را دلیل دانستند و در روایات هست که «بعضی از افراد که مستضعفین هستند، نه در بهشت و نه در جهنم هستند.» حالا این بین را داریم. غیر از این، بحث سر این است که ما میخواهیم بگوییم که همهی حرکات و سکنات انسان، یک آثار اخروی دارد. اثبات این کار آسانی نیست ولی اینکه بعضی از افراد میتوانند حرکت و عمل مباح را به عمل مستحب تبدیل کنند، قبول دارم و منکر این نیستیم که می شود عمل مباح را به عمل مستحب تبدیل کرد، در این شکی نیست ولی اینکه بگوییم همهی اعمالی که افراد انجام میدهند، پیامد اخروی دارد، یک مقدار اثبات آن مشکل است. البته شما میتوانید دلیلی اقامه کنید و من هم بپذیرم.

  یکی از حضار: نظر شما در زمینهی احکام هم همین است؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: در زمینهی مباحات؟

 یکی از حضار: مثلاً یک حکمی هست که فقط اثر دنیوی دارد؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: بله، در احکام وضعی متصور است.

 

  یکی از حضار:

  اینکه فقه را دنیوی یا اخروی بدانیم، نتایج، فوائد و تفاوت های آن چیست؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:

 اگر فقه را دنیوی محض بدانیم، ظاهراً این پیامد را دارد که خیلی راحت میتوان احکام آن را دستکاری کرد. لذا یکی از روشنفکرانی که این قول غزالی را پرورانده و طرفداری کرده و در صدد بوده است که به حساب خود اثبات کند، همین دیدگاه را دارد. اگر ما گفتیم فقه دنیوی است، نتیجهی آن این میشود که براحتی میتوان احکام را دستکاری کرد مثلاً خداوند در قرآن در باب حد سرقت فرموده است که « دست ها از یک جای مشخص قطع شود.» هدف خدا این بوده است که در این دنیا جرم سرقت کاهش پیدا کند یا منتفی شود و از بین برود. اگر ما گفتیم فقه دنیوی است، ظاهراً پیامد آن این میشود که اگر در جامعه ای این پیامد را نداشت، علی الاکثر یا اصلاً نداشت، این حکم منتفی شود. در دو یا سه قرن پیش در غرب دزد را اعدام میکردند، یکی از جامعه شناسان غربی کتابی نوشته و خواسته است به نظر خود اثبات کند که «اتفاقاً بیشترین دزدی ها در موقعی رخ میدهد که مردم برای دیدن مراسم اعدام دزد جمع میشوند. یعنی نه تنها اعدام باعث نمیشود که دزدی کاهش پیدا کند بلکه برعکس، باعث افزایش آن میشود. » لذا کسانی مثل دکتر سروش این نظر را دارند که «فقه، فقط دنیوی است و احکام فقهی بخصوص آن احکامی که در حوزهی سیاسات، جزائیات و معاملات هدفی داشته است که در آن ظرف زمانی و در آن موقعیت منطقه ای عربستان پاسخگو بوده است لذا اگر در جامعه ی دیگر پاسخگو نبود، چون یک پیامد اخروی هم ندارد، میتوان از آن دست کشید.»

 یکی از حضار: ظاهراً ملاصدرا هم همین نظر را دارد.

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: ملاصدرا هم همین نظر را دارد. البته ناگفته نماند که غزالی بعد از آن یک کتاب به نام «جواهر القرآن» نوشته است و ظاهر عبارت ایشان در «جواهر القرآن» این است که از نظر خود در «احیاء» برگشته است. این هم نکته ای بود چون غزالی یک ده سالی از جامعه دور شد، بعد «احیاء» را نوشت و بعد دوباره به فقه و اصول و امثال اینها برگشت. ظاهراً این نظر مربوط به زمان تصوف عمیق ایشان بوده است. 

 یکی از حضار:

 نگاه به فقه حکومتی، حالا طبق قولی که مطرح است که با نگاه فقه جمعی استنباط شود یا حتی اشتراکی بودن این، بُعد اخروی بودن صرف را انکار نمیکند، یعنی اگر ما با نگاه فقه حکومتی وارد شویم، بُعد اخروی صرف را انکار نمیکند؟

   جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:

   ببینید من نگاه حکومتی در فقه و اجتهاد را یک بحث جدا از این بحث میدانم، البته نمیگویم بی ارتباط است. رویکرد حکومتی این است که در اجتهاد، مجموعهی احکام را اینچنین ببینیم که برای ادارهی یک جامعه است. بنابراین برای استنباط از منابع کتاب و سنت، این نکته را در نظر بگیریم که قرار است این احکام در یک جامعه پیاده شوند. این جنبهی دنیوی بودن را تقویت میکند، اما نفی نمیکند.

   یکی از حضار:

   اگر علم فقه را علم فهم بگیریم و نه حکم، نتیجه فرق میکند که ما بحث را به فهم ببریم بعنوان معرفت دینی یا حکم نتیجه آن فهم است، در اینجا دو چیز میشود. بهرحال فهم یک انسان از دین همان فهمی نیست که شارع یا پیامبر(ص) مدنظر داشته اند، آمیخته با فهم بشر میشود، بشری که در این دنیا زندگی میکند پس اینجا نمیتوان گفت که تمام احکام جنبهی اخروی دارند. انسان است، انسان هم در این دنیا است و یقیناً احکام نمیتوانند اخروی تام باشند، ضمن اینکه نمیتوانند دنیوی تام هم باشد، لذا هم دنیوی و هم اخروی است. اگر ما فقه را بعنوان فهم بگیریم، چون در بعضی روایات، فقه بعنوان فهم در معنای عام آن آمده است و نه در معنای خاص که فقط فهم شریعت داشت بلکه کلاً فهم دین.

   جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:

  این خلاف است، ما یک شرع و شریعت و یک دین داریم. شرع و شریعت هم دو کاربرد دارند، یک موقع شریعت گفته میشود و از آن احکام عملیهی دین اراده میشود، معنای مضیق یا معنای خاص. گاهی اوقات شرع یا شریعت گفته میشود یعنی مجموعهی آموزه های دینی، چه در زمینهی افعال عملی و چه در زمینهی اعتقادیات و چه در زمینه های دیگر، اینها واقع و نفس الامر هست.  فقه علمی است که در صدد کشف این واقع و نفس الامر است، منتها این هم دو کاربرد دارد، یک کاربرد در زمان گذشته، که فهم همهی آموزه های دینی را فقه میگویند که این در بحث ما مدنظر نیست و اگر کسی هم بگوید باید به قید و قرینه بگوید. دوم فهم در خصوص احکام عملی دین که اگر کسی ادعا نماید «این فهم با واقعِ احکام شرع، نسبت تباین دارد.» ممکن است این فرمایش شما درست باشد .

  یکی از حضار: تباین که نه.

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: پس اگر اینطور باشد و تباین نباشد، نسبت آنها عموم خصوص من وجه میشود. لذا در خیلی موارد فقیه احکام فقهی را کشف میکند، در برخی موارد کشف نمیکند و فهم فقیه به خطا میرود یعنی چیزی که خلاف واقع است، بیان میکند و ممکن است فقیه برخی از احکامی را هم که در واقع است، اصلاً کشف نکند. نسبت شان اینچنین میشود. اگر اینطور شد، نسبت اهداف احکام فقهی که فقیه کشف می کند با احکام واقع که نفس الامر احکام هستند، همسو خواهند بود و بعید است که کسی ادعا کند «در هیچ یک از احکام شرعی واقع را کشف نکرده ایم و نسبت آنها تباین است.»

  یکی از حضار:

  چون فهم بشری است، قداست ندارد و خطاپذیر است.

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:

  معنای قداست باید روشن شود. اگر منظور شما از قداست این است که معصومانه است، نه معصومانه نیست. اما اگر میتوانیم به شارع مستند کنیم و «عند الشارع یوم القیامه» حجت داشته باشیم ، حجت است. الان شما بیمار میشوید و دوست شما میگوید «اگر این را بخورید خوب میشوید» ، حالا میخورید و بدتر میشوید، میگوییم چرا به حرف این گوش کرده اید مگر این شخص دکتر بود؟ آیا حرف او برای شما حجت بود؟ اما به یک پزشک مراجعه میکنید که ممکن است در فهم خود خطا کند، اما اگر به پزشک مراجعه کردید ولو بدتر هم شدید، دیگر مؤاخذه نمیشوید. فرق این دو این است ، بله هر دو به خطا رفتند اما در یک مورد مؤاخذه ای نیست و دیگری مؤاخذه دارد. فقیه هم ادعا ندارد که فهم او معصومانه است اما بحث سر این است که فهم او حجت است.

  یکی از حضار: وقتی حجت باشد چرا اشرف بر سایر علوم باشد؟ من دارم شبهه را مطرح میکنم، آقایی که نمیخواهم اسم او را اینجا بیاورم، میگوید «نه فقه اشرف بر سایر علوم است و نه فقها.»  

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:  این بحث دیگری است، اینها چند بحث است که باید از هم تفکیک شوند. اینکه ما گفتیم فقه حجت است، آیا معنای آن این است که جایگاه برتری در میان علوم دینی دارد؟ این یک بحث دیگر است و نباید با بحث ما خلط شود.

 یکی از حضار: وقتی بشری شد، مثل سایر علوم بشری است. فقه چه فضلی دارد؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:  نه، اینها دو بحث است و با هم خلط نکنید.

 یکی از حضار: علم آنجا که حجت نشد، علم نیست؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: بحث سر این است، ما راه هایی طی میکنیم یا حکم شرعی را کشف میکنیم یا نه. بحث سر این است که آیا برای این راه هایی که طی کردیم، حجت و دلیل معتبری داریم یا نه؟ اگر حجت و دلیل معتبری بر آن داشته باشیم، این راهی میشود که باید پیموده شود و روز قیامت میتوانیم به شارع بگوییم که ما از این راه رفتیم و خود شما فرمودید، آنجا استظهار کنید، آنجا به ظواهر عمل کنید، آنجا از ظواهر نهی نکردید، همین قواعدی که در اصول تعبیه شده است. اینها ما را به حجت میرساند و نه به واقع.

 یکی از حضار:

 ریشه بحث در منطقه الفراغ بحث میشود که یک فقیه حاکمی در منطقه الفراغ شرعی، حکمی را میدهد ، اینجا اگر حکم منطبق بر واقع نباشد.

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: اصلاً مبنای ما این نیست که حکم حاکم، حکم شرعی است. فقیه، کبرئیات حکم شرعی را استنباط میکند و قاضی طبق این موازین، کبرئیات را بر مورد مناظره تطبیق میکند.

   یکی از حضار: پس قانون چه میشود؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: به آن هم میرسیم. قاضی، کبرئیات را بر مورد مناظره تطبیق میکند، آن هم طبق موازین باب قضا، این حکمی که قاضی صادر کرده است ولو قاضی پیامبر(ص) باشد، یحتمل الخطاء است. نه به این معنا که منطبق بر موازین نباشد، طبق موازین است اما ممکن است حق به حق دار نرسد. حکم قضائی قاضی، حکم شارع و حکم شرعی هم نیست، بلکه حکمی است که طبق موازین شرع صادر شده است. حالا صادر کنندهی حکم ممکن است، پیامبر(ص) باشد یا ممکن است امام علی(ع)، ممکن است فقیه یا یک قاضی باشد. اینها احکامی هستند که طبق موازین صادر شده اند. قانونی هم که میفرمایید، قانونی که طبق موازین برای دوره ای جعل شده است و ما عرض کردیم یکی از ملاک هایی که بعنوان پیش فرض فقها است، این است که حکم فقهی حکمی فرازمانی و فرامکانی است و آنها حکمی را که موقتی باشد، حکم شرعی نمیدانند. لذا حکم قضائی و حکم حکومتی، بر اساس این معیار و ویژگی، حکم شرعی نیست.

  یکی از حضار:

   در بحث دنیوی و اخروی بودن به نظر نمیرسد که ما باید غایات و آثار آن را هم تقسیم بندی کنیم؟

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: بله، خود غایات هم میتواند غایات عالی، متوسط و پایین باشد، اینها هم قابل تقسیم است و آثاری هم بر هر کدام وارد میشود. غایات همه در یک سطح نیستند، بین فایده و آثاری که بر یک حکم مترتب می شود، فرق هست.

   یکی از حضار: از کجا فرمودید نذر آثار اخروی دارد؟

  جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر:  آنچه در ذهن من است، در روایت تعلیل شده است و یک غایت اخروی برای آن ذکر شده است.

 یکی از حضار: متعلق آن ممکن است امور دنیوی یا امور اخروی باشد.

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: متعلق نذر میتواند فعل واجب، مستحب یا مباح باشد، بین عنوان فعل که عنوان اولی است و عنوانی که متعلق نذر قرار میگیرد، فرق بگذارید. نماز شب برای ما یک فعل مستحب است اما وقتی متعلق نذر قرار گرفت، واجب میشود. خود نماز شب واجب نیست، نماز شب با این قید و نذر واجب است.

  یکی از حضار: در امور دنیوی چطور؟

 جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سعید ضیای فر: فرقی نمیکند، نذر بما هو نذر است. آنچه در روایت تعلیل شده، برای خود نذر مصلحت اخروی ذکر شده است، اما ممکن است که فعل دنیوی متعلق نذر قرار بگیرد، لذا هر دو جنبه را داشته باشد. و سلام علیکم و رحمه الله و برکاته.             

عاشورا در فقه

عاشورا در فقه

شب اربعین شهادت سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین می‌باشد است. بحث نگاه به عاشورا و حرکت امام حسین از منظر فقهی است. نگاه ما تاریخی، کلامی، اجتماعی و سیاسی نیست بلکه نگاهی صرفاً فقهی است که نشان می‌دهد فقها با مستندات فقهی چگونه این قضیه را تحلیل کرده‌اند.

روش فقه الحدیث (1)

روش فقه الحدیث (1)

«... و نیّسرک للیسری. فذکّر إن نفعت الذکری. سیذّکروا من یخشی. و یتجنّبها الأشقی. الّذی یصلی النّار الکبری. ثمّ لا یموت فیها و لا یحیی. قد افلح من تزکّی. و ذکر اسم ربّه فصلّی. بل تؤثرون الحیوۀ الدّنیا. و الاخرۀ خیر و ابقی. إنّ هذا لفی الصّحف الاولی. صحف ابراهیم و موسی.» 1: بسم الله الرحمن الرحیم آرزوی قبولی طاعات و عبادات و روزه و نماز همه عزیزان را داریم برای ماهی که خداوند آن را مبارک گردانده و (؟؟؟) و مقرون به ماه رحمت و برکت قرار داده است از

جدایی فقه و کلام و پیامد‌های معرفتی آن

جدایی فقه و کلام و پیامد‌های معرفتی آن

موضوع« جدایی فقه و کلام و پیامد های آن» نگاهیست تاریخی به جدایی دو دانش بزرگ اسلامی فقه و کلام و سیر تطور این پیوستگی و جدایی میان آن دو و پیامد‌های جدایی آن در تاریخ دانش اسلامی در حوزه معرفت دینی و این که چه آسیب‌هایی از این رهگذر برای فقه و کلام به وجود آمده است.

مطالب مرتبط

 اصول اندیشه‌های فقهی‌ـ سیاسی امام خمینی‌ره

اصول اندیشه‌های فقهی‌ـ سیاسی امام خمینی‌ره

این جلسه را که در ایام رحلت امام خمینی‌ره و نیمه خرداد یعنی آغاز انقلاب اسلامی ایران هست اختصاص به تحلیل اندیشه‌ها و آراء حضرت امام و نظریاتی که در عرصه تحلیل اندیشه‌های امام در این دوران صورت گرفته و مورد توجه جامعه اسلامی بوده قرار می‌دهیم. به عنوان مقدمه عرض می‌کنم شاید یکی از پدیده‌هایی که درباره ؟؟؟ امام قکابل انتظار بود این بود

بررسی فقهی تفاوت ضابط تصمیم‌گیری  در عرصه‌های شخصی و حکومتی

بررسی فقهی تفاوت ضابط تصمیم‌گیری در عرصه‌های شخصی و حکومتی

می دانیم که مکلف، در حوزه فقه شخصی وقتی با علم و یا دلیل معتبر مواجه می شود لازم است که بر اساس علم و یقین و یا گمان معتبر شخص خودش عمل کند. آیا در حوزه حکومتی نیز این گونه است؟ یعنی حاکم اسلامی در تصمیم گیری های کلان و عمومی که به حوزه حکومت و عرصه اجتماع مربوط است باید بر اساس یقین و اطمینان و یا گمان معتبر که برای شخص ایشان حاصل می شود عمل کند و یا ضوابط و قواعد دیگری در این عرصه وجود دارد؟ برای روشن تر شدن بحث مثال هایی را ذکر می کنم:

ررسی محدوده حریم خصوصی از منظر فقه

ررسی محدوده حریم خصوصی از منظر فقه

دین پژوهی در دوران معاصر یکی از نیازهای اساسی جوامع دینی است. پرسش های فرا روی اندیشه دینی و تحولات دنیای جدید آموزه‌های فرهنگی سنتی دینی را به چالش کشیده است. عنصر اجتهاد در عرصة فهم دین باید در دو زمینه پاسخهای مناسب به پرسشهای نوین و طرح نظریه‌های متناسب با شرایط زمان و مکان فعال‌تر شود و از مجموعه معارف دینی دفاعی منطقی و عقل مدارانه بنماید. موسسه فرهنگی فهیم در جهت ایفای این نقش فعالیت‌های خود را سامان داده است و با برگزاری جلسات علمی پاسخ