موسسه فهیم

نظریه پردازی , اندیشه سیاسی ,

جریان شناسی تقریب مذاهب اسلامی

بسمه تعالی

جریان شناسی تقریب مذاهب اسلامی

 حجت الاسلام و المسلمین نواب

5/12/91

 

ما از بابت حرف­هایی که از 12-10 سال قبل در مورد تقریب زدیم، چوب خوردیم که از بابت آن خوشحال هستیم و آمادگی پیگیری آن را داریم و تا مرز شهادت در این راه ایستاده­ایم. همیشه این درخواست را از درگاه خدای متعال دارم که به من این توفیق را بدهد که در راه وحدت امت اسلامی به درجه­ی شهادت برسم؛ یعنی این قدر این مسأله برای من جدی است و آن را اساسی می­پندارم. بنظرم در بین شهدای بزرگوار جهان اسلام، شهید شوشتری در راه وحدت امت اسلامی به شهادت رسید. بنده اعتقاد دارم که این موضوع بزرگترین و حساس­ترین مسأله­ی جهان اسلام و بزرگترین چالش پیش روی آن است و در آینده حوزه­های علمیه و همگان متوجه خواهند شد که این مسأله شوخی نیست و اینکه دیگران به چشم دیگری به این مسأله نگاه می­کنند، مهم نیست، مهم این است که امروز دنیا متوجه شده که این مسأله چقدر مهم است و تقریباً تلاش استکبار برای از بین بردن تقریب اسلامی چندین برابر و فشارها بیشتر شده است، اما به هرحال افق روشن است. امیدوار هستم که مسئولین موسسه­ی فهیم هم بگونه­ای برنامه­ریزی نمایند که جلسات تقریب این مؤسسه در سال، بیشتر از 8-7 جلسه باشد، چرا که این مسأله بسیار مهم است. در همین سفری که به مصر داشتم، 12 جلسه با وزیر اوقاف، رهبر قبطی­ها و رؤسای بزرگ­ترین دانشگاه­های مصر داشتیم، که اگر بخواهم آنها را توضیح دهم، بسیار مفید و مؤثر است، اما من به هدف دیگری به این جلسه دعوت شده­ام.

آغاز اندیشه تقریب

ما اعتقاد داریم که تقریب مسأله­ای است که از زمان رسول­الله(ص) شروع شد و شخص پیامبر(ص) بزرگترین شخصیت تقریبی جهان هستند که شروع به تقریبِ بین اقوام جاهلی کردند و در همان مدینه بین قبایل اوس و خزرج، عملیات تقریبی بسیار گسترده­ای را شروع کردند. امیرالمؤمنین(ع) بزرگ­ترین مرد تاریخ است که تقریب را با ایثار و فداکاری به جهان ارائه کرد و نمونه و الگوی عملی تقریب را به ما شیعیان نشان داد. دوران امام صادق(ع) هم دروان طلائی تقریب بود، اگر امام صادق(ع) طبق مشی سنتی حوزه ما عمل می کرد، آنوقت دو سوم شاگردان ایشان از اهل سنت نبودند.

برای تقریب سه نوع الگوی اسلامی وجود دارد

به نظر من ما سه الگوی اسلامی داریم: الگوی اسلام نبوی، الگوی اسلام علوی و الگوی اسلام اموی. در دوران نبوی سخنی از اختلاف نبود تا بحث تقریب مورد نیاز باشد. اما با آغاز حکومت علوی، حکومت اموی در مقابل آن صف کشید و از همین زمان بحث تقریب شروع می­شود. در زمان حکومت اموی، بحث تقریب نیست. در دوران امامت امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) که حکومت اموی روی کار است، بحث از تقریب نیست، ولی دوران امام صادق(ع) دوران شکوفایی بحث تقریب است. این را در نظر داشته باشید تا همین 200 سال پیش، هرگاه حکومتی اموی بوده، تقریبی مطرح نبوده است، چون حکومت اموی خواستار ادامه و بقای حکومت علوی نیست و لذا زمینه­ای هم برای تقریب نبوده است؛ یعنی حکومت اموی همیشه در صدد ریشه­کن کردن حکومت علوی بوده است و وقتی درصدد ریشه­کن کردن بوده، جای گفتگویی باقی نمی­ماند. بنابراین ما حکومت اموی را تا الان حاکم می­دانیم؛ یعنی الان حاکمان آل سعود هیچ فرقی با حاکمان اموی نمی­کنند. حکومت اموی ویژگی­هایی دارد، ویژگی آن این است که می­توانیم به آن حکومت سلطنتی ­بگوییم؛ یعنی اسلامی که در آن تصرفاتی توسط اموی­ها شده است و تقریباً می­توان به آن اسلام بدلی یا بتعبیر امام، اسلام آمریکایی گفت. اسلام اموی، همین اسلامی است که تا به امروز هم وجود دارد. تا هر زمان که معاویه خال المؤمنین باشد، وحدتی صورت نمی­گیرد. جالب این است که دو هفته پیش دو نفر از علمای بزرگ آل سعود اعلام کردند «این یک دروغ بزرگ است که معاویه خال المؤمنین است.» وقتی که معاویه خال المؤمنین نباشد، جای اسلام تقریبی وجود دارد.

بنیان­گذاران تفکر تقریبی "سیدجمال الدین اسدآبادی"، "محمد عبده"، "رشید رضا"، "سید قطب"، "محمد قطب" و "حسن البناء" هستند، آنها افرادی بودند که هم به سلف صالح نگاهی داشتند و هم به تقریب، به دلیل این بود که آنها اسلام اموی را قبول نداشتند. یکی از جرم­های سید قطب در نزد اهل سنت این است که ایشان چهره معاویه را به خوبی نشان داد، عبده و سید جمال هم همین کار را کردند. یعنی ما زمانی بحث تقریب داریم که اموی نباشیم. حکومت اسلام اموی، خواهان نابودی اسلام علوی است، نه خواهان هم­گرایی، مذاکره و گفتگو. اسلام اموی ویژگی­های خودش را دارد: اسلام سلفی، اسلام آمریکایی، اسلامی که همه­ی ویژگی­های اسلام راستین را از آن گرفته­اند و فقط اسم اسلام را حفظ کردند. اگر یک سنی در همان ابتدا روش­های اموی را در حکومت اسلامی محکوم کند، این شخص اهل گفتگو است. بحث معاویه، بحث شخص نیست، بلکه بحث جریان اموی است، بنابراین ما اسم معاویه را نمی­آوریم، بلکه اسلام اموی می­گوییم. این اسلام اموی امروز هم ویژگی­های خود را دارد. بنابراین روشنفکران بزرگواری که در اهل سنت و شیعه بودند، البته شیعه که کاری به اسلام اموی ندارد، در جهان اهل سنت، هر کس که بحث تقریب را انجام داده و با یک شیعه گفتگو کرده است، یکی از ویژگی­های او این بوده که حکومت و اسلام اموی را قبول نداشته است؛ مانند مرحوم "اقبال لاهوری"، "کلیم صدیقی"، "علی عزت بگویچ" رئیس جمهور فقید بوسنی که از شاخص­ترین روشنفکران جهان اسلام بود و صدها کتاب دارد و یک کشور اسلامی را در قلب اروپا زنده کرد. جریان­شناسی تقریبی را که در این جلسه می­خواهیم توضیح دهیم، به این بیداری در جهان عرب و اهل سنت برمی­گردد؛ یعنی از زمانی که آنها لایه­های اموی را از درون حکومت اسلامی بیرون کشیدند. مگر سید قطب چه ارزشی داشت که مقام معظم رهبری آثار ایشان را ترجمه کردند و جریان روشنفکری شیعه خیلی سریع با آن گره خورد؟ چرا مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی با اینکه در نجف درس خوانده بود، تا این حد به آنها جذب شد؟ چون دید که اینها ویژگی­های حکومت اموی را قبول ندارند. بنابراین تقریب در جهان اسلام، بعنوان یک بحث بسیار جدی آغاز شد، که من در این جلسه شش رویکرد آن را خدمت شما توضیح خواهم داد.

رویکردهای تقریبی در جهان اسلام

رویکردهای تقریبی در جهان اسلام زیاد است، ولی باید بحث کنیم که کدام یک از این رویکردها با نگاه ما سازگارتر است و ما بیشتر به آن می­توانیم نزدیک شویم.

1ـ رویکرد تقریبی سکولار

اولین نگاه، رویکرد تقریبی سکولار است. ما در این رویکرد از بین شیعیان فرد صاحب نامی را نمی­شناسیم، ولی در جهان عرب افراد زیادی بودند که سکولار بودند و خیلی به نقش دین در زندگی اجتماعی اعتقاد نداشتند، اما تلاش می­کردند که در حدی با نگاه اسلامِ غیر حکومتی یا غیر اجتماعی، با سایر فرق مسلمین درگیری نداشته باشند. البته اینها در این اواخر به نوعی به حضور دین در اجتماع اعتقاد پیدا کردند، ولی این اعتقاد بگونه­ای نبود که برای طرفداران وحدت اسلامی جاذبه داشته باشد. چرا؟ چون آنها می­گفتند که اصلاً صحنه­ی تصادم در بین شیعه و سنی، صحنه­ی اجتماع است و شما نمی­توانید در اجتماع نقشی به دین ندهید و بعد بگویید که من به تقریب اعتقاد دارم. وقتی اسلام من و شما، شخصی است و جلوه­ای در اجتماع ندارد، چه مشکلی پیش خواهد آمد که حالا ما تقریبی باشیم یا نباشیم؟ تصادم و گفتگو در اجتماع پیش می­آید،

لذا اگر کسی معتقد به حضور دین در اجتماع باشد(سکولاریزم ) دیگر موضوع تقریب منتفی است.

مشکل این نظریه همان اجتماعی بودن اسلام است. چرا که ظهور و بروز دین در اجتماع است، خصوصاً اسلام که اکثر مظاهر آن مظاهر اجتماعی است. اسلام به رقیق­ترین شکل سکولاریزم هم تن نمی­دهد، اگر کسی بگوید اسلام در اجتماع هیچ نقشی ندارد، نمی­تواند بگوید که اسلام نماز جماعت ندارد. اولین ظهور و بروز اسلام در نماز جمعه، نماز جماعت و حج و غیره است، همه­ی مسائل اسلام اجتماعی است. بنابراین کسی نمی­تواند بگوید من حضور اسلام را در اجتماع قبول ندارم، اما تقریبی هم هستم. چنین حرفی ارزشی ندارد، چون تقریبی در کار نیست و اجتماعی نیست که در آن برخوردی به چشم آید.

2ـ رویکرد پلورالیستی و تکثرگرایانه تقریب

رویکرد دوم، رویکرد پلورالیستی و تکثرگرایانه است که بگوییم هم شیعه و هم سنی حق است و هر دو بخشی از حقیقت را دارند. بنظر من در این رویکرد تقریب اصلاً معنایی ندارد، در تقریب ما می­گوییم افکار، دو فکر است که باید به هم نزدیک شود، که صاحبان هر کدام از این دو فکر ادعای حقانیت دارند، ولی در نگاه هر کدام حقانیت دیگری مطرح نیست. اگر من خود را یک حقیقت بدانم و دیگری را هم یک حقیقت بدانم و او را در حقیقت خود حق بدانم، دیگر نیازی به تقریب نیست. او برای خود و من برای خود حق هستم و دو حق هستیم. تقریب در این است که دو نگاه وجود دارد و هر نگاهی خود را حق می­داند و می­خواهیم با این نگاهی که هر کدام برای خود حقانیت قائل است، این دو فکر را به هم نزدیک کنیم، اما این پایه در آن هست که هر کدام دیگری را حق نمی­داند. فرض ما این است که با این مدعا هم می­شود هم­زیستی مسالمت آمیزی کرد. اگر هر دو را حق بدانیم، مثل پذیرش دو فکر مستقل از هم است که در آن تقریب چندان معنایی ندارد. لذا رویکرد تکثرگرایانه خیلی پایه ندارد. حتی در مورد ادیان آسمانی که بحث پلورالیزم مطرح می­شود، بعضی از افراد به آن معتقدند، ولی صاحبان اصلی ادیان معتقد به پلورالیزم نیستند، تنازع و اختلاف در بین ادیان الهی هم هست. تا همین حالا مسیحیان خود را حق می­دانند و مسلمانان را حق نمی­دانند و ریشه­ی بسیاری از آنچه که در اروپای امروز می­گذرد، این است که مسیحیت هنوز به وجود اسلام اعترافی ندارد. حتی بیانیه­ی 1965 که مایه­ی افتخار خیلی از مسیحیان است و برخی مسلمانان هم غیرعالمانه به آن استناد می­کنند و می­گویند که شورای دوم پاپی در بیانیه­ی 1965 به اسلام اعتراف کرده است، اینچنین نیست. بیانیه­ی شورای دوم پاپی اینگونه شروع می­شود که مسلمانانی که خدای واحد را می­پذیرند و می­پرستند و مسلمانانی که فلان کار را می­کنند....هیچ جا به اسلام بعنوان یک دین مستقل اعتراف نشده است. بنابراین اگر نگاه پلورالیستی در بین بعضی از روشنفکران مسیحی باشد، ولی رهبران مسیحی خود را کاملاً برحق می­دانند و با موضعی که خود را حق می­دانند، می­گویند بیاییم با سایر ادیان مذاکره کنیم. بنابراین نگاه تکثرگرایانه نه در بین مذاهب اسلامی و نه در بین ادیان آسمانی یک مبنای عقیدتی محکم دارد. همه خود را حق می­دانند، و بحث سر این است که با وجود اینکه هر کدام خود را حق می­دانند، چگونه باید مذاکره کرد.

3ـ رویکرد تعددگرایی اجتهادی

رویکرد سوم تعددگرایی اجتهادی است، تعددگرایی اجتهادی یک مقدماتی دارد: می­گوید اجتهاد حجت است، این هم در بین شیعه و هم در بین اهل سنت وجود دارد. اگر مجتهدی بر اساس مبانی درست مذهب خود، به مسأله­ای می­رسد، این مسأله برای او حجت است و در این بحثی نیست. اجتهاد در بین همه­ی مذاهب اسلامی بوده و هست و مبتنی بر یک سری اصول است که همه قاعده­مند و روشمند است. برخلاف تصور بعضی­ها که فکر می­کنند فقط اصول اجتهادی و پایه­های اصول فقه شیعه محکم است و در بین سایر مذاهب اینگونه نیست، باید گفت که پایه­­های اجتهادی آنها هم محکم است و بر اساس اصول استواری بنا شده است. هر طلبه­ای که وارد حوزه شود، تعددپذیری اجتهاد را می­فهمد، فتوای این مرجع با آن مرجع فرق می­کند و کمتر مسأله­ی است که در بین فریقین قائل به آن نباشد؛ یعنی شما هیچ مسأله­ای را پیدا نمی­کنید که در شیعه باشد و قائلی در اهل سنت نداشته باشد و یا در اهل سنت باشد و قائلی در شیعه نداشته باشد؛ مثلاً حتی تکتف و دست بسته خواندن نماز هم در شیعه قائل دارد، وضو به شکل اهل سنت هم در شیعه قائل دارد. فرض کنید سنی­ها نماز مغرب خود را اول غروب آفتاب می­خوانند، این فتوای مرحوم آیت­الله قاضی یا مرحوم آیت­الله بهجت بوده است. اهل سنت در نماز سوره نمی­خوانند و فتوای آیت­الله شبیری زنجانی این است که اصلاً سوره در نماز لازم نیست. یعنی شما هیچ مسأله­ای پیدا نمی­کنید، چه مسائل معروف و چه مسائل غیرمعروف. همین تشهد اهل سنت که برخی به آن انتقاد می­کنند، اگر رساله­ی های قدیم علمای ما را بخوانید، می­بینید از اعمال مستحب تشهد، همین اذکاری است که اهل تسنن می­خوانند و تقریباً هیچ فرع فقهی نیست که در فریقین به آن قائل نباشند. معذور بودن مجتهد هم از مبانی شناحته شده است. این رویکرد می­تواند خیلی از مشکلات را حل کند، ولی رویکرد اصلی ما نیست، رویکرد اجتهاد محور است، اگر از اجتهاد بحث کنیم، با خیلی از افراد اهل تسنن به توافق می­رسیم اما مسئله این است که همه­ی مسأله، فقه نیست. یک سنی در اهل سنت معمولاً 3 گرایش دارد: گرایش فقهی او حنفی است، گرایش کلامی او ماتریدی است و گرایش تصوفی او نقشبندیه، چشدیه، شاذلیه یا یکی از فرق صوفیه است. اما وقتی ما می­گوییم که شیعه هستیم، یک بسته واحدی داریم که در آن عقیده، فقه، اخلاق و همان روش­هایی که آنها از تصوف می­گیرند، هست. وقتی که ما شیعه هستیم، عرفان ما، عرفان علی بن ابی طالب(ع)، کلام ما، اعتقادات علی بن ابی طالب(ع) و فقه ما هم، فقه امیرالمؤمنین(ع) و اولاد ایشان است؛ یعنی فقه، کلام و عرفان ما یکی است. ولی یک سنی می­گوید معمولاً من از لحاظ فقهی حنفی، حنبلی، مالکی، شافعی، زیدی، ظاهری هستم یا اینکه می­گوید من اشعری، معتزلی، ماتریدی، اهل حدیث یا مرجعه هستم و از لحاظ فرق تصوف هم به یکی از فرق معتقد است. ولی تمام کلام در این نیست. می­توان اختلاف با اهل سنت در باب فقه را تا حد زیادی حل کرد و طرفداران جدی هم دارد که خواهان گفتگو هستند و وقتی هم گفتگو می­کنند، مسأله تا حد زیادی حل می­شود. با فتواهای مرحوم شلتوت که به تقلید از مذهب تشیع فتوا داد، خیلی از مسائل حل می­شود. یکی از دوستان در سفر مصر می­گفت «تغییر مذهب در مصر، به آسانی تغییر مرجع در شیعه است.» ترس مصری­ها از این است که اگر تشیع با یک مبنای عقلی و جدی وارد مصر شود، احتمال اینکه یکدفعه موج شدیدی در مصر ایجاد کند، هست، چون تغییر مذهب در مصر به سادگی تغییر مرجع در شیعه است و مانند سنیان دیگر نیستند که این کار برایشان خیلی سخت باشد.  

4ـ رویکرد ایده­ی اسلام بلا مذاهب

رویکرد تقریبی چهارم که طرفداران جدی هم دارد، رویکرد ایده­ی اسلام بلا مذاهب است. این کتابی که آوردم، 15-10 چاپ از آن را در جاهای مختلف دیدم، این کتاب خوارج، شیعه امامیه، زیدیه، اسماعیله، دروزی، علویون، بادیانیه، احمدیه، معتزله، سنت، سلفیون و متصرفه را نوشته و همه را با هم آورده است. طرفداران ایده­ی اسلام بلامذاهب استدلال می­کنند که «آورنده­ و بنیان­گذار اسلام، حضرت محمد(ص) است. در زمان پیامبر(ص) مذاهبی وجود نداشته است، لذا هرچه که بعد از ایشان بوجود آمده، ساختگی است. اصل اسلام، همان اسلام رسول الله(ص)  است.» بعضی از علمای ما هم که در مورد زمان ایجاد شیعه حرف قانع­کننده و علمی ندارند، در مقابل این استدلال جوابی ندارند. البته مبنای ما این است که تشیع در زمان رسول الله(ص) ایجاد شد، ولی برای کسانی که این مبنا را دنبال نمی­کنند و در جاهایی مثل حوزه که در مورد آن بحث جدی نشده است، اگر این بحث خوب دنبال نشود، این مشکلات را بوجود خواهد آورد؛ یعنی در برابر این تفکر، جوابی ندارید. مبانی ما این است که اصلاً فکر شیعی در زمان رسول الله(ص) و پیروان ایشان منهج شد. همان حرف مرحوم شهید سید محمد باقر صدر که می­گفتند «از زمان رسول الله(ص) دو تفکر ایجاد شد.» ولی آنها می­گویند «در اسلام زمان پیامبر(ص) هیچ مذهبی وجود نداشت، پس ما به همان برگردیم، چون این مذاهب ساختگی و جدید است و نباید به آن توجه کرد.» "دکتر مصطفی شکعه" اولین بار این فکر را بیان کرد و بعد از آن هم کتاب­های زیادی در این مورد تدوین شد که این دیدگاه را مطرح کردند.

5ـ رویکرد امت­محور

رویکرد پنجم، رویکرد امت­محور است و امت رسول الله(ص)، امت واحد هستند و این امت باید به ویژگی­های خودش برگردد. آیات قرآنی هم دال بر این است، «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون‏[1]» دو آیه هست که یکی «فَاعْبُدُون[2]» است و دیگری « فَاتَّقُون[3]». همچنین آیات دیگر که می­گوید « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا[4]» و آیاتی که مفهوم قرآنی اختلاف را یک نوع عذاب بحساب آورده است؛ مثلاً اختلاف امت را هم­عرض عذاب دانسته است؛ یعنی خداوند در مورد عذاب، تفرقه و اختلاف یا همان عذاب عرفی که بذهن می­رسد را بیان کرده است؛ یعنی از زمین و آسمان بر آنها عذاب نازل می­شود که مصادیق این عذاب در قرآن بیان شده است. پس اختلاف در این حد و یک نوع عذاب الهی بشمار می­آید.

6ـ رویکرد معطوف به واقعیت­های صحنه­ی

رویکرد ششم، رویکرد معطوف به واقعیت­های صحنه­ی عمل است و تقریب به این است که با یکدیگر دعوا نکنید و نجنگید، چون گرفتار مشکلات می­شوید و بدبخت می­شوید، همانطور که آیه قرآن می­گوید، الان مصلحت در این نیست، لذا فعلاً نباید این کار را بکنید. این را از باب ضرورت، اکل میته و یک چیز مقطعی می­دانند. می­گویند «رویکرد ما معطوف به واقعیت­هایی است که الان روبروی ماست. دشمنان ما الان حضور دارند و در مقابل ما هستند، پس خود ما با هم دعوا نکنیم». « لا تَفَرَّقُوا»[5] که طبق تفسیر آنها یعنی الان دعوا نکنید. مقام معظم رهبری به یکی از مراجع بزرگوار فعلی گفته بودند «یک کاری در زمینه­ی وحدت انجام بدهید.» ایشان گفته بودند « ما هم گفتیم فعلاً لعن نکنید» گفتند «مشکل در همین کلمه­ی فعلاً است، وقتی گفتید که فعلاً لعن نکنید؛ یعنی باید بکنید اما الان نکنید.» نهایتاً خیلی از کسانی که طرفدار تقریب هستند، می­گویند «امروز، روزی نیست که بخواهیم با هم تفرقه داشته باشیم، شرایط امروز اقتضا نمی­کند». رویکرد آنها این چنین است.

رویکرد امت­محور، نظریه­ی منتخب است

نظریه­ی منتخب ما چیست؟ ما نظریه­ی پنجم را قبول داریم؛ یعنی امت، امت واحده است و این دستور قرآن است و اینکه در هیچ شرایطی نباید اختلاف ایجاد کرد و این یک اصل اسلامی و از مبانی قرآنی است. ما این رویکرد را قبول داریم که زمان محدود و موقتی ندارد. امت واحده یک اصل قرآنی است و عذاب و تفرقه یکی است، « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعا[6]» یک دستور قرآنی است که فارغ از زمان یا شرط خاصی است. « إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون‏[7]» نظریه­ی امت واحده که امت رسول­الله(ص) گرامی­ترین چیز بعد از وجود رسول الله(ص) و قرآن، در بین مسلمانان است و لذا خودِ امت، محور است. امت قرآنی، امت اسلامی و امت پیامبر(ص) که بزرگ­ترین میراث پیامبر(ص) است. شما هم هر وقت سخنرانی می­کنید، می­گویید پیامبر(ص) نگران امت خودش بود و درخواست شفاعت برای امت خودش داشت. الان هم نظریات فقهی مثل نظریه­ی فقهی مقام معظم رهبری در مسأله جواز غیبت اهل سنت ظاهر شد. ایشان از ایمان تفسیری ارائه دادند و گفتند که «آنها هم مؤمن هستند.» ولو اینکه جواز غیبت اهل سنت، نظریه­ی فقیه بلند مرتبه­ای مثل شیخ انصاری(ره) است، اما این با آیات قرآن نمی­سازد. غیبت از زشت­ترین گناهان است و به «اکل میته[8]» و «لحم اخیه[9]» تشبیه شده است، حال اگر این غیبت را مجاز بدانیم و بگوییم سنی بدلیل اینکه مؤمن نیست... اصلاً نگاه ما به اهل سنت باید از نگاه منفی به نگاه ایجابی تبدیل شود. اگر الان ارتکازاً به هر کدام از شما بگویند سنی را تعریف کنید، می­گویید سنی کسی است که امیرالمؤمنین(ع) را قبول ندارد. تعریف سنی در نظر شما سلبی است نه ایجابی، درحالیکه باید نظرتان را تغییر بدهید و بگویید سنی کسی است که به خدواند، پیامبر(ص) اسلام و قرآن اعتقاد دارد، اما در مسأله خلافت با ما اختلاف نظر دارد. اما بلا استثنا شما اصل را از این طرف می­گیرید و می­گویید سنی کسی است که امیرالمؤمنین(ع) را قبول ندارد. متأسفانه این اراجیف به بعضی از سیاسیون معاصر هم گره خورده است، به یکی از آنها در شورای انقلاب فرهنگی اعتراض می­کنند و می­گویند چرا شما بلافاصله بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، اسم امام زمان(عج) را می­گویید؟ می­گوید مگر کسی امام را نشناسد، خدا را می­شناسد؟ اگر کسی امام را نشناسد، ذات خدا را می­شناسد؟ لذا یکی از علما در شورای انقلاب فرهنگی گفتند مگر خود ائمه(ع) گفتند ما به ذات خدا راه داریم؟ ائمه(ع) در کدام روایت گفتند ما به ذات خدا راه داریم؟ متأسفانه این بحث­ها یک مقدار سیاسی هم شده است. نبوت، توحید... از اصل بودن افتاده است. درحالیکه از کودکی به ما می­گفتد اصول دین 3 تا است و اصول مذهب 2 تای دیگر است که با هم 5 تا می­شود، اما ظاهراً معیارها بهم خورده است. بنابراین آنچه که ما تقویت می­کنیم و به آن معتقدیم، این است که امت رسول‏الله(ص)، بعد از وجود رسول‏الله(ص)،  و کتاب الله، اهمیت دارد. البته وجود رسول‏الله(ص) با امتداد ایشان است؛ یعنی اهل بیت رسول‏الله(ص)، با ایشان واحد هستند که ثقلین و ارزش اول در بین شیعه و سنی هستند و بعد از آن امت رسول‏الله(ص)، است و این ارزشمندترین چیزی است که نزد مسلمانان به ودیعه گذاشته شده است. اصل قرآنی بر این گواه است و بسیاری از آیات قرآن این موضوع را تأیید می­کند و اصل مقطعی، لحظه­ای و تاکتیکی نیست، بلکه یک اصل اساسی اسلامی است. امت رسول‏الله(ص)، از گران­سنگترین میراث به جا مانده از پیامبر(ص) در نزد مسلمانان است و «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ‏[10]» این امت واحده، اساس کار است، آیات قرآن شاهد این مدعا است، توصیه­های پیامبر(ص) بر حفظ امت اسلامی در روایات ما کم نیست، در زبان شما هم کم نیست، پیامبر(ص) نگران امت خودش بود، پیامبر درخواست شفاعت برای امت خودش کرد، همیشه امت پیامبر، برای ایشان گوهر بسیار والایی بود. اما الان متأسفانه وحدت­گراهای خیلی خوب ما می­گویند «الان باید با اهل سنت تقریب داشت، کانه باید با اهل سنت جنگید.» اگر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نبود؛ مثلاً زمان آیت الله بروجردی را در نظر بگیرید، الان نسخه­ی دوم آیت الله بروجردی در همان حد با پشتوانه­ی حکومتی ظاهر شده است و آن مقام معظم رهبری است که واقعاً از بُن دندان به وحدت معتقد است و اعتقاد ایشان، اعتقاد امروز و دیروز نیست. ایشان در 25 سالگی به یکی از دوستان در مشهد گفته بودند «فلانی آقای آلوسی در تفسیر خود به شیعه بد گفته است اما روی جلد کتاب خود نوشته است «سید محمود آلوسی بغدادی» به سیادت خود افتخار کرده و به شیعه اشکال کرده است.» رشید رضا در تفسیر المنار  به شیعه اشکال کرده اما در پشت تفسیر خود «سیدمحمد رشید رضا» نوشته است و لذا مشخص است که آنها به اهل بیت رسول الله(ص) علاقه دارند و به آن افتخار می­کنند. "شاه حسن مراکشی" روی سنگ قبرش که در مسیر دارالبیضاء دفن کردند، شجره نامه خود را به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) متصف کرده است. هیچ سنی با اهل بیت(ع) مشکل ندارد، بخاطر سب خلفا، با شیعیان مشکل دارند. مقام معظم رهبری فرمودند «من از 25 سالگی به این نتیجه رسیدم که این مشکل باید حل شود.» من یکبار دیگر نظریه­ی­ سال 84 جامعه الزهرا را تکرار می­کنم که اهانت به مقدسات اهل سنت مضر است و به صلاح ما نیست و خوشبختانه این نظر در بین فقها هم قائل پیدا کرده است. سخن من را از باب قول لغوی قبول کنید و امروز این قول لغوی پشتوانه­ی فقهی هم پیدا کرده است. اهل سنت مسلمان هستند، پیرو و امت رسول الله(ص) هستند و بعد از ثقلین، ارزشمندترین چیز در جهان اسلام همین امت رسول الله(ص) است. شما یکپارچه به این حرف عمل می­کنید، ولی مبنای نظری آن برای شما خیلی جا نیافتاده است؛ مثلاً زمانی که امت رسول الله(ص) در بوسنی هرزه گوین، پاکستان و افغانستان مورد تهاجم قرار گرفتند، شما به خیابان آمدید، در حالیکه در آنجا شیعیان زیادی وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران 34 سال است که در رأس مسئله­ی فلسطین قرار دارد. پس شیعیان در طول تاریخ در دفاع عملی از امت رسول الله(ص) کم مایه نگذاشتند، اما تا به بحث نظری می­رسد، چیز دیگری می­گویند. سنی در خارج، همان فلسطین است، جمع سنیان در غزه، غزه می­شود و اینها همان کسانی هستند که بخاطرشان راهپیمایی می­کنید. جمهوری اسلامی و مردم مسلمان و شیعه­ی ایران بیشترین بها را برای دفاع از اهل سنت پرداختند، اما در مباحث نظری این مسأله برای آنها حل نشده است. حال آنکه امت رسول الله(ص) همان چیزی است که شما برای آن شهید می­دهید، فشارهای آمریکا و اسرائیل را تحمل می­کنید. البته اسرائیل، آمریکا و انگلیس یکی هستند و نمی­توان آنها را خیلی از هم تفکیک کرد. در واقع شما تحریم اسرائیل هستید، نه آمریکا. اصلاً آمریکا با شما مشکلی ندارد، اگر شما امشب مسأله­ی اسرائیل را حل کنید، تحریم آمریکا برداشته می­شود، لذا ما تحریم اسرائیل هستیم. مسئله­ی فلسطین برای ما مهم­ترین مسئله است، مسئله­ی امت رسول­الله(ص) است. ما در عمل کم نگذاشتیم، شیعیان عراق، شیعیان بحرین و شیعیان لبنان هم کم نگذاشتند، لبنانی­ها که در این زمینه خیلی کار کردند. شیعیان در عمل بیشترین دفاع را می­کنند، ولی متأسفانه در مرحله­ی نظری، این مسئله حل نشده است. ما به مرحوم "علی‏عزت بگویچ" گفتیم، اینقدر نگویید که ایران از شما حمایت کرد، این خوب نیست. ایشان به یکی از برادران گفته بود «شما هم ­سن نوه من هستید و به من مدام توصیه می­کنید که چیزی نگویم!» بعد از پیروزی قطعی بوسنی، این کشور بعنوان جزء لاینفک امت اسلامی در قلب اروپا و مثل یک خار در چشم و یک تیر در قلب آنها باقی ماند. چون اکثریت مسلمانان اروپا مهاجر هستند و آنها خیلی راحت می­توانند مسلمانان را بیرون کنند، اما مسلمانان بوسنی اروپایی چشم آبی هستند و آنجا متلعق به آنهاست و کسی نمی­تواند بیرونشان کند. آقای علی‏عزت بگویچ در مصاحبه­ی مطبوعاتی پشت تریبون آمد و در مقابل هزاران خبرنگار راجع به یکی از بزرگترین اتفاقات آن زمان صحبت کردند، جنگ وحشیانه­ای که در طی آن، 10 درصد از مردم بوسنی شهید شدند. ایشان گفتند «اگر جمهوری اسلامی ایران نبود، امروز نقطه­ی جغرافیایی به نام بوسنی و هرزگوین در نقشه­ی جهان موجود نبود.» علی رغم اینکه به او گفتند احتیاط کند، با صراحت چنین چیزی گفت. ایشان گفت اگر جمهوری اسلامی ایران نبود، اسم هیچ کشور دیگری را نیاورد، نه اسم ترکیه و نه اسم عربستان را آورد. اگر طی 127 پرواز سخاوتمندانه اسلحه نیاورده بودند، هزاران نفر به آنجا کمک نکرده بودند، تعدادی شهید نشده بودند و ارتش بوسنی را راهنمایی نکرده بودند، امروز بوسنی بعنوان یک نقطه­ی جغرافیایی در جهان وجود نداشت. این فداکاری مردم ایران در دفاع از امت رسول­الله(ص) است، اما متأسفانه در مبنای نظری که باید در این جلسات هم شکل می­گرفت، این مسئله بطور جدی واکاوی و بررسی نشده است. اگر بررسی شود، به این نتیجه می­رسیم که ما با حفظ ولایت امیرالمؤمنین(ع) و با حفظ امامت و همه­ی اصول شریعت و تشیع می­توانیم. مگر تا حالا که از بوسنی دفاع کردیم، مگر تا حالا که از فلسطین دفاع کردیم، سر سوزنی از مسائل تشیع را کنار گذاشته­ایم؟ اصلاً چه کسی خواهان کنار گذاشتن یک سر سوزن از اعتقادات تشیع است؟ نه، تشیع سر جای خود هست و باید بطور واقعی تبیین شود و امت رسول­الله(ص) هم حفظ شود.

پرسش و پاسخ: 

یکی از حضار: ضمن تقدیر و تشکر، واقعاً استفاده کردیم، اما واقعیت این است که شیعه همانطور که فرمودید هرگز کوتاهی نکرده است، اگر امیرالمؤمنین(ع) هم می­خواستند مثل دیگران رفتار کنند که از اسلام چیزی باقی نمی­ماند. ما هم تقریباً بعد از انقلاب هر جا روی برادران اهل سنت فشاری بوده است، خود را به آب و آتش زدیم. اما شما می­بینید که این برادران برای محکوم کردن حکام بحرین حرفی نمی­زنند، خب خوب است که ما هم اثراتی ببینیم. در مصر و زمان حسنی مبارک کسی به مقدسات شیعه نزدیک نمی­شد، اما الان حساس شدند. در لیبی اگر امام زاده­ای بود، آن را تخریب کردند. شیعه کی کوتاهی کرده است؟ اگر عوام لعنی کرده باشند، ربطی به خواص ندارد، حالا این عوام در لباس روحانیت هم می­تواند باشد. بحث امامت هم یک بحث جدی است،  «حسبنا کتاب‏الله»[11] مسأله­ی مهمی است، مقدس­ترین رجل سیاسی بعد از پیامبر(ص) انحراف ایجاد کردند، ما باید اینها را حل کنیم، وگرنه آیا این بی انصاف­ها یک قدم جلو آمده­اند؟ ما از فلسطین که حتی بعضی می­گویند ناصبی هستند، دفاع می­کنیم. اما از آن طرف می­خواهند سوریه را نابود کنند، اینها نه بر شیعه  و نه بر سنی رحم می­کنند.

حجت الاسلام و المسلمین نواب: با تشکر، شما هم حرف ما را می­زنید، ما یک جهان اهل سنت داریم و یک گروه اقلیت وهابی، سلفی و تکفیری که با پول نفت عربستان صدای نکره­ی خود را بزرگ کرده است. من یک خاطره برای شما عرض کنم، 2-1 سال بعد از اینکه در ایران سال رسول اعظم(ص) نامگذاری شد، رئیس جمهور تاجیکستان سال نو را سال امام اعظم نامگذاری کرد. آنها ابوحنیفه را امام اعظم می­گویند. 32 نفر شامل 4 نفر شیعه و 28 نفر سنی از ایران رفتند، مولوی عبدالحمید مسئول گروه اهل سنت و من هم مسئول گروه شیعی بودم. ولی چون تنها مقاله­ای که تأیید شده بود، مقاله­ی بنده بود، بنده بعنوان رئیس هیأت معرفی شدم. در آنجا همه­ی بزرگان جهان اسلام را دعوت کرده بودند و من در مقابل همه­ی آنها مقاله­ی خود را راجع به ابوحنیفه خواندم و اثبات کردم که ابوحنیفه از لحاظ فقهی، سیاسی، اعتقادی و معنوی پیرو امام صادق(ع) بود و خود را در یک تعابیری نوکر امام صادق(ع) و حتی پایین­تر از آن معرفی کرده است. این را که آنجا مطرح کردم، یک عالم افغانی که 25 سال استاد دانشگاه کویت است و 5 جلد کتاب راجع به ابوحنیفه تألیف کرده است، روی میز زد و گفت که «این آقا اشتباه می­کند. این آقا باید اثبات می­کرد که یک میلیارد و خرده­­ای مسلمان به همراه ابوحنیفه، همگی نوکر امام صادق(ع) هستند. چرا اثبات کرد که فقط ابوحنیفه نوکر اهل بیت(ع) است؟» این مطلب را یک سنی که مؤلف کتاب­هایی راجع به ابوحنیفه است، بیان می­کند. ببینید ما با این عشقِ به اهل بیت(ع) طرف هستیم. ما در همین هفته­ی گذشته که در مصر بودیم، با یکی از بزرگترین متفکرین مصر به نام دکتر "محمد سلیم العواء" که در جهان اسلام، از شیعه و سنی همه او را قبول دارند، جلسه داشتیم و با هم گفتگو کردیم. ما به ایشان گفتیم آقای دکتر اخوانی­ها که با شما بد نبودند، چه شد که یکدفعه به شما هجوم آوردند؟ گفت «اینها به حزب اهانت کردند و من هم جواب آنها را دادم.» می­دانید حزب یعنی چه؟ حزب یعنی حزب الله لبنان. گفت «اینها به حزب اهانت کردند و من هم کاسه­ی صبرم لبریز شد و محکم جواب آنها را دادم. سخنگوی اخوان هم آمد به من گفت که چرا در مصاحبه­ام پاسخ آنها را داده­ام، من هم گفتم اگر شما به جبهه­ی مقاومت اسلامی حرف بزنید، طوری نیست، اما اگر من علیه شما یک نفر حرف بزنم، طوری است؟» یکی از 5 متفکر مصر، همین دکتر محمد سلیم است که کتاب­های بزرگی دارد. من هر روز با این بخش از سنی­ها روبرو هستم، اما منکر فرمایش شما هم نمی­شوم، اینها با پول قطر، پول انگلیس و استعمار این کارها را می­کنند. چه کسی در این شک دارد که نمایندگی مستقر آمریکا و اسرائیل در منطقه­ی ما عربستان و قطر است؟ همین "شیخ قرضاوی" که آمد، اول کمی مقاومت کرد، اما بعد پول قطر و الجزیره تأثیر خود را گذاشت و او هم دیگر حرف­های گذشته را نمی­زند و علیه ما هم مصاحبه می­کند. اما با این همه، این صدا که گفتیم امت اسلامی را امت اسلامی می­دانند، هنوز صدای حاکم است و باید این را در جهان اهل سنت تقویت کرد. الان اگر شما پیش این ابازی­­های عمان بروید، با اینکه می­گوییم سابقاً جزء خوارج بودند یا یک رگ و ریشه­هایی از خوارج دارند، اولین صحبت­شان این است که «خدا ما را از شر این شرار خلق الله و این وهابی­های عربستان نجات دهد». شما پیش قادری­های کردستان بروید، ببینید چه دل پری دارند. پیش هر مسلمانی که بروید، مسلمانان صوفی مسلک شبه قاره، افغانستان و پاکستان چه کسی از اینها دل خوشی دارد؟ اما پول بی­حساب و قدرت رسانه­ای اینها یک فاکتور مهم است. من هم با شما هم ­عقیده هستم، اما این را هم بگویم که ما یک فتوا مثل فتوای شلتوت در شیعه نداریم. این شلتوت بود که به جواز تعبد به تشیع فتوا داد. در جهان اهل سنت با همه­ی مشکلاتی که می­گویید، الان تعداد کتاب­هایی که آنها راجع به تقریب می­نویسند و تعداد متفکرینی که راجع به تقریب صحبت می­کنند، چقدر است؟ یکی از رهبران اهل سنت به نام "علامه شیرانی" بعد از "حاج حسین احمد" از علمای طراز اول پاکستان است. علامه شیرانی شیعه کویته است و کاری شبیه به شورای نگهبان را در پاکستان انجام می­دهد. ایشان در بهار امسال این خاطره را برای من تعریف می­کرد که «من به جبهه­ی جنگ شما رفته بودم و دیدم که یک مسجد خراب شده است. به یکی از بسیجیان گفتم که چرا این مسجد خراب شده است؟ گفت این مسجد مال عمری­ها بود، زدیم آن را با آرپیجی نابود کردیم. من هم او را بوسیدم و گفتم من هم عمری هستم، اما همه­ی عمری­ها مثل هم نیستند.» این خاطره را برای من تعریف کرد و در ادامه گفت که آن بسیجی سرتاپا نور بود. آنها اینها را هم می­بینند. 3-2 ماه پیش آقای طیب اردوغان ما را برای یک نشستی دعوت کردند، من 3-2 مرتبه از مسئولین ارشد کشور پرسیدم که آیا من بروم یا نه؟ گفتند، برو. من هم رفتم. وزیر امور خارجه ترکیه ما را برای شام دعوت کرد، همه با اتوبوس رفتند و ما با تاکسی رفتیم. در تاکسی 2 نفر سنی کنار من بود و یک نفر سنی از رجال اهل سنت عراق هم جلو نشست. یک نفر از آنها از این سنی اهل عراق پرسید که شما از دست ظلم وحشی شیعه در عراق چه می­کنید؟ ایشان هم گفت «ما ظلم وحشی شیعه نداریم، ما و شیعیان مظلوم از دست یک گروه وحشی که نه مسلمان هستند و نه خدا را می­شناسند و جیره­خوار آمریکا، اسرائیل، عربستان و قطر هستند، رنج می­بریم.» آن سنی دوباره پرسید مگر شما سنی نیستید؟ گفت «بله، من اتفاقاً از مسئولین اهل سنت هستم». ما حدود یک و نیم ساعت در راه بودیم و هرچه این آقا با آن عالم سنی کلنجار رفت، او گفت «من و پدرانم همه روحانی بودیم و با علمای شیعه زندگی ­کردیم. از زمان شیخ مفید و اینها، ما با هم مباحث علمی و همزیستی مسالمت آمیز داشتیم». این عالم سنی در این مدت یک کلمه هم علیه شیعه نگفت. آنوقت اطلاعاتی که رد و بدل کرد، خیلی عالمانه و دقیق بود و اطلاعات خوبی راجع به شیعه داشت. وقتی به محل برگزاری مراسم رسیدیم، من به ایشان گفتم انت رجل عالم و عادل، هم عالم هستید چون مطالبی که گفتید خیلی خوب بود و هم عادل هستید، چون هرچه کلنجار رفت، شما حاضر نشدید علیه شیعه حرف بزنید. ایشان می­گفت «شیعه ما را از ظلم صدام نجات دادند و باعث آزادی ما شدند». اینکه شما می­گویید درست است و ما هم آمده­ایم تا این غده­ی سرطانی را درمان کنیم. ما می­گوییم شیعه و سنی باید بهم کمک کنند تا مشکل این غده­ی سرطانی حل شود.

با جمعی از دوستان به خانه­ی یک شیخ مصری به نام «تاج‏الدین هلالی» از برادران اهل سنت رفتیم، ایشان مفتی استرالیا بود. در استرالیا دو مسجد بزرگ وجود دارد، یکی مسجد شیعیان به نام حضرت زهرا(س) است. من در این مسجد در جمع 3-2 هزار شیعه سخنرانی کردم. آقای تاج الدین هلالی هم در شب عاشورا نشسته بود و گریه می­کرد. مسجد آقای تاج الدین هلالی هم که از بزرگترین مساجد اهل سنت است، امام علی(ع) نام دارد. من که شک دارم آقای تاج الدین هلالی سنی باشد، برای اینکه 26-25 کتاب در دفاع از تشیع نوشته است. ما به تنهایی نمی­توانیم از پس وهابی­ها بربیاییم. در بوسنی با هوشمندی علمای اهل سنت و همکاری شیعیان، بساط سلفی­ها و وهابیان برچیده شد.

یکی از دوستان سؤال کرده است که «صرف پذیرش رویکرد امت محوری برای پیشبرد اهداف مدنی جامعه­ی اسلامی کفایت نمی­کند، اگر قائل به امت الهی باشیم، تضارب آراء باید در کجا صورت بگیرد؟» خب در داخل امت. «برای بالندگی هر جامعه­ای گفتمان اعتقادی و مذهبی از ارکان بسیار مهم به شمار می­رود، اگر قائل به امت محوری باشیم، بسیاری از این مغفول عنه می­ماند. حدود و صغور پذیرش رویکرد امت محوری تا کجا امکان مطرح کردن حقانیت شیعه را به دست می­دهد؟ آیا به نظر شما با قبول این رویکرد باید بحث حقانیت شیعه را تعطیل نمود؟»

نخیر، رویکرد امت محوری مثل رویکرد خانواده محوری است، الان در جهان گفتگوی ادیان و مذاهب هست، مذاهب داخل خانواده­اند. این نکته­ی «جمال عبدالناصر» خیلی عجیب است، می­گوید «من تعجب می­کنم از خانواده­ای که پدرشان فوت کرده است و 95 درصد میراث­شان مشترک است و 5 درصد آن اختلافی است. اما آن 95 درصد اشتراکی را ترک کرده­اند و سر این 5 درصد اختلافی دعوا می­کنند.» ما مثل یک خانواده­ایم، اصلاً خداوند تربیت را در خانواده قرار داده است، بیشتر بحث­ها و اتفاقات در بحث­های خانوادگی حل می­شود. شما اول بپذیرید که امت رسول­الله(ص) یک خانواده هستند، بعد در بحث خانوادگی هر کاری می­خواهید انجام دهید. چه کسی گفته است حقانیت تشیع بحث نشود؟ چه کسی گفته است که مباحث شیعه بحث نشود؟ نخیر، مباحث شیعه را بطور جدی مطرح کنید، اهانت نکنید و کار خود را پیش ببرید. تجربه نشان داده است که اگر می­خواهید دین اسلام و تشیع گسترش پیدا کند، اهانت نکنید و پیش بروید. سؤال من از شما این است که امام صادق(ع) هر روز صبح در ابتدای درس خود یک لعن کامل بر خلفای اهل سنت می­فرستاد و این همه شاگرد سنی پای درس ایشان می­نشستند یا امام صادق(ع) بگونه­ی دیگری رفتار می­کرد؟ خب ما همین رفتار را انجام دهیم. مگر ما حقانیت تشیع را از غیر زبان امام صادق(ع) از شخص دیگری داریم؟ همان امام صادقی که حقایق تشیع را بیان کرده، این همه شاگرد سنی داشته است. ایشان چطور رفتار می­کردند؟ ما همان رفتار را می­خواهیم. شما از امام صادق(ع) کاسه­ی از آش داغ­تر هستید و می­خواهید حقایق بیشتری را بیان کنید؟

ـ یکی از حضار: ببخشید محل درس امام صادق(ع) که مثل مراجع نبوده است؟ یک نفر بوده و می­رفته سؤال می­کرده است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: نه، اما ما هم طلبه هستیم و در روایات اینکه فلان کس و فلان کس هم بودند، زیاد داریم. امام صادق(ع) مسجد اعظم نداشتند، که 4 هزار نفر در آن جمع شوند. این 4 هزار نفر در طول 35 سال و در جریانات و حوادث مختلف بصورت خیار فروش، هنداونه فروش و بشکل تقیه خدمت ایشان می­رسیدند. اصلاً مشاغل اصحاب روات را جدا کردیم. این تز یکی از دوستان ما بود و من هم استاد راهنمای ایشان بودم و مشاغل اصحاب روات را یکی یکی جدا کردیم. اصلاً قیافه­ی علما نداشتند.

ـ یکی از حضار: در مورد فرقه­ی ناجیه چه می­فرمایید؟ این حدیث ظاهراً بصورت­های مختلف آمده است که امت من بعد از من 70 فرقه یا بیشتر می­شوند و فقط یک فرقه اهل نجات است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: ما هم بخاطر همین، نظریه­ی تکثرگرایی و پلورالیزم را رد کردیم و گفتیم که به پلورالیزم مذهبی تن نمی­دهیم که هر دو حق باشند.

ـ اگر پلورالیزم را رد کنید، بدین معناست که یکی خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق می­داند. بعد دیگر جایی برای وحدت باقی نمی­ماند.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: ما می­گوییم اینکه خود را حق مطلق می­داند و دیگری هم خود را حق مطلق می­داند، بتوانند با تکیه بر مشترکات زندگی کنند.

ـ مشترکاتی باقی نمی­ماند، چون یکی باطل مطلق است و دیگری حق مطلق...

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: شما می­گویید قرآن اهل سنت باطل است؟ شما می­گویید قبله­ای که اهل سنت به آن نماز می­خوانند باطل است؟

ـ این مشترکات یعنی پلورالیزم. 

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: نه این نیست و بهتر است در مورد پلورالیزم تجدید مطالعه داشته باشید. من خود را حق می­دانم و شما را حق نمی­دانم، ولی بدین معنا نیست که هرچه پیش شماست، باطل است.

ـ اگر تفاوت فهم­ها و قرائت­ها را بپذیریم، نوعی از پلورالیزم است...

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: اولاً پلورالیزم صدق یا نجات را؟ این یکی از بحث­های آنها است. ولی ما می­خواهیم بگوییم پلورالیزم می­گوید من حق هستم، اما کجای پلورالیزم نوشته است که شما باطل مطلق هستید؟ ما گفتیم با نظریه­ی حق بودن من و حق بودن آن، داریم مطرح می­کنیم. آنها خود را حق و ما هم خود را حق می­دانیم، اما چه زمانی ما را از صف طواف بیرون کشیده­اند وگفته­اند که شما شیعه هستید و طواف نکنید؟ چه زمانی گفته ­اند که نماز نخوانید؟ در کدام مسجد اهل سنت به ما گفته­اند نماز نخوانید؟ اتفاقاً اگر ما نماز دقیق و درستی بخوانیم، آنها لذت می­برند. بعضی اوقات از شکل نمازهای ما تعجب می­کنند. یک عالم شیعه در یکی از فرودگاه­های اهل سنت داشت نماز می­خواند، البته عالم محترمی بود، اما من به ایشان گفتم شما که در نماز سر و کمر خود را می­خارانید، اهل سنت این را موجب بهم خوردن نماز می­دانند. ما آنها را مطلقا باطل نمی­دانیم، ما خود را حق می­دانیم و مشترکات زیادی با هم داریم که می­توانیم روی آنها تکیه کنیم. «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا»[12] به مقدسات آنها اهانت نکنیم...

ـ یکی از حضار: از رویکردهایی که حضرتعالی نام بردید، رویکرد اول رویکرد تقریبی سکولار است. در ضمن آن توضیح دادید که این رویکرد در جامعه­ی شیعه وجود ندارد. با تعریفی که خود شما از رویکرد ارائه دادید، که همان طرز تفکری است که عملاً در جامعه وجود دارد، ما می­بینیم که صدر و ذیل این بحث به هم نمی­خورد.   

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: چرا، در آخر گفتیم که الان یک نگاه سکولاریزم هست و یک نحو حضور کمرنگ در جامعه را می­پذیریم.

ـ مطلب دوم این است که ما باید بین شیعه و تشیع، سنی و تسنن تفکیک قائل شویم. شیعه و سنی می­توانند با هم وحدت داشته باشند، با توجه به شرایط امروز و مشترکاتی که داریم لازم و ضروری هم هست، منتها تشیع و تسنن در خیلی از موارد قابل اتحاد است و در موارد زیادی هم وجود دارد که امکان اتحاد در آنها نیست. مرحوم شهید مطهری خیلی دقیق و کامل در این زمینه صحبت کرده است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: ما از ابتدا تا انتهای بحث خود حرف وحدت را نزدیم، چون اگر بحث را از نگاه فلسفی ببینیم و وحدت حقیقی را بحث کنیم، اصلاً امکان­پذیر نیست. تقریب یعنی نزدیک شدن افکار به هم. ما دنبال وحدت نیستیم، وحدت نه امکان­پذیر است و نه ما دنبال آن هستیم. الان وحدت عملی شیعه و سنی اتفاق افتاده است، مباحث نظری آن یک مقدار مشکل دارد.

ـ یکی از حضار: تقریب سیاسی ممکن است امکان­پذیر باشد، اما تقریب عقیدتی نه، همانطور که تا الان هم نداشتیم.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب:  ما نمی­خواهیم با کلمات بازی کنیم، یعنی فعلاً و به خاطر رعایت مصالح یا همیشه؟ اولاً چه کسی گفت که ما عقاید خود را فراموش کنیم؟ جرم سلمان رشدی چه بود؟ اهانت به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان. این یک جرم حقوقی است که شما همه جا مطرح می­کنید و می­گویید این آقا به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان اهانت کرده است. اگر بر سر این تعریف تفاهم داریم، پس ما هم حق اهانت به مقدسات یک میلیارد و 250 میلیون نفر نداریم. اگر بگویید اینها از دیدگاه ما مقدس نیستند، سلمان رشدی هم می­گوید پیامبر(ص) شما از دیدگاه من مقدس نیست. شما می­گویید سلمان رشدی محکوم است، چون به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان اهانت کرده است، خب اگر یک نفر به مقدسات یک میلیارد و 250 میلیون نفر اهانت کرد، چه؟

ـ خب ما دلیل قانع کننده داریم، ولی او ندارد و بدون دلیل اهانت می­کند.  

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب:  از دیدگاه خود دلیل دارد، شما عقاید اهل سنت را قبول ندارید، خب آنها هم می­گویند عقاید شما را قبول ندارند.

ـ یکی از حضار: مطالبی که سلمان رشدی در کتاب خود آورده، از منابع اهل سنت بوده است؛ یعنی از ظرفیت اهل سنت بر علیه کلیت اسلام استفاده کرده است. القاعده و وهابیت هم از درون اهل سنت برآمده است. اینکه می­فرمایید مسأله­ی تقریب یک تاکتیک نیست، یک...

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: یک اصل قرآنی است...

ـ مبنای شما چیست؟

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: آیات قرآنی که خواندم...

ـ شما اصول و توحید را می­فرمایید، اما تعریف ما با اهل سنت تفاوت دارد، خدا از نظر ما با اهل سنت تفاوت دارد...

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: از نظر بعضی از اهل سنت، احتیاط بفرمایید. نزدیک­ترین تفکر اعتقادی در اهل سنت به شیعه، تفکر ماتریدی است، ماتریدی­ها از معتزله هم به ما نزدیک­تر هستند و 75 درصد جمعیت اهل سنت حنفی است و هر حنفی­ ماتریدی است. بنابراین عقاید 75 درصد از اهل سنت در مورد توحید مثل ماست، ولی عقاید مجسم و مشبه بودن مثل ما نیست. شما که روحانی هستید، باید محتاط صحبت کنید و بگویید در بین اهل سنت گروه­هایی هستند که اعتقادشان در توحید مشابه ما نیست و من هم قبول دارم. اما بحث من در مورد گروه­هایی است که توحیدشان مثل ماست، پیامبرشان مثل ماست، معتقد به شفاعت هستند. مولوی عبدالرحمان حرفی زد که شیعه نمی­زند، گفت ما خاک کف پای سگ اهل بیت(ع) را توتیای چشم می­کنیم. ما این حرف را در شیعه نمی­زنیم. بسیاری از اهل سنت در مورد ولایت اهل بیت(ع) افراطی هستند، ما اینها را هم داریم. ما قادریه را داریم. ما کسانی را از طوایف صوفی اهل سنت داریم که گاه در مطرح کردن عقاید آنها نسبت به اهل بیت(ع) شبهه می­کنیم.

ـ شما به برکت مسافرت­هایی که دارید اطلاعات زیادی دارید که خیلی هم خوب است، اما شیعه کشی هم وجود دارد...

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: ببینید اگر تاکتیک بود، آنها بطلان آن را هم می­فهمیدند. می­گویند «فعلاً می­گویید لعن نکنید، ولی بعداً لعن می­کنید». شما در کتاب بیع السلاح، خرید اسلحه از دشمن برای جنگ، حتماً این را بحث کرده­اید.  100 نفر شیعه در کویت، 100 نفر شیعه در بغداد و فلان جا کشته می­شوند، اینها نعوذبالله گوسفند هستند یا امت پیامبر(ص)؟ آیا ما وظیفه نداریم از اهل سنت معتدل کمک بگیریم و جلوی این خونریزی را بگیریم؟ همین آقای شیرانی در کویته است، در کویته هم 100 نفر کشته شدند، آیا من به عنوان یک نفر شیعه تکلیف دارم که از آقای شیرانی کمک بگیریم تا جلوی ریختن خون شیعه را بگیرم یا نه؟ بحث خرید سلاح از دشمن برای از بین بردن کسی که دشمن­تر است یا دشمن دوم است، آمده است. من می­توانم با یک سنی معتدل که او هم از دست این گروه از سنی­ها جانش به لبش آمده است، دست به دست بدهم و جلوی اینها را بگیرم؟ این آدمکش­ها سنی هستند؟ چه کسی می­گوید "مسعود رجوی" شیعه است که ما بگوییم وهابی­ها یا القاعده سنی هستند؟ خب سنی­ها هم می­توانند "مسعود رجوی" را بر سر ما بزنند و بگویند که ما بدتر از القاعده را داریم. کارهایی که مسعود رجوی در دهه­ی 60  کرد، همه در تاریخ ثبت شده است. کارهای مسعود رجوی بعنوان یک شیعه از القاعده هم بدتر بود، اما هیچ کسی حق ندارد مسعود رجوی را بعنوان یک شیعه بر سر من بزند و من هم حق ندارم القاعده را بر سر اهل سنت بزنم، در حالیکه هر دوی اینها نوکر اجنبی هستند. اصلاً می­توان اسم انسان روی اینها گذاشت، تا بعد بتوانیم القاعده را بر سر اهل سنت بزنیم؟ خود اهل سنت از دست القاعده چقدر خون دل خورده است؟ انفجارهایی که در مناطق شمالی عراق انجام می­شود، چقدر کشته دارد، مگر اینها شیعه هستند؟ مگر در کرکوک شیعه هست؟ این همه سنی هم دارند کشته می­شوند. من می­گویم. البته نه اینکه به عاقل قوم بگوییم من با شما دست می­دهم، فعلاً هم به مقدسات شما اهانت نمی­کنم و فلان مسأله را مسکوت می­گذارم، در دل من فحش است، ولی فعلاً فحش نمی­دهم. خب اینگونه که نمی­شود. ما می­گوییم با عقلای قوم، آدم­های پاک و سنی­های معتدل که 90 درصد سنی­ها اینگونه هستند، در جهت حفظ تشیع اتحاد کنیم.

شما می­دانید که بخارا 100 سال پیش شیعه نشین بوده است، اما الان یک شیعه در این شهر نیست. عالم بخارا نامه­ای ـ که در کتاب «وحدت از آغاز تا کنون» چاپ هم شده است ـ به علمای نجف نوشته است این در زمان شیخ­الشریعه­ی اصفهانی بوده است «اگر از احوالات ما خواسته باشید، اهل سنت علمای ما را می­کشند، مردان ما را می­کشند و زنان ما را به اسارت می­برند و مغازه­های ما را به آتش می­کشند و این نیست مگر از بی تقیه‏گی حضرات آقایان در نجف» متن این نامه و پاسخ شیخ الشریعه در این کتاب موجود است. فکر می­کنید یک روستایی پاکستانی چقدر تحمل دارد؟ چقدر از بستگان و هم­مذهبان او باید کشته شوند؟ مگر در بخارا همین اتفاق نیافتاده است؟ از این نامه حدود 105 سال می­گذرد، آنوقت در صدسالگی این نامه، «آیت­الله محسنی» از کابل مثل همین نامه را برای علمای قم می­نویسد که «اگر چاپ این کتاب­ها در قم ادامه پیدا کند، شیعه در بعضی از شهرهای افغانستان به سرنوشت شیعه­ی بخارا دچار خواهد شد.» من و شما در قم آزاد هستیم که هر کاری می­خواهیم بکنیم، اما اگر فشارها زیادتر شود، مواظب باشید که آرام آرام تقیه می­کنند. الان کسی نمی­تواند در پاکستان بگوید که من حقوقدان شیعه هستم، چون یک زمان علیه این تروریست­ها شکایت کردند و آنها خیلی سریع حقوقدانان شیعه را ترور کردند. الان در پاکستان کسی جرئت نمی­کند بگوید من فوق لیسانس حقوق و شیعه­ی جعفری هستم، چون فردا صبح او را ترور می­کنند. آرام آرام شیعه دارد مضمحل می­شود و من می­ترسم در اوج حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران، بخاطر بی­تقیگی، بی­تقوایی و عدم تعهد بعضی از افراد، بساط تشیع جمع شود. جای من و شما امن است، ما هر کاری هم بکنیم، کسی جرئت نمی­کند یک ترقه کنار حرم حضرت معصومه(س) بیاندازد، اما خود شما هم از اخبار اطلاع دارید، صد تا صد تا شیعه می­کشند، آنوقت در حرم حضرت معصومه(س) لباس سرخ می­پوشند. جواب این خون­ها را چه کسی می­دهد؟ ما به درجه­ای از خودخواهی رسیده­ایم که خون شیعه برای ما ارزشی ندارد. عده­ای می­گویند «خب کشته بشوند، ما کار خود را می­کنیم...» آیا واقعاً حفظ سنت رسول­الله(ص) به این است؟ من به جناب آقای قاضی­زاده گفتم که از این نوع جلسات تقریبی در این سال­ها باید بیشتر برگزار شود، چون این مباحث باید دوستانه مطرح شود، ما که با هم هیچ اختلافی نداریم، ما که می­خواهیم تقریب با اهل سنت بکنیم، نمی­خواهیم بین خود گروه­های شیعه اختلاف ایجاد کنیم. ما باید افکار خود را به هم نزدیک کنیم، من هم حرف­های شما را قبول دارم، یک سنی هست که در خیلی چیزها با ما اختلاف دارد، ولی بدنه­ی اهل سنت اینطور فکر نمی­کنند، همه عاشق و محب اهل بیت(ع) هستند و همه از این غده­ی سرطانی که در پیکره­ی امت اسلامی بوجود آمده است، رنج می­برند. وقتی در بدن کسی غده­ی سرطانی باشد، تمام بدن رنج می­برد، حالا ما رجوی را داریم و آنها بن لادن را.

ـ ما تقریب را قبول داریم چون پیرو ولایت هستیم، خود رهبری هم فرمودند که در این راه نباید از واقعیت­ها عقب بکشیم.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: کدام تقریبی خواسته است که شما از واقعیت­ها عقب بکشید؟ این را می­توانید به من بگویید؟ یکی از متهمین ردیف اول تقریب در قم، بنده هستم، ما در کدام موارد می­گوییم عقب بکشید؟ امت رسول­الله الی یوم القیامه امت رسول­الله است. آیه­ی قرآن الی یوم القیامه «و لا تنازعوا[13]» است. ما نمی­توانیم بگوییم فعلاً، ما یک اصولی داریم که این اصول غیرقابل خدشه هستند، امت رسول­الله(ص) الی یوم القیامه امت رسول­الله(ص) است و هر چیزی به آن خدشه وارد کند، حرام است، هیچ فرقی هم نمی­کند، امروز و فردا هم ندارد. امروز آمریکاست، دیروز حکومت عثمانی بود، پس فردا قطر است، سال بعد دیگری است. این دشمنان همیشه بوده و هستند.

ـ عرض من این است که این سکوتی که ما داریم و باید داشته باشیم را، همان سکوت بعد از ثقیفه می­دانیم.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: الان چه سکوتی داریم؟ الان که داریم تشیع را در دنیا تبلیغ می­کنیم و همه جا می­گوییم. خود بنده این افتخار را دارم که نهج البلاغه را در مجمع جهانی اهل بیت(ع) به ده­ها زبان ترجمه کردم. وقتی برادر من در بوسنی شهید شد، خون او را خون­ بهای ترجمه­ی نهج البلاغه قرار دادم. ما کجا ساکت شدیم؟ اتفاقاً خون بهای برادر من ترجمه نهج البلاغه در بوسنی شد. ما در دانشگاه ادیان کتابی راجع به اسماعیلیه نوشتیم، آنها با ما تماس گرفتند که در مقابل این خدمت باید چکار کنیم؟ گفتیم نهج البلاغه را با آرم اسماعیلیه در لندن چاپ کنید. منشور تشیع آیت­الله سبحانی را با آرم تشیع در لندن چاپ کنید. چه کسی می­گوید که ما یک سر سوزن کوتاه بیایم؟ ما الان چه سکوتی داریم؟ الان که مد شیعی همه را فلج کرده، چه کسی گفته است تشیع را تبلیغ نکنید؟ خود من بیش از 10 سال است که عضو مجمع جهانی اهل بیت(ع) هستم، کتاب­های شیعه در چه زمان با این گستردگی که الان چاپ می­شوند، چاپ شده­اند؟ چه کسی گفته است افکار تشیع را مطرح نکنید؟ آیا الان زمان سکوت است، وقتی که ما سالانه میلیون­ها کتاب به زبان­های مختلف چاپ می­کنیم. ما می­گوییم واجب شرعی است که برای گسترش افکار شیعه سایت درست کنیم، اما جلوی سایتی که توهین و اهانت می­کند را هم بگیریم. بگذارید تشیع رشد کند. 50 نفر از علمای جهان اسلام جمع شدند و گفتند ما می­خواهیم نامه­ای به مراجع بنویسیم و بگویم مانع رشد تفکر شیعه، خود شیعه است. شیعه این لعن و سب علنی و روش خفت بار را تعطیل کند و بعد ببینید چطور مثل زمان امام «یدخلون فی دین الله افواجا[14]». بعد از انقلاب اسلامی در بیش از صد و خرده­ای کشور تشیع منتشر شده است. به برکت حرکت عقلایی امام و مقام معظم رهبری تشیع اینطور رشد پیدا کرده است. مقام معظم رهبری مجمع جهانی اهل بیت(ع)، جامعه المصطفی(ص) و صدها موسسه­­ی شیعی را درست کردند. برای بنده­ای که جوانی خود را روی خدمت­رسانی به طلاب گذاشتم، گسترش حوزه­ی تشیع و قدرتمند کردن شیعه یعنی چه؟ وقتی حوزه­ی شیعه قدرتمند باشد، گدا، مریض و محتاج نباشد، آیا تقویت تشیع چیزی بالاتر از این است؟ شما ده طلبه مثل من پیدا می­کنید که جوانی خود را وقف گسترش و استحکام حوزه­ی تشیع کرده باشد؟ بنده می­گویم اگر یک بار که از تهران به قم برای اداره­ی مرکز خدمات می­آیم، کشته شوم، قطعاً شهید فی سبیل­الله هستم. چون تقویت حوزه­ی شیعه واجب­­ترین کار بود که آن را عملی کردیم. انسجامی که در حوزه­ی قم و شهرستان­ها ایجاد شد، خدمات­رسانی مشترک بین ارومیه و چابهار، خدمات­رسانی بین تربت جام و اهواز. تقویت حوزه­ی تشیع واجب است، تقویت یک طلبه بر ما واجب است، جلوگیری از بیماری یک طلبه مثل نماز بر ما واجب است. حوزه­ی تشیع باید قدرتمند شود، تشیع باید تبلیغ شود. ما یک خواسته­ی کوچک داریم و می­گوییم اگر می­خواهید تشیع گسترش پیدا کند، اهانت نکنید. کم بودند کسانی مثل «شهید فتحی شقاقی»، رهبر جهاد اسلامی فلسطین، که بعضی به اشتباه می­گویند ناصبی هستند، در حالیکه ناصبی نیستند. آقای فتحی شقاقی به جانشین خود یک کتاب در مورد امام حسین(ع) می­دهد که آن را بخواند. همین آقای «رمضان عبدالله» که الان جانشین ایشان است. باز دو کتاب دیگر راجع به امام حسین(ع) به او می­دهد تا بخواند. بعد آقای رمضان عبدالله می­گوید «من که تحصیلکرده­ی آمریکا هستم، 3 بار راجع به امام حسین(ع) کتاب خواندم» ایشان هم پاسخ می­دهد «اگر تا صبح قیامت راجع به امام حسین(ع) کتاب بخوانید، کم خواندید، دلیل اینکه ما فلسطینی­ها پیروز نمی­شویم، این است که امام حسین(ع) نداریم». ما می­گوییم این کارها را نکنید، تا این کتاب­ها را بدهیم. دیوار بلند لعن را تخریب کنید تا به خاک آنها نفوذ کنید. یک منبری معروفی پیش من آمد و گفت «دوستان می­گویند که من بالای منبر لعن و نفرین کردم و مولوی عبدالحمید از دست من ناراحت است. لذا دوستان شماره­ی ایشان را گرفتند و از من خواستند که از ایشان عذرخواهی کنم و من هم این کار را کردم. اما ایشان در پاسخ گفت نه عذرخواهی نکنید، سخنرانی شما راجع به خلفا و لعن و نفریتان، آبی بر آتش وجود ما بود. گفتم چطور؟ گفت وقتی «سیدحسن نصرالله» در جبهه­های لبنان می­جنگد، همه­ی بچه­های سنی سیستان و بلوچستان داشتند شیعه می­شدند. منِ مولوی مانده بودم که چکار کنم و واقعاً نمی­دانستم چکار کنم، اما وقتی نوار اهانت شما به خلفا رسید، به تعداد 200 هزار عدد تکثیر کردم و میان مردم توزیع نمودم و گفتم این سیدحسن نصرالله است که خوب است و ما با اینها بد هستیم.» وقتی این منبری این حرف­ها را به من زد، خیلی ناراحت شدم و گفتم سیدحسن نصرالله در جبهه دارد می­جنگد و 2500 شهید داده است و به تشیع امیرالمؤمنین(ع) آبرو می­دهد و شما با برگزاری چنین منبری، کاری می­کنید که مولوی عبدالحمید به شما بگوید آبی بر آتش وجودشان بودید. این حقایقی است که من بلاواسطه از دیگران می­شنوم، والا ما هم مثل شما شیعه هستیم و به آن افتخار می­کنیم. 

ـ یکی از حضار: خود جمهوری اسلامی دچار تناقض است، در رادیو و تلویزیون اگر زیارت عاشورا خوانده شود، این لعن علنی و عمومی است و همه جای دنیا می­توانند آن را ببینند. اینکه کسی در یک جمع لعن کند که مشکلی ایجاد نمی­کند.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: بنده بالاتر از رادیو و تلویزیون را اینجا می­دانم. حوزه­ی علمیه جایی است که شاه را از سلطنت پایین آورد. اگر قرار است اصلاحی انجام شود، حوزه­ی علمیه می­تواند انجام دهد، چون قدرت زیادی دارد. اگر مبانی نظری در این بحث­ها روشن و شفاف شود، حوزه قدرت فوق العاده­ای برای اصلاح همه­ی امور دارد و باید دست به دامن آن شد.

ـ با وجود چنین شرایطی که زیارت عاشورا و لعن از صدا و سیما پخش می­شود، علما باید فتوا دهند که لعن اصحاب و یاران نزدیک پیامبر(ص) شرعاً حرام است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: مقام معظم رهبری که این فتوا را دادند. اگر حوزه از تفکر ایشان و بعضی مراجع حمایت کند...مگر امام علی(ع) نگفتند «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر[15]» بنظر من اگر شما این را درست کردید، مشکل حل می­شود؛ یعنی اگر این تفکر فراگیر شود، این بحث­ها در این نوع جلسات گفته شود و شبهات و مشکلات برطرف شود، مبانی نظری حل خواهد شد.

ـ یکی از حضار: مسأله این است که اهل سنت رنج می­برند که ملت­های دیگر گرایش به شیعه پیدا کردند. الان گرایش به شیعه بمراتب بیشتر از گرایش به اهل سنت است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: خب الان چه کسی مخالف آن است؟

ـ ما هم همین را می­گوییم، اگر اهل سنت مخالفت­هایی با شیعه دارند، به این دلیل است که نمی­توانند ببینند، الان شیعه اینقدر آوازه پیدا کرده است.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: الان آنها به مقدسات ما اهانتی می­کنند؟ نه، آنها نگران اهانت به مقدسات خود هستند.

یکی از حضار: بنده در فارس در ماه محرم بخاطر یک مسئولیتی در میان سنی­ها سخنرانی کردم، شب آمدند پرچم­های سیاه را به آتش کشیدند.

ـ حجت الاسلام و المسلمین نواب: در مصر چراغانی تولد امام حسین(ع) از سوم شعبان شروع می­شود و تا 15 رمضان و تولد امام حسن(ع) ادامه پیدا می­کند. در مصر چون نمی­دانند که آیا دو فرزند پسر خواهند داشت یا نه، گاهی اوقات اسم فرزند پسر خود را حسنین می­گذارند. ادعای محبت اهل بیت(ع) را باید به میدان آمد و دید. اینها که در مصر کنار حرم حضرت زینب(س) و رأس الحسین(ع) هستند، شیعه هستند؟ البته من منکر این نیستیم که کسی پرچم امام حسین(ع) را سوزانده است. نقل است که شخصی به امام صادق(ع) می­گوید که فلانی به حضرت زهرا(س) یا خود ایشان اهانت کرده است و امام در پاسخ می­فرمایند «او اهانت نکرده است، بلکه شما اهانت کرده­اید.» می­پرسند چرا؟ ایشان هم پاسخ می­دهند «چون به مقدسات آنها اهانت کردید، آنها هم به من اهانت کردند.» ما منکر اینها نیستیم، اما بحث کلی است.   

 

 

 


[1]  سوره انبیاء آیه 92

[2]  همان

[3]  سوره مومنون آیه 92

[4]  سوره آل عمران 103

[5]  آل عمران آیه 103

[6]  همان

[7]  سوره انبیاء آیه 92

[8]  سوره حجرات آیه 12

[9]  همان

[10]  سوره انبیاء آیه 92

[11]  امالی شیخ مفید ص 36

[12]  سوره انفال 46

[13]  سوره انفال آیه 46

[14]  سوره نصر آیه 2

[15]  نهج البلاغه خطبه 3 شقشقیه

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی؛

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در حکومت اسلامی؛

گفته شد حقوق مختلفی را می‌توان در نظر گرفت که در نظام اسلامی از دیدگاه قرآن و اهل بیت‌(ع) به عنوان حق مردم می‌تواند مطرح شود که یکی انتخاب حاکم بود و دیگری مشارکت در تصمیم سازی‌های حکومتی بود. بعد از این دو حقوق دیگری هم هست که مورد بحث و نقد قرار گرفته اند و در متون اسلامی، به عنوان یکی از آموزه‌های دینی در عرصه حقوق مردم می‌تواند مطرح شود.

باز انديشي نسبت اخلاق و سياست

باز انديشي نسبت اخلاق و سياست

مقدمه اخلاق و سياست از واژه هاي آشناست و در ميان جامعه از رابطه این دو بحث های زيادي شده، لذا طرح اين موضوع دشتواريهايي را به همراه دارد از جمله: 1- اين موضوع شناخته شده و نوعاً همگي در برابر آن موضع گيري دارند. خصوصاً که با مباني اعتقادي گره خورده است.

مطالب مرتبط

بررسی عقل دینی

بررسی عقل دینی

همان طوری که سروران گرامی استحضار دارید بحمدالله مؤسسه علمی، پژوهشی و فرهنگی فهیم این توفیق را داشت که یکی از مراکز علمی کیفی باشد و سلسله نشست­های مفید و با کیفیت نظریه پردازی تا حال در این مکان دائر بود و برگزار شد و باز یکی از ویژگی­های مثبت این نشست­ها این بود که هر از چندگاهی از حالت تک­گویی و استفاده از نظریات صاحب­نظران به صورت متکلم وحده یک شیوه­ای دیگری هم اینجا مشاهده کردیم و آن مناظرات علمی و گفتگوی علمی چیزی که شاید در جامعۀ ما به صور

«مناظره بررسی عقل دینی جلسه دوم»

«مناظره بررسی عقل دینی جلسه دوم»

دبیر جلسه آقای تقوی: بسم الله الرحمن الرحیم، عنوانی که در جلسه قبل به عنوان مناظره مطرح شد عقل دینی بود با مباحثی که هر دو صاحب­نظر پیرامون مدعیات خودشان داشتند. من فقط برای شروع گفتگو عرض می­کنم که این بحث و این گفتگو و این تفاوت مشرب در نگاه معرفت دینی است و در حوزه معارف دینی یا اصول دین مطرح است.