موسسه فهیم

نظریه پردازی , اندیشه سیاسی ,

جریان فکری سیاسی زیدیه

بسمه تعالی

موضوع: جریان فکری سیاسی زیدیه

شنظریه پرداز: جناب آقای سید علی موسوی نژاد

12/12/91

یکی از حوزه­های محل ابتلای ما که می­تواند در عرصه­های مختلف معارفی مفید باشد و ما هم در حوزه­ی تشیع اثنی عشری با آن سروکار داریم. سخن از یکی از جریان­های شیعی است که در طول تاریخ تأثیرگذار بوده است و امروزه هم پیروانی دارد، هرچند که در مقایسه با پیروان امامیه اثنی عشری بسیار کمتر و غیر قابل قیاس است، ولی همچنان حضور دارند و با جمعیت چند میلیونی جزء جریان­های زنده شیعی هستند که عمدتاً در کشور یمن، جنوب شبه جزیره عربستان و بخش­هایی از کشور عربستان هستند. من در همین ابتدای سخن، کلیاتی از بحث زیدیه را برای دوستان ارائه می­کنم و بعد در مورد محتوای فکری جریان زیدیه و آنچه که می­تواند برای ما بیشتر مفید فایده باشد، نکاتی را عرض می­کنم.

اهمیت مطالعه در مورد زیدیه

همانطور که عرض کردم زیدیان جریانی از شیعیان هستند که الان حضور دارند و جمعیت قابل توجهی را به خود اختصاص دادند.

نکته­ی دوم نزدیکی بسیار زیاد ریشه­ها و تفکرات زیدیه با شیعه­ی امامیه­ی اثنی عشریه است؛ یعنی نزدیک­ترین جریان فرقه­ی اسلامی به ما، زیدیه است، حتی از اسماعیلیه که در 6 امام با ما مشترک هستند و اعتقاد به امامت امام صادق(ع) دارند، درحالیکه زیدیه راه خودشان را در بحث امامت زودتر از ما جدا کردند، ولی اعتقاد بر این است که زیدیان به امامیه نزدیک­تر هستند تا اسماعیلیه، بدلیل رویکردهای تأویلی و باطنی اسماعیلیه و جدا شدن آنها از آنچه که ما بعنوان اصول مفروضه قبول داریم.

نکته­ی دیگری که به زیدیه اهمیت می­دهد، میراث مشترک امامیه و زیدیه است. در طول تاریخ، ما شاهد همکاری متقابل بین زیدیان و امامیان در عرصه­های مختلف علوم اسلامی مثل حوزه­­های قرآن و علوم قرآن، تفاسیر و حدیث هستیم. ما در حوزه­ی حدیث، مثل "ابن عقده" و دیگر شخصیت­های بزرگ زیدیه، راویان زیادی داریم که روایات آنها در منابع ما جمع شده است. دوستانی که با رجال، فقه و حدیث سروکار دارند، به کرات با روات زیدی در روایات شیعی و امامیه مواجه هستند. در فقه، اصول فقه و مباحث مختلف هم اینچنین است، ما در اخلاق می­توانیم حوزه­های بسیار مشترک زیادی را با زیدیه دنبال کنیم که اگر فرصت شد به بعضی از آنها اشاره خواهم کرد.

نکته­ی دیگری که زیدیه را حائز اهمیت می­کند، ویژگی خاص زیدیه در بلند کردن پرچم قیام و مبارزه است؛ یعنی زیدیان پرچم­دار اندیشه­ی سیاسی شیعه بودند و در حوزه­ی تفکرات انقلابی و پنجه در پنجۀ قدرت افکندن، از امامیه و اسماعیلیه جلوتر هستند و سابقه­ی طولانی­تری دارند. زیدیه در این حوزه یک تجربه­ی بسیار طولانی و جالبی دارد. مخصوصاً برای ما در دور­ه­ی پس از انقلاب اسلامی که تشیع امامیه بصورت جدی­ و رسمی­ وارد حوزه­ی سیاسی شده است، تجربه­ای که زیدیان در 13-12 قرن گذشته در حوزه­ی حکومتی بعنوان یک جریان شیعی دارند، یک تجربه­ی منحصر به فرد است که فقط بعنوان نمونه اشاره می­کنم که مثلاً وقتی شما به کتاب­های فقهی زیدیه مراجعه می­کنید، همیشه در آخرین باب از ابواب قفه خود کتابی بنام «کتاب السیر» یا «شیعه­ی حکومتی امام» دارند که آن را تعیین کردند، چون از دیدگاه زیدیه امام معصوم نیست و می­توان برای او اختیارات و شرایط عزل را پیش­بینی کرد. لذا بحث­های مفصلی در مورد ساختار حکومتی، شرایطی که امام باید دارا باشد و اینکه در چه صورتی می­توان امام را برکنار کرد، مطرح شده است تا اینکه به بحث­هایی مثل جهاد و غنائم می­رسیم. همه­ی این موارد را در کتاب السیر می­آورند. در فقه حکومتی هم یک تراکم تاریخی 12-10 قرنه در منابع زیدیه داریم. نکته­ی دیگر این است که زیدیان در گسترش و نشر تشیع تأثیرگذار بودند؛ یعنی بخش عمده­ای از آنچه که ما امروزه بعنوان تشیع می­­بینیم، مرهون تلاش­های زیدی مذهبان است، و لو ما آنها را الان بعنوان زیدیه نمی­شناسیم. بهرحال زیدیان در نقاط مختلف جغرافیای جهان اسلام حضور داشتند، دولت تشکیل داده و تشیع را پایه­گذاری کردند. کافی است شما بدانید آل بویه با تمام خدماتی که به عالم تشیع کردند، خاستگاه زیدی دارند و از منطقه­ی دیلم برخاستند و آن منطقه تحت حوزه­ی تشیع زیدی بود. تشیعی که در آنجا در قرن دوم و بیشتر در قرن سوم و اوائل قرن چهارم مطرح است، تشیع زیدی است، نه تشیع امامی. و بعداً در آل بویه تغییر مذهب صورت گرفته است. زیدیه جزئی از تاریخ ایران است. زیدیان در شمال ایران و در مقطعی از زمان در طبرستان و در مقطعی طولانی­تر در منطقه­ی شرق گیلان، کوهستان­های البرز مرکزی که دیلم خوانده می­شد، حضوری بمدت 7-6 قرن داشتند و تا زمان صفویه و شاه طهماسب صفوی هم بودند؛ یعنی تا اواسط قرن دهم هجری قمری در شمال ایران، زیدیه داشتیم، مدارس زیدیه وجود داشته که بعضی از میراث­های علمی آنها باقی مانده است. البته در طول چند قرن اخیر دیگر در ایران زیدیه وجود ندارد، زیدیه الان عمدتاً در کشور یمن و بخش­هایی از جنوب عربستان که هم­مرز با شمال یمن می­شوند، حضور دارد.

اینها برای جلب توجه بیشتر نسبت به اصل مطلب بود، ولی اگر بخواهم مرحله­ی دوم بحث را که آن هم جنبه­ی مقدمه­ای دارد، پیش ببریم، باید به تاریخ زیدیه اشاره بکنیم. قبل از هر چیز چون فرصتی کوتاهی در اختیار داریم، مباحثی را که می­توان در حوزه­ی زیدیه مطرح نمود و تحقیق و پژوهش کرد، گذرا و بصورت تیتروار عرض می­کنم و از نظر شما استفاده می­کنیم تا بدانیم که باید به کدام بخش از مباحث بیشتر بپردازیم. اولین بحثی که در مورد زیدیه مطرح است، خود جناب زید بن علی بن الحسین فرزند امام سجاد(ع) یا زیدِ شهید است. بحث شخصیت جناب زید، بحث قیام او تا اینکه به امامت ایشان برسیم، بالاخره امامت زید توسط زیدیه ادعا شده است، آیا خود زید ادعا داشته یا نداشته است؟ فقط بحث امامت نیست، بحث مهدویت زید هم مطرح است. آیا نگاهی بعنوان مهدی موعود نسبت به زید مطرح بوده است یا نه؟ تا اینکه به موضع ائمه اثنی عشری برسیم. امامان هم­عصر زید و بعد از زید و زیدیان و همچنین امامیه بعنوان اصحاب ائمه چگونه با زید و زیدیان برخورد کرده­اند. همچنین نهضت­های بعدی که خود را ادامه دهندۀ راه زید بن علی می­دانستند.

زیدیه عقل‏گراست

علاوه بر بحث امامت که مهم­ترین ویژگی اندیشه­ی زیدیه است و زیدیان را از امامیه جدا می­کند، در حوزه­های دیگری هم زیدیه صاحب اندیشه­هایی هستند؛ مثلاً ما زیدیان را در بحث­های کلامی جزء جریان­های عقلیه و عقل­گرا می­دانیم؛ یعنی زیدیه شبیه معتزله و بخش اصلی امامیه­ی اثنی عشریه، عقل­گرا می­دانیم و لذا بعضی از منابع هم نقل می­کنند که زیدیان در کلام معتزلی هستند و رابطه­ی تنگاتنگی بین کلام زیدی و کلام معتزلی هست. آنها حسن و قبح عقلی را می­پذیرند و به عدل الهی معتقدند و خیلی از مشخصه­هایی را که در کلام معتزلی هست، می­توان در کلام زیدی هم دید. البته خود زیدیان به هیچ وجه قبول ندارند که کلامشان معتزلی است و لذا کلام و عقاید مختص خودشان را قائل هستند و معتقدند «واصل بن عطاء» و «عمر بن عبید» شاگرد زید بن علی و اهل بیت(ع) پیامبر بودند، نه بالعکس که در منابعی مثل شهرستانی و غیره گزارش شده است.

زیدیه رویکرد قرآنی و حدیثی دارد

یکی دیگر از ویژگی­های اندیشه­ی اصحاب فکری زیدیه رویکرد قرآنی و حدیثی زیدیه است، آنها برای خودشان در این حوزه ادعا دارند و تفاسیری دارند که قابل تقسیم است. زیدیه همچون امامیه تفاسیر نقلی و عقلی دارند و این سطح آنها را از امثال اسماعیلیه جدا می­کند؛ مثلاً در فرقه­ی اسماعیلیه چیزی به نام تفسیر قرآن نمی­بینید، جز تفاسیر ذوقی و تأویلی که ما آن را به زحمت باید جزء تفاسیر بشماریم، ولی زیدیان مثل ما تفاسیر عقلی و نقلی دارند که به حوزه­ی اندیشه­ی معارف امامیه هم راه پیدا کرده­اند؛ مثلاً شما تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی را بخوبی می­شناسید، بخصوص از وقتی که مرحوم مجلسی مثل این تفسیر را بعنوان یکی از منابع شیعی وارد منابع ما کرد. تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، یک تفسیر نقلی زیدی است، ولی کاملاً در منابع امامیه پذیرفته شده است. آنها تفاسیر غیر نقلی هم دارند. در حوزه­ی حدیث، میراث محدثان زیدیه بسیار قابل توجه هستند، البته با میراث حدیثی امامیه برابری نمی­کند، ولی در عین حال برای خودشان یک حوزه­ی مستقل قائل هستند.

در فقه، زیدیه مدعی یک فقه مستقل است

در حوزه­ی فقه، زیدیه مدعی یک فقه مستقل است. آنها به هیچ وجه گزارش­هایی که می­گویند فقه زیدیه، فقه حنفیه است، نمی­پذیرند که البته واقعیت هم ندارد. می­توان شباهت­هایی بین فقه زیدیه و فقه حنفیه یافت، ولی بنظر می­رسد شباهت فقه زیدیه به فقه امامیه خیلی بیشتر است تا به فقه حنفیه. البته این هم دلیل دارد که چرا فقه زیدیه شبیه فقه حنفیه شمرده شده و آن این است که زیدیه معتقد به قیاس هستند؛ یعنی همان بُعد عقل­گرایی را که در بحث اعتقادات و کلام دارند، در حوزه­ی فقه هم دخالت دادند. زیدیان به آنچه که در امامیه بعنوان نهی امام صادق(ع) از قیاس در امر فقه و استنباط احکام نقل می­شود، اعتقادی ندارند، پس علی القاعده چون عقل­گرا هستند، اهل قیاس و رأی شدند و از این جهت به حنفی­ها نزدیک شدند و طبیعتاً با 3 فرقه­ی دیگر اهل سنت که بیشتر اهل حدیث و نص­گرا هستند، فاصله دارند. پس اگر بخواهیم زیدیه را با مکاتب چهارگانه اهل سنت مقایسه کنیم، بیش از همه در فقه با فقه حنفی مشترک هستند. البته دلایل جغرافیایی مطرح است، چون زید و زیدیان درعراق بالیدند و ابوحنیفه فقیه عراق بود و فقه او در عراق گسترش داشت. دلیل دیگر مواضع ابوحنیفه است، ابوحنیفه در بین همه­ی رهبران فرق فقهی اهل سنت، از همه انقلابی­تر بود و حتی به نفع زید بر علیه هشام بن عبدالملک  اموی فتوا داد، در نهضت نفس زکیه بر علیه منصور دوانقی فتوا داد. ابوحنیفه یک فقیه انقلابی بود، البته جدای آن اختلافی که ما بعنوان امامیه با او، بعنوان کسی که یک مکتب در مقابل امام صادق(ع) درست کرده است، داریم. حتی زیدیان او را زیدی می­شمارند و در بعضی از منابع زیدیه، بدلیل کمکی که به زید، علویان و محمد نفس زکیه و امثال آنها رسانده است، ابوحنیفه بعنوان یک شخصیت زیدی معرفی شده است.

اشتراکات زیدیه با امامیه

بحث دیگر، بحث اشتراکات زیدیه با امامیه است و این یک حوزه­ی مفصلی است. در بحث عدل الهی، در بحث مرجعیت اهل بیت(ع) که خیلی هم مهم است، زیدیان همچون امامیه و البته اسماعیلیه برای اهل­بیت(ع) پیامبر مرجعیت قائل هستند، حدیث ثقلین را نقل می­کنند و به آن اعتقاد دارند؛ یعنی معتقدند پیامبر(ص) بعد از خود قرآن و اهل بیت(ع) را بعنوان مرجع معرفی کرد، البته با تفسیر خاصی که آنها از اهل بیت(ع) دارند که آن را در باب اندیشه­ی سیاسی امامت زیدیه بحث خواهم کرد.

مجادلات زیدیه با امامیه

 ولی این یک روی سکه است، روی دیگر سکه، مجادلات زیدیه و امامیه است. بیشترین بحث­ها در حوزه­ی ادامه­ی امامت و تسلسل ائمه­ی اثنی عشر، بخصوص در بحث مهدویت و غیبت است. جریانی که با امامیه در طول تاریخ بخصوص در اوائل دوران غیبت در افتاده است، زیدیان بودند. الان اوضاع شیر تو شیر شده که سنی­ها هم در بحث مهدویت به ما اشکال می­کنند. آن اوائل بحث سنی و شیعه، بحث امامت امام علی(ع) و خلافت ابوبکر و عمر بوده است. زیدیان می­گفتند اگر شما امام را در همه­ی عصرها ضروری و آن را منصوص می­دانید، چرا امام شما غایب شده و اگر غایب است چه فایده­ای برای شما دارد؟ نمونه­ی بارز آن، آن بحثی که در کتاب مهم «کمال الدین» شیخ صدوق بازتاب یافته است: بحثی که بین ابوزید علوی رازی، شخصیت زیدی شهر ری در اواخرن قرن سوم با ابن غبه رازی، معتزلی امامی مذهب شده­ی شهر ری که متکلم بزرگ امامیه است، در گرفته است. مرحوم شیخ صدوق مفصل این گفتگو را در کتاب کمال الدین نقل کردند که دست­مایه­ی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» آقای مدرس طباطبایی هم هست. بهرحال این مجادلات یکی دو مورد نبوده و تا زمان ما هم ادامه دارد. همین الان اگر به سایت­های زیدی مذهبان مراجعه کنید، در همین 3-2 نکته­ای است که عرض کردم، بحث دارند. یعنی بحث زیدیه و امامیه درباره­ی ادامه­ی سلسله­ی امامان اثنی عشر است که آنها قبول ندارند. مورد دوم، بحث تقیه است که باید توضیح بدهم که چگونه زیدیان تقیه را زیر سؤال می­برند و می­گویند امام نمی­تواند تقیه کند، امام باید همیشه در صحنه حاضر باشد و مستقیماً در امر اجتماع و سیاست دخالت کند. عمدتاً در بحث مهدویت اختلاف وجود دارد و بخصوص زیدیان به هیچ وجه غیبت امام زمان(ع) را قبول ندارند. آنها چون همیشه امام را حاضر در صحنه می­خواهند، در این مورد خیلی با ما بحث می­کنند.

مجادلات زیدیان با اسماعیلیان

زیدیان با اسماعیلیان یعنی شاخه­ی سوم تشیع هم در طول تاریخ درگیر بودند. با آنها در بحث سلسله­ی امامت و بخصوص در بحث باطنی­گری که در اینجا ما با زیدیه موضع مشترکی داریم، با باطنی­گری و تأویل­گرایی اسماعیلیان مخالف هستند. اسماعیلیان ویژگی دیگری دارند که مجادلات آنها را با زیدیه پررنگ می­کند و آن این است که اسماعیلیان هم مانند زیدیان دستی بر آتش مبارزه و قدرت داشتند و اهل حکومت و حکومت­داری بودند؛ مثلاً در کوهستان­های البرز اسماعیلیان دوره­ی حسن صباح، خیلی از زیدیان را کشتند، آنها هم برای خلفای عباسی، هم برای رقبای اسماعیلیشان و هم برای زیدیان گیلان فدائی اعزام می­کردند و لذا یک بخش از ترورهای اسماعیلیان به رقبای زیدی آنها در منطقه­ی شمال ایران بر می­گردد. در یمن هم اسماعیلیه حضور داشت که البته هنوز هم هستند. جالب است که بدانید جمعیت یمن از نظر تشیع برعکس جهان اسلام است؛ یعنی در آنجا زیدیه که در کل جهان اسلام از همه کمتر هستند، در یمن از همه بیشتر هستند، بعد اقلیت اسماعیله است و بعد امامیه؛ یعنی امامیه در یمن از همه کمتر است و جمعیت اسماعیلیان در یمن بیش از امامیه اثنی عشری است. بنابراین در یمن از همان آغاز قرن سوم و چهارم که زیدیان در آنجا حضور جدی داشتند، همیشه با اسماعیلیان یمن درگیر بودند و مجادلات سیاسی و کلامی با هم داشتند و کتاب­های زیادی بر علیه هم نوشتند. شاید بهترین و مفصل­ترین ردیه­های کهن بر علیه اسماعیله، توسط زیدیه نوشته شده است.

جریان­های فکری زیدیه

بحث دیگر جریان­های فکری زیدیه است. نمی­توان به زیدیه مثل همه­ی مذاهب و ادیان دیگر بصورت یکپارچه نگاه کرد. بلکه داخل خود زیدیه، جریان­های مختلفی بوده و هست؛ یعنی اگر یک تعریفی از زیدیه کردیم و گفتیم زیدیه در حوزه­ی اندیشه­ی امامت اینگونه فکر می­کند، نباید تصور کنیم که همه­ی زیدیان مثل هم فکر می­کنند. از همان ابتدا در زیدیه جریان­های مختلفی وجود داشت و دوستانی که اهل مطالعه­ در حوزه­ی تاریخ و فرق بودند، حتماً با این نام­ها مثلاً جارودیه از زیدیه، صالحیه از زیدیه، بکریه یا بطریه از زیدیه آشنا هستند. حتی در منابع رجالی ما اینها بازتاب دارد؛ مثلاً فلان بطری یا بکری، این همان زیدی است، ولی زیدی بطری است؛ مثلاً از حسن بن صالح همدانی که جزء اصحاب امام صادق (ع) است، روایات زیادی در منابع روایی ما نقل شده و ایشان بطری بوده است. این تقسیم که تقسیم زود هنگامی است، در همان اوئل شکل­گیری زیدیه پیش آمده است و بیشتر به موضع آنها نسبت به جریان خلافت و خلفای ثلاثه­ی متقدم بر امیرالمؤمنین(ع) برمی­گردد. بنظر من جارودی­ها رادیکال­ترین جریان شیعی هستند، حتی از امامیه در تکفیر شیخین تندروتر بودند. تکلیف عثمان که معلوم بوده است. آنها شیخین را بصراحت تکفیر می­کردند. ابوجارود زیاد بن کوفی که از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود و بعد به صف زید پیوست و در ادامه دشمنی زیادی هم با امامیه کرده و در روایات ما به همین دلیل مذمت شده است، سردمدار جریان رادیکال زیدی ضد شیعی در کوفه و عراق بود. بعضی از اهل تحقیق و پژوهش معتقدند یک بخش از جریان سب و لعنی که در امامیه خیلی اوج گرفته است، کار جارودی­های زیدی بوده است. ولی صالحیان و سلیمانی­ها که احیاناً بطریه یا جریریه هم نامیده شدند، جریان­ها مقابل جارودیه هستند، موضع مسالمت­جویانه­ای دارند و ضمن آنکه خود را شیعه­ی علی و خاندان علی(ع) می­دانستند، ولی کار خلفا را بنوعی توجیه می­کردند که ساده­ترین توجیه آنها این بود که آنها معتقد بودند امام علی(ع) خودش واگذار کرده است، علی احق و افضل است ولی خود امام علی(ع) وقتی کوتاه آمده است، ما خلافت ابوبکر و عمر را هم می­پذیریم. منتهی موضع آنها نسبت به عثمان فرق می­کرد، چون اینها در عین حال شیعیان انقلابی عراق بودند و عثمان را بدلیل عملکرد غیر قابل دفاع حکومتی، بخصوص در 6 ساله­ی دوم حکومت خود، نفی و حتی بعضاً تکفیر هم می­کنند. سلیمانیان هم همینطور بودند.

جریان­های جدید فکری زیدیان

بحث­ دیگری در باب جریان­های فکری زیدیان وجود داشته و دارد؛ مثلاً اگر به یمن بروید، باید بدانید که با کدام بخش از زیدیان تماس گرفتید: یکی جریان زیدیان سنتی است که آنها هم مثل جارودی­ها فکر می­کنند و اگر بد و بیراهی به شیخین بگوییم، خوشحال می­شوند. یک جریان روشنفکرتر بخصوص در صنعا، پایتخت یمن زندگی می­کنند که همان گرایشات سنی­گرایانه را دارند و ابوبکر رضی الله عنه و عمر رضی الله عنه برای آنها مشکلی ندارد، در حالیکه امیرالمؤمنین(ع) را هم خلیفه­ی احق و شایسته­ی پیامبر(ص) می­دانند. درست است که گفتیم زیدیان علی العموم عقل­گرا و شبیه معتزله هستند و حسن و قبح عقلی را قبول دارند، ولی جریان نقل­گرایی و حدیث­گرایی هم از همان ابتدا در زیدیه وجود داشته و تا به امروز هم هست، مانند ما که می­گوییم وجهه­ی غالب امامیه، اصولیین، عقل­گرایان، شیخ مفیدها و شیخ طوسی­ها هستند ولی جریان اخباری­گری هم در کنار آنها وجود داشته است. در زیدیان هم چنین وضعیتی هست؛ یعنی جریان نقل­گرا هم وجود دارد؛ مثلاً هم سلیمان بن جریرِ متکلم و هم حسن بن صالح که معروف به اهل حدیث کوفه بوده است و چیزی غیر از حدیث نمی­دانسته، جزء یاران زید بوده است. معتزلیان طرفدار نهضت زید بودند، حدیث­گرایان کوفه هم طرفدار زید بودند و به همه­ی آنها زیدی می­گفتند. امروز هم همینطور است؛ مثلاً ما الان در یمن جریانی داریم که معروف به جریان شوکانیه­ی زیدیه است. محمد بن علی شوکانی که 2 قرن قبل در یمن می­زیسته و سال 1250 از دنیا رفته، یک شخصیت کاملاً حدیث­گرا است، یک حدیث­گرای سنی­زده هم هست؛ یعنی سراغ صحیح بخاری و صحیح مسلم رفته است و اصلاً در افراط در حدیث­گرایی شبیه محمد بن عبدالوهاب شده است. این آقا اسم جریان خود را زیدی گذاشته است و الان پیروانی دارد که به شوکانی افتخار می­کنند و در عین حال خودشان را زیدی می­دانند. این در مقابل جریان قوی­تر و اصلی­تر عقل­گرایی زیدیه است. اینکه زیدیه در کجاها حضور داشته، قابل مطالعه­ی گسترده است.

حضور زیدیان در مراکش

زیدیه در 2-1 قرن در مغرب دور عربی حضور داشتند و این نکته­ی خیلی مهم و جالبی است؛ یعنی ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن، نواده­ی امام حسن(ع) در قرن دوم بعد از حادثه­ی شهید فخ از عراق و حجاز گریخته است، از مصر، الجزایر و لیبی عبور کرده و به منطقه­ای رفته است که امروزه ما آن را به نام مراکش می­شناسیم و عرب­ها به آن مغرب یا مغرب الاقصی می­گویند. در آنجا قبایل بربر، قبایل غیر عربی که دل خوشی از خلفای عباسی در آن دوره نداشتند و دنبال یک حکومت مستقل بودند، از ادریس حمایت کردند و ادریس در آنجا حکومت مستقلی تشکیل داد که معروف به حکومت ادریسیان است و یکی دو قرنی هم بودند. حتی گاهی در حوزه­ی استحفاظی امویان یعنی در منطقه سیسیل و اسپانیای امروزی با امویان درگیر بودند و حتی یک مدتی حاکم شدند. حمودیان ادریسی را داریم که شیعه بودند، منتهی این تشیع، تشیع زیدیه است و آنها همان زیدیان مغرب الاقصی هستند. حداکثر دو قرن حضور داشتند و ما از قرن چهارم به بعد اثری از ادریسیان نمی­بینیم. فاطمیان مصر و بقیه­ی جریان­های سیاسی و فکری جای ادریسان زیدی مذهب را گرفتند، ولی همچنان اثر این دو قرن حکومت ادریسیان در مغرب باقی مانده است، همانطور که آثار اسماعیلیان فاطمی هنوز در مصر هست و هنوز یک تشیع محبتی در مردم مصر وجود دارد. علاقه به مزارات اهل بیت(ع)، به مشهد الحسین(ع)، به حرم مطهر منصوب به حضرت زینب(س) و از این قبیل مزارات در بین مردم مصر وجود دارد. در یمن هم شهری هست که مزار ادریس در آنجاست و مردم به زیارت او می­روند، لذا در آنجا وهابیت از این جهت خیلی نمی­تواند پایگاهی داشته باشد. هنوز هم سیدها بر مراکش حکومت می­کنند و آنها ادعا می­کنند که ما ادامه­ی فرهنگ حکومت سادات هستیم و ملک مراکش هم خود را امیرالمؤمنین خطاب می­کند؛ یعنی خود را ادامه­ی آنها می­داند، ولی مذهبشان زیدی نیست و عمدتاً از نظر فقهی مالکی مذهب هستند و اثری از زیدیه بعنوان یک تفکر در آنجا نمی­بینیم.

حضور زیدیان در شمال ایران

زیدیه در شمال ایران هم  هستند. در کتب تاریخی ما هم آمده، ولی حق آن ادا نشده است. یک سلسله­ی مستقل شیعی که اولین حکومت شیعی ایران است؛ یعنی ما قبل از آنها غیر از ادریسیان که چند دهه زودتر از آنها حکومت تأسیس کردند، البته بعد از حکومت امام علی(ع)، حکومت شیعی دیگری نداریم. در شمال ایران چندین داعی علوی حسنی از نسل امام حسن(ع) حکومت کردند و مرکز حکومت آنها در ساری و آمل بوده است و حکومت آنها از زمان امام هادی(ع) شروع شده است و به سال 250 هجری باز می­گردد. مهم­ترین شخصیت آنها، ناصر کبیر است، سیدی که حسنی نیست و از نسل امام زین العابدین(ع) است. ایشان دارای شخصیتی برجسته­ و از شاگردان امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) بوده و روای حدیث از ایشان است، منتهی بعد از سال 260 و وفات امام حسن عسگری(ع) به شمال ایران آمده و در همین دستگاه زیدیان به حکومت رسیده است. مقتدرترین و جدی­ترین حاکم و امام زیدیان شمال ایران، جناب ناصر کبیر است و نسل او و حتی نوادگان او صاحب مکتب ناصریه الزیدیه هستند. دوستانی که اهل منابع فقه و فقاهت هستند، حتماً با کتاب «مسائل الناصریات» سیدمرتضی آشنا هستند. خود مرحوم سیدمرتضی امامی مذهب است، ولی اجداد او زیدی مذهب هستند و از طرف مادر نوه­ی ناصر کبیر است. سیدمرتضی بر فقه جد خودش تعلیقاتی زده است؛ یعنی یک مجموعه­ای از آراء ناصر را در دست داشته است و شروع به توضیح مواردی داده است که ما با آنها تباین و اختلاف داریم و موافق یا مخالف هستیم و به آراء دیگر مکاتب هم اشاره می­کند و عمدتاً با آراء جدش مخالفت می­کند. اولین کتاب فقه الخلاف «مسائل الناصریات» سیدمرتضی است، نه «فقه الخلاف» شیخ طوسی. بعضی­ از بزرگان ما اشتباه کردند و تلاش نمودند که زیدیان را امامی مذهب نشان بدهند. این کارها معمولاً با نیت خیر است، ولی با تحقیق و پژوهش سازگار نیست. ما به هیچ وجه من الوجوه نمی­توانیم ناصر کبیر یا قیام­کنندگان علوی را امامی مذهب بدانیم، هرچند بزرگانی این ادعا را کرده باشند. این در شمال ایران ادامه دارد، هر چند علویان شمال ایران از تکاپو افتادند. در قرن سوم و چهارم خیلی برو بیا داشتند و کم­کم به مناطق بین چالوس و لاهیجان محصور شدند. امامیه از قرن چهارم به بعد جای آنها را در آمل و طبرستان گرفتند. منتها از قرن چهارم تا قرن دهم؛ یعنی تا زمان صفویه، زیدیان بین چالوس و سفیدرود حضور داشتند. یکی از دلایلی که شما در آنجا مزارات متعددی می­بینید، که ما آنها را امام­زاده می­دانیم و  زیدیان خیلی از آنها را امام می­دانند، این است که این مناطق حوزه­ی امنی بوده است و ثانیاً زیدیان در این مناطق آقایی می­کردند و مردم شمال ایران به دلایل مختلف طرفدار آنها بودند؛ مثلاً چون دل خوشی از عرب­ها نداشتند و دنبال یک حکومت مستقل از امویان و عباسیان بودند. اصلاً اول اینها زرتشتی بودند و دیلمیان به دست ناصر کبیر مسلمان شدند. آل بویه به دست ناصر کبیر از زرتشت به اسلام گرویدند، که می­تواند دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی و غیره داشته باشد. بهرحال اینها تا زمان صفویه در این حوزه­ی استحفاظی بودند و در زمان صفویه تغییر مذهب پیدا شد و آخرین زیدیان شمال ایران همین آل کیا هستند که اگر فرصت شد منابعی را معرفی می­کنم.

حضور زیدیان در یمن

آخرین بخش عرائض من در این مرور، زیدیان در یمن است. زیدیان یمن به قاسمیان معروف هستند، چرا؟ چون شخصیتی که بیشتر از همه بر زیدیان یمن تأثیرگذار بوده، قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل بن حسن بن حسن(ع)، معروف به  قاسم رسی است که معاصر امام رضا(ع)، امام جواد(ع) و امام هادی(ع) در عراق زندگی می­کرده است و بعداً به منطقه­ای در اطراف مدینه به جبل الرس مهاجرت کرده است. قاسم رسی فقط برای یمنی­ها مهم نیست. من از همین جا کم­کم مطالب محتوایی را هم عرض می­کنم، یک نکته­ی مهم در مورد زیدیان این است که بدانیم زیدیان اول با شعار سیاسی کار خود را شروع کردند؛ یعنی مدعی یک مکتب فقهی - کلامی مستقلی نبودند، می­گفتند ما جریانی هستیم که می­خواهیم با قدرت ظالم زمان مبارزه کنیم. زید بن علی تقیه­ی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را برنمی­تافت و در منابع ما منعکس است که امام باقر(ع) مرتباً برادر خود، زید را نصیحت می­کردند و می­فرمودند «الان زمان قیام و مبارزه نیست» درحالیکه زید مرتباً خدمت ایشان می­رسیده و اظهار می­کرده است که من می­خواهم به کوفه بروم و علیه هشام بن عبدالملک قیام کنم. در طول قرن دوم و در طول این 80-70 سال که زیدیان 15-10 قیام جدی را در کوفه و حجاز به راه انداختند؛ یعنی تا زمان نهضت ابن طباطبا که در سال 199 و در زمان مأمون است، هیچ وقت از آنها کتاب یا اندیشه­ی فقهی و کلامی نمی­بینید. هرچه هست بر زین اسب، شمشیر کشیدن، جهاد و مبارزه در راه خدا و شهادت است و ائمه(ع) هم این را پیش­بینی می­کردند که این قیام­ها به جایی نمی­رسد. چه زمانی زیدیه مذهب فکری شد و راه خود را از سایر فرق بازشناخت و هویت و گفتمان مستقلی پیدا کرد؟ تمام اینها به قاسم رسی برمی­گردد و به یک معنا ایشان بنیان­گذار زیدیه است، البته در کنار ناصر کبیر. دستگاه فکری ناصر کبیر در مقایسه با قاسم رسی خیلی جدی نیست. قاسم بن ابراهیم رسی که در عراق می­زیست، اصلاً راهی را در پیش گرفت که ائمه در 100 سال قبل می­گفتند «راه این است و باید کار فرهنگی کرد، الان وقت مبارزه و شمیر کشیدن علیه حکومت­های قدرتمند فعلی نیست.» قاسم رسی همین کار را کرده است و زیدیان هم او را در رودربایستی امام می­دانند، با اینکه شرط زیدیان برای امامت، قیام و مبارزه است. قاسم رسی نه در راه خدا کشته شده و نه حکومت کرده است؛ یعنی به دهکده­ای در اطراف مدینه به نام جبل الرص رفته و حوزه­ای راه انداخته و شاگرد تربیت کرده است. حالا زیدیان هم توجیه می­کنند که قصد قیام داشته، حرکت کرده و بیعت گرفته ولی موفق نشده است. بهرحال قاسم رسی مؤسس زیدیه شده است. وقتی کلام زیدیه را نگاه کنید، به قاسم رسی برمی­گردد. اتفاقاً با معتزلیان عراق رفیق بود و خیلی اندیشه­های معتزله را وارد زیدیه کرده است. متأسفانه قاسم رسی، برخلاف ناصر کبیر، رابطه­ی خوبی با ائمه­(ع) نداشته است. ناصر کبیر وقتی از عراق به شمال آمد از روات حدیث امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) است و در فهرست مرحوم شیخ طوسی نام حسن بن علی ناصر را پیدا می­کنید. اما قاسم رسی هیچ وقت جزء اطرافیان ائمه(ع) نبوده است، بلکه الان نوشته­هایی منصوب به او نوشته و چاپ شده است که در آنها به ائمه­ی زمان خود بسیار طعنه زده است؛ مثلاً به خردسالی امام جواد(ع) در زمان امامت خرده گرفته است، به جمع کردن وجوهات توسط امام هادی(ع) بدون اینکه این وجوهات در تغییر سرنوشت امت اسلامی و شیعی تأثیرگذار بوده باشد، خرده گرفته است. قاسم رسی رساله­ای به نام «الرد علی الرافضه» دارد که اگر نسبت این رساله به قاسم رسی درست باشد، یکی از قدیمی­ترین منابع ضد امامی است که الان موجود است، چون این آقا متوفای 206 است؛ یعنی چهار سال قبل از شهادت امام هادی(ع) از دنیا رفته است و الان کتاب او چاپ شده است. از جمله خوب است که دوستان بدانند رساله­ی دکتری ویلفرد مادلون پیر مستشرق معروف آلمانی، راجع به قاسم رسی است. قاسم رسی بسیار مهم است. اولین بار محمد عماره به آراء قاسم رسی در کتاب دو جلدی «رسائل فی العدل و التوحید» اشاره کرده و در کنار سید مرتضی و بقیه­ی متفکران عدلیه به آراء او توجه کرده است. بهرحال شخص بسیار مهمی است و نوه­ای دارد که برای زیدیان یمن خیلی اهمیت دارد، همان شخصیت دومی که اسم او را نوشتم، الهادی الی الحق، یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم بن اسماعیل بن حسن بن حسن(ع). اینها سادات طباطبایی هستند، پدر آنها ابراهیم، همان ابراهیم طباطبایی است که وقتی پدرش رفته بود برای او هدیه بخرد، گفته بود چه می­خواهی و چون زبانش می­گرفت و نمی­توانست بگوید قبا، گفته بود طبا طبا بخر، لذا به طباطبایی معروف شد و سادات طباطبایی حسنی هم از نسل همین ابراهیم هستند. نوه­ی قاسم رسی به یمن رفت، جایی که مرکز تشیع از زمان امام علی(ع) بوده است. شما می­دانید که مهم­ترین دعوت­کننده­ی قبایل یمن به اسلام در سال هشتم هجری امام علی(ع) بوده است و اصلاً اسلام یمنی­ها، اسلام علوی است. یمنی­ها با دعوت امام علی(ع) و بدون جنگ و خونریزی­ به اسلام پیوستند. در ادامه نقش یمنی­ها را خواهید دید، حمایت­هایی که از اهل­بیت پیامبر(ص) کردند، البته جریان­های مخالف هم بودند، اما بهرحال تیره­ی عمده­ی قبایل کوفه یمنی هستند. خب این یمنی­هایی که پایگاه تشیع بودند، با یک دعوت هدفمند از یک سید حسنی که زیدی بوده است، تغییر می­کنند. یحیی بن حسین بن قاسم یک جوان و فقیه و مطلع 35 ساله بوده است که به یمن می­رود و می­خواهد بین قبایل یمن صلح و آشتی برقرار کند و بار دیگر نقش امام علی(ع) را بازی کند و از همان جا میخ اسلام و حکومت زیدیه را در یمن می­کوبد. بعنوان آقا و بزرگ شیعیان آن منطقه مورد توجه قرار می­گیرد و حکومت زیدیه توسط او تأسیس شده است و زیدیان به او امام هادی می­گویند. امام هادی زیدیان را نباید با امام هادی(ع) اشتباه گرفت. ایشان در دوره­ی غیبت صغری در شمال یمن کار را ادامه می­دهد. آقای «هادی الی الحق» تقریباً فقه جد خود را تحت الشعاع قرار داد، قاسمیه­­ تا قبل از این در عراق و حجاز رونقی داشت و ناصریه هم در شمال ایران، بعد از این زیدیان هادوی می­شوند؛ یعنی اگر الان شما به یمن بروید، غیر از زیدیان شوکانی و سنی زده، بقیه می­گویند نحن الهادوی من الزیدیه هستیم. آنها هم مثل ما باب مسائل مستحدثه را باز می­دانند، ولی مثل ما که خود را در امامیه، جعفری و بن­مایه­های فقهی خود را از امام صادق(ع) می­دانیم، زیدیان هم بن­مایه­های فقهی و احیاناً کلامی خود را از قاسم رسی و بعد از هادی الی الحق می­دانند و بیشتر خودشان را به هادی نسبت می­دهند و می­گویند «نحن الهادوی من الزیدیه» هستیم. تا همین جا عرض کنم زید بن علی که اسم او روی زیدیه باقی مانده، بیشتر به خاطر حرکت انقلابی­اش است؛ یعنی زیدیان نه به فقه زید خیلی اعتنا دارند و نه در مسائل فکری دنبال این هستند که ببینید زید چه گفته است، بلکه در این مسائل بیشتر پیرو قاسم و هادی هستند. زیدیان می­گویند نسبت ما با زید، نسبت اعتزاز و افتخار است که باب جهاد را بعد از سه امام اول باز کرد و لذا ما نام خود را زیدیه گذاشتیم، والا بدشان نمی­آید که بجای زیدیه آنها را قاسمی یا هادوی بنامیم. در شمال ایران همانطور که عرض کردم جریان به شکل دیگری بود.

جریان سلفی زیدی

یک جریانی هست که اهل حدیث و حدیث­گراهای زیدیه از نیاکان آن و در صدر اول بودند و در دوره­ی معاصر سلفی­گری در قالب وهابیت بروز و ظهور کرد و البته قبل از محمد بن عبدالوهاب هم سابقه دارد، بیشتر در شخصیتی مثل شوکانی بروز و ظهور کرده است. ابن امیر صنعانی هست، محمد بن اسماعیل معروف به این امیر صنعانی صاحب «سبل السلام» و کتاب­های فقهی- حدیثی است. قبل از او شخصیت دیگری به نام محمد بن ابراهیم الوزی است، که شاید برای شما ناآشنا باشد و خیلی ضروری نببینید که با این نام­ها آشنا شوید. ولی شوکانی اوج این جریان است، محمد بن علی شوکانی، متوفای 1250. این شخص قاضی القضات امامان زیدیه هم هست؛ یعنی 200 سال پیش حکومت دست زیدیان بوده است و این شخص در دوران امامت 4-3 امام از امامان زیدیه قاضی القضات بوده است، ولی تفکرات او، تفکرات حدیث­گرایانه و حتی متمایل به اهل سنت بوده است. در تحریم رفع قبور و در تحریم زیارت قبور کتاب نوشته است. در یمن شایع بوده و هست که قبور اولیاء را می­سازند و تکریم می­کنند. ایشان از این قبیل گرایشات وهابی و سفلی را که ریشه در حدیث­گرایی دارد، ترویج می­کند. حتماً دوستان با کتاب تفسیر ایشان، با فتح الغدیر ایشان در تفسیر، با(نيل الاوطار) ایشان در حدیث آشنا هستند. حتی وهابی­ها کتاب­های ایشان را در دانشگاه­های خود تدریس می­کنند؛ یعنی اینقدر آقای شوکانی را مال خود می­دانند، که یادشان رفته است که ایشان کتابی به نام «العقد الثمین فی اثبات وصایت امیرالمؤمنین» دارد که البته کتاب کوچکی است. بلاخره شیعه است و یک کتاب نوشته که من شیعه هستم و امیرالمؤمنین(ع) را وصی پیامبر(ص) می­دانم و به عبارتی من زیدی هستم. ولی در حوزه­ی فقه، حدیث و تفسیر کاملاً سنی است و حتی می­توانیم بگوییم وهابی است. این جریان هنوز هم هست و ما جریانی به نام الشوکانیه الزیدیه داریم. اگر دوست داشته باشید می­توانید بگویید الشوکانیه الوهابیه؛ یعنی می­توان این را هم در جریان شناسی وهابیت و هم در جریان شناسی زیدیه قرار داد. من یک کتابی در فهرست منابع زیدیه نوشتم که سال قبل چاپ شد. زیدیان هم به من اعتراض کردند که چرا نام شوکانی را هم آوردید؟ یعنی آنها اصلاً دوست ندارند که شوکانی را زیدی بشمار آوریم، چون این جریان در میان غالب زیدیه، جریان تقریباً طرد­ شده­ای است.

جریان­های اصلی زیدیه

جریان­های اصلی زیدیه این 4 جریان بعدی هستند: یک جریان سنتی محافظه­کار در زیدیه داریم که بزرگ آنها که 8-7 سال پیش از دنیا رفت، می­گفت «ما در دوره­ی معاصر جعفری مذهب شدیم» اینها در عین حالی که سنتی هستند و تفکرات زیدیه را قبول دارند، از انقلابی­گری دست برداشتند و در لاک تقیه رفتند و می­گویند بلاخره جمهوری یمن است و جایی برای اندیشه­ی امامت زیدیه که حتماً یک سید اولاد پیغمبری بیاید و شمشیر بکشد و مبارزه کند و ما هم دنبال او راه بیافتیم، نیست و باید وضعیت موجود را نه از نظر اعتقادی، بلکه بخاطر جبر زمانه بپذیریم.  اینها زیدیان سنتی محافظه­کار هستند که سر خود گرفتند و در مناطق شمالی یمن حوزه­های علیمه را دارند و کاری به سیاست ندارند. مرحوم المؤیدی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی شعری خطاب به ما ایرانیان سرود که «ها انتم تزیدتم و ها نحن تجعفرنا» یعنی شما زیدی شدید و ما جعفری شدیم، تقیه می­کنیم و با قدرت­ها درنمی­افتیم و مثل نیاکان خود قدرتی نداریم.

جریان دوم، جریان سنتی تحول­خواه است، حالا اگر پارادوکس نباشد؛ یعنی ضمن اینکه همچنان به اصول زیدیه اعتقاد دارند، ولی حزب تشکیل دادند، در انتخابات شرکت می­کنند و بگونه­ای بازی زمانه را پذیرفتند و آن را وارد حوزه­ی اعتقادی خود کرده­اند و یک حالت بینابین دارند. البته این اصطلاحات مربوط به من است و شاید جای دیگری آنها را پیدا نکنید و اگر اصطلاح مناسب­تری به ذهن شما می­رسد، حتماً به من پیشنهاد دهید.

جریان سوم، دیگر سنتی نیستند و تنها از لحاظ شناسنامه­ای زیدی هستند، کاملاً روشنفکرانه و مدرن و حتی در حوزه­های سیاسی بصورت امروزی فکر می­کنند و بر خلاف جریان قبل ازخود، خیلی در صدد آشتی دادن اینها با اندیشه­های سنتی نیستند.

جنبش حوثی‏ها در یمن

من حدود 10 سال پیش به یمن سفر کردم و بعد از بازگشت مقاله­ای نوشتم که بخشی از آن چاپ شد و دوستان گفتند که صلاح نیست تمام آن چاپ شود. در این مقاله وضعیت زیدیه و چشم­اندازهای آن را تحلیل کرده بودم. واقعاً امیدی به بقای زیدیه نبود؛ یعنی بنظر من زیدیه در یمن مرده بود یا در شرف مرگ بود. 50 سال است که حکومت زیدیه در یمن ساقط شده و یک جمهوری اعلام شده است که اصلاً با مبانی زیدیه سازگار نیست. در مبانی زیدیه، سید اولاد پیغمبر باید قیام کند و در رأس حکومت قرار بگیرد و در آن از انتخابات خبری نیست. او اعلام می­کند که من امام هستم، مجتهد جامع الشرایط، و مردم هم با او بیعت می­کنند و نفر دوم هم حق ندارد دست خود را بالا ببرد و فقط نفر اول امام است. زیدیه خمس ندارد، لذا وقتی که حکومت نداشته باشند، همه چیزشان افول پیدا می­کند. از طرفی وهابیت از نظر فکری و فرهنگی به یمن حمله کرده است. حتی شیعه­ی امامیه بعد از انقلاب اسلامی بنوعی به زیدیه حمله کرده است؛ یعنی جوانان زیدی بشدت به سمت آرمان امام خمینی(ره) آمده­اند. امام خمینی(ره) همان کاری را کرده که زید بن علی کرده است، آن هم بصورت چشمگیر و نمایان، خب این امامی مذهب است، پس مذهب امامیه هم مذهب جالب و قابل قبولی می­شد. یک موجی از گرایش به امامیه بعد از انقلاب اسلامی و یک موجی از گرایش به وهابیت با سرازیر شدن پول نفت عربستان به یمن، بوجود آمد. مشکلات داخلی خود زیدیه هم باعث شده که زیدیه در حال نابودی و از بین رفتن باشد. اتفاقی که افتاد این جریان اخیر است، ما شاهد یک جنبش جدیدی در یمن هستیم که شما اسم آن را در گوشه و کنار می­شنوید، ولی اگر فرصت شد بیشتر در مورد آن توضیح خواهیم داد و آن جنبش الحوثی است. اینها جریانی از نسل سوم یا چهارم زیدیانی هستند که زمانی حکومت را در دست داشتند و از دل آن جریان سنتی محافظه­کار هم بیرون آمدند؛ یعنی از مناطق شمالی یمن که هیچ فعالیتی در این چند دهه نداشتند. البته تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران و شخص امام خمینی(ره) و ایده­هایی که ایشان در ایران و عرصه­ی بین­الملل مطرح کردند، هم هستند. شعارهایی که امروز مطرح می­کنند، شعارهای تکراری نیست و در سخنرانی­های آنها و در همه­ی عرصه­هایی که آنها ابراز حضور کردند، حضور اندیشه­ی انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) کاملاً پررنگ است. رهبری این جریان را یک شخص میان­سالی به حسین الحوثی بر عهده داشت که به شهادت رسید. وی با التزام به مبانی زیدی و در عین حال با تمجید از انقلاب اسلامی و آرمان­های امام خمینی(ره) از جمله روز قدس و راهپیمایی برائت از مشرکین، از آنها یک تفسیر زیدی ارائه داده و گفته است «مگر زید و ما علویان در طول تاریخ نمی­گفتیم که باید با ظالمین در افتاد؟ خب الان چه کسی با ظالمین در افتاده است؟ امام خمینی(ره) است که می­گوید مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل. ما هم اگر کاری نمی­توانیم بکنیم، شعار که می­توانیم بدهیم.» ایشان همین شعارهایی که ما بعد از نماز جمعه و جماعت می­دهیم را در یمن باب کرد که هنوز هم جزء شعارهای اصلی این جریان است؛ مثلاً مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، اللعنه علی الیهود، النصر من الاسلام. این حرکت در سال­های 2001 و 2002 میلادی در یمن شروع شد و علی عبدالله صالح با اینها درافتاد، تا نظر آمریکایی­ها و عربستان را جلب کند که من دارم یک جریان خطرناک ضدآمریکایی را سرکوب می­کنم. این در حالی بود که القاعده هم در یمن داشت بر علیه منافع آمریکا و عربستان فعالیت می­کرد و دولت یمن تحت فشار بود و باید با آن سنی­های وهابی تند سلفی القاعده هم برخورد می­کرد، اما توان این را نداشت، چون آنها در حکومت یمن دست داشتند. لذا بقول عرب­ها برای کفش فداء و تقدیم کردن قربانی به جرج بوش و پادشاه عربستان، وارد یک جنگ ناعادلانه با این حرکت الحوثی شد. در حالی که اینها حرفی غیر از همین شعارها نداشتند و نه اقدام به حرکت نظامی علیه دولت یمن کرده بودند. در سال 2004 میلادی جنگی راه افتاد تا این حرکت را سرکوب کنند. شهید حسین الحوثی عالم­زاده بود و پدرش یکی از علمای بزرگ یمن به نام علامه بدرالدین الحوثی بود. ایشان در همین دهه­ی 90 میلادی به همراه فرزندان خود به شهر قم آمده بود و حدود یک سال میهمان جمهوری اسلامی بود. بهرحال حسین الحوثی کشته شد، اما این حرکت روز به روز تقویت شد. قبایل زیدی مناطق شمالی یمن در ابتدا خیلی با اینها موافق نبودند، بلاخره دنبال علما و اینها بودند، اما این جریان آنقدر پویا و زنده ظاهر شد، آن هم در یمنی که زیدیه رو به افول و نابودی بود، که دوباره خون جدیدی به رگ­های زیدیه تزریق شد و دولت یمن 6 جنگ را به حوثی­ها تحمیل کرد، تا همین سال 1388 که دوستان بخاطر دارند. در جنگ­های چهارم و پنجم حوثی­ها دولت را تقریباً در مناطق شمالی یمن خلع ید کردند و یک حالت خودمختاری پیدا کردند و 50 پادگان نظامی دولت یمن را با کلیه­ی تجهیزات تسخیر کردند. دولت یمن که احساس کرد توان مقابله با اینها را ندارد، پای عربستان را به میان کشید. به یاد دارید که دولت عربستان هم در آخرین جنگ با حوثی­ها و قبل از ربیع عربی و انقلاب­های اخیر، وارد جنگ شد و نتوانست آنها را شکست دهد و آنها در شمال یمن به یک قدرتی تبدیل شدند. الان هم ما را متهم می­کنند که شما به آنها اسحله دادید و می­دهید و مرتباً اعلام می­کنند که جمهوری اسلامی ایران در امور یمن دخالت می­کند. دلیل این ادعا این است که یک جریان شیعی ولو زیدیه، البته این می­تواند در روابط ما و آنها نقطه­ی ضعف و آسیبی باشد، هر چند زیدیه بر زیدیت خود متعصب است، ولی نگاه کاملاً هم­گرایانه­ای با ایران، شیعیان امامیه و آرمان­های امام و انقلاب دارند. ما باید این اتهامات را بپذیریم و احتمالاً هم ما کار جدی نکردیم؛ یعنی آنچه عرض می­کنم یک بخش خبر و یک بخش تحلیل است. بیشتر انگیزه از آن طرف است، ولی شاید از این طرف هم خبرهایی باشد که ما از آن بی­خبریم. بهرحال الان ارتباط ما با زیدیان یمن در این جریان الحوثی خلاصه می­شود، که گفته می­شود قدرت بسیج یک میلیونی دارد، از 8-7 میلیون جمعیت زیدی یمن که قاعدتاً نیمی از آنها زن و بچه هستند، این مقدار قدرت بسیج کم نیست و نشان می­دهد که جریان­های تحول خواه صنعانشین هم بنوعی از اینها حمایت می­کنند، هر چند با آنها یکی نیستند. حتی روشنفکران زیدی هم در جریان ربیع عربی با اینها همفکر شده بودند. اینها در انقلاب یمن خیلی نقش نداشتند، چون آنها ربیع عربی را خیلی قبول نداشتند و در ذهن­شان برگشتن به حکومت زیدی را دنبال می­کنند.

آشنایی با شخصیت زید

برای آشنایی با شخصیت زید می­توانند به جلد 46 بحارالانوار مراجعه کنید. مرحوم علامه مجلسی در بابی که برای اولاد امام سجاد(ع) منعقد کرده، حدود 80-70 روایت مذمت و مدح زید را آورده است. اجمالاً خدمت شما عرض کنم که ما باید در تحقیقات امروزی خود از علامه مجلسی جلوتر باشیم. ایشان می­گوید «من در مورد زید بن علی به نتیجه­ی مشخص و روشنی نرسیدم و جزء متوقفین است. جز اینکه در روایتی آمده است که نسبت به اولاد ائمه باید حسن ظن داشت، ما امر زید را حمل بر صحت می­کنیم.» این را از این جهت عرض می­کنم که کتاب­ها نوشته شده است و مدام منتشر می­شود در دفاع از اینکه زید با امام صادق(ع) هماهنگ بوده است و هیچ اختلافی بین زید و امام صادق(ع) و زیدیان و یاران امام صادق نبوده است. بنظر من این مطلب درست نیست، زید مدعی بوده است و در مقابل امام صادق(ع) برای خود، انا رجلی بوده است. در استراتژی کلی امر به معروف و نهی از منکر، ائمه(ع) با مبارزه با ظلم و ظالمین مخالف نبودند و چون در اصل این برنامه موافق بودند، می­گفتند «رحم الله عمی زیداً» اگر هم دقت کنید عمده­ی روایات مدح زید، بعد از شهادت زید است؛ یعنی زید در کوفه کشته شده است و امام صادق(ع) گریه کردند و فرمودند «عموی ما شهید شد». ولی هرچه روایات قبل از قیام زید داریم، تماماً این است که نرو، این کار نتیجه ندارد، «فلا تعجل فإن الله لا يعجل لعجلة العباد ...  أعوذ بالله من إمام ضل عن وقته‏»[1] و امثال این روایات. این مطلب را به مناسبت این اسلاید خدمت شما عرض می­کنم که زیدیان ائمه­ی ما را پیرو امام خود یعنی زید می­دانند؛ یعنی به تعبیر آنها امام صادق(ع) سرباز زید بوده و زید به ایشان اجازه داده است که در مدینه بمانند. لذا زیدیان ائمه­ی ما را قبول دارند، ولی به اینصورت؛ یعنی امام کاظم(ع) تابعی از شهید فخ هستند، چون شهید فخ قائم است، «فضل الله المجاهدین، علی القائمین اجراً عظیما»[2] این هم پاسخ حرفی که در برخی منابع آمده و حرف غلطی هم بوده است. اگر شهرستانی را نگاه کنید، می­گویند «زیدیان امامت مفضول را بر فاضل جایز می­دانند» اما این حرف درست نیست. زیدیان به هیچ وجه امامت مفضول را بر فاضل را جایز نمی­دانند. امامت ابوبکر را بر امام علی(ع) قبول ندارند. این جریانی هم که می­گویند، با این دلیل است که چون خود علی(ع) کوتاه آمده است. والا اگر کسی امامت مفضول را بر فاضل جایز بداند، بنظر من اصلاً شیعی نیست، حداکثر می­شود معتزله­ی بغداد که الحمدالله الذی قدم المفضول عل الفاضل. تا جایی که من اطلاع دارم و در کتب کلامی و آراء بزرگان زیدی جستجو کردم، زیدیان مطلقاً چنین حرفی را قبول ندارند. چرا چنین شبهه­ای بوجود آمده است؟ چون دیده­اند که زید اعتراف می­کند که امام صادق(ع) اعلم است. در مقدمه صحیفه­ی سجادیه هست که یحیی بن زید در گفتگو با متوکل بن هارون بلخی در سفر خراسان اعتراف می­کند که امام صادق(ع) چیزهایی می­داند که او نمی­داند و می­گوید «امام باقر(ع) و امام صادق(ع) چیزهایی را می­دانند که من و پدرم آنها را نمی­دانیم.» اما این دلالتی بر این ندارد که زیدیان زید و یحیی بن زید را مفضول بدانند، آنها به استناد آیه­ی «فضل الله المجاهدین، علی القائمین اجراً عظیما»[3] معتقدند که اگر کوه علم هم باشید، اما در خانه بنشینید، فایده ندارد و مرجع تقلید یا امام حاضر در صحنه خوب است. لذا زیدیان مجتهد حاضر در صحنه را نسبت به کسی که بمراتب علم بیشتری دارد، اما در صحنه­ی مسائل سیاسی و اجتماعی حضور ندارد، ترجیح می­دهند. آثاری هم از اینها باقی مانده است که خوب است دوستان به آن توجه کنند. گاهی اوقات ما توجه نداریم یا بخاطر این است که از زیدیه دور افتادیم. یک موقع زیدیه حرف اول را در عراق و کوفه می­زد و حالا این ضعف آنها دلایلی دارد. من اعتقاد دارم که غالب رنگ و بوی اصلی تشیع در قرن دوم و سوم کوفه­ای که مرکز تشیع بوده، تفکر زیدی بوده است. اما چه شد که اینها به حاشیه رانده شدند، دلایل مختلفی دارد که می­توان راجع به آنها صحبت کرد و برای خود یک بحث مستقل است. در قرون اخیر هم که صنعت چاپ و انتشارات آمده و انفجار اطلاعاتی است، خیلی با تراث زیدیه آشنا نیستیم. از خود زید بن علی گرفته که مثلاً تفسیری به آن نسبت داده می­شود. «مسند امام زید» که حتماً دوستان با آشنا هستند و زیدیان آن را بعنوان «المجموع الحدیثی و الفقهی» مجدداً چاپ کردند. کتب و رسائلی به خود زید نسبت می­دهند که در رد جبرگرایان زمان خود نوشته است. اینها برای ما ناشناخته است و خوب است که ما با میراث زیدیان آشنا شویم. البته همانطور که عرض کردم از زید به بعد، ما یک پرشی داریم تا قاسم رسی؛ یعنی آثاری به خود زید نسبت داده می­شود، اما شما دیگر از شهید فخ، نفس زکیه و ابن طباطبا که در زمان مأمون و امام رضا(ع) به پا خاست، آثاری نمی­بینید. از زید تا زمان امام رضا(ع) اوج قیام­های زیدیه است. شما با قیام­کنندگان زیدی حتماً آشنا هستید و منبر آن را هم رفتید، اگر هم نرفتید، می­توانید در راستای اندیشه­ی مبارزاتی شیعه و علویان در این زمینه­ها مطالعه کنید. مهم­ترین قیام­کنندگان زیدی خود زید، یحیی بن زید که به خراسان رفت و در جوجزان افغانستان به شهادت رسید، نفس زکیه در مدینه و برادرش ابراهیم در عراق اقدام کرد، شهید فخ در منطقه­ی فخ مکه به شهادت رسید، ابراهیم بن عبدالله که مغرب رفت، یحیی بن عبدالله به ایران آمد، ابن طباطبا نهضتی را در عراق به راه انداخت. بهترین منبع برای مطالعه­ی اینها همان «مقاتل الطالبین» ابوالفرج اصفهانی است، که او هم زیدی است.  جالب است که ابوالفرج اصفهانی صاحب «الاغانی» و «مقاتل الطالبین» نسباً عمری است ولی مذهباً زیدی است و ساکن اصفهان هم بوده است که بر عجیب بودن آن می­افزاید! زیدی­ها برای تاریخ و امامان خود منابع متعددی دارند که بعضاً مال نویسندگان شمال ایران است، که ما این میراث هموطنان خود را نمی­شناسیم. زیدی­ها نسخه­های خطی آن را به یمن برده­اند، الان ما یک میراث معظمی از امثال این شخصیت­ها داریم که اینها ریشه­ی شمالی و ایرانی دارند و آثارشان در یمن هست. هرچه بعنوان مزار یحیی بن زید در ایران و غیر از نقطه­ای به نام جوجزان استان بلخ در نزدیکی شهر سرپل افغانستان هست، مربوط به یحیی بن زید شهید نیست. یحیی بن زید شهید قطعاً در خراسان آن روز که شامل بلخ هم می­شده است، در نزدیکی شهر سرپل به شهادت رسیده است و مزار آن را در تصاویر اسلاید ملاحظه می­کنید. یحیی بن زید را در مقدمه­ی صحیفه­ی سجادیه حتماً ببینید. در مقدمه­ی صحیفه­ی سجادیه مباحث مفیدی در زمینه­ی زیدیه شناسی آمده است که هم زیدی­ها آن مقدمه را قبول دارند و در مقدمه­ی صحیفه­ی سجادیه چاپ می­کنند و هم ما آن را قبول داریم. حتماً می­دانید که صحیفه­ی سجادیه و نهج­البلاغه جزء میراث مشترک زیدیه و امامیه است، حتی زیدی­ها سیدرضی را از خودشان می­دانند و می­گویند که سیدرضی زیدی بوده است. زورشان به سیدمرتضی نمی­رسد، چون وضع سیدمرتضی با نوشتن کتاب «1:09:00» کاملاً مشخص است، اما سیدرضی خیلی بحث­های کلامی نکرده است و هرچه هست اشعار و نهج­البلاغه است، لذا در مورد ایشان ادعا می­کنند.

زیدیان در امامت نقلی هستند

من می­خواستم اصل بحث خود را اندیشه­ی امامت زیدیه قرار بدهم که فکر می­کنم در مطالبی که عرض کردم، بود. زیدیان در امامت نقلی هستند و استدلال­های عقلی را در لزوم امامت نمی­پذیرند. اگر چیزی غیر از این در جایی دیدید، از نظر من حرف دقیقی نیست. اتفاقاً بر امامیه خرده می­گرفتند، شما اگر کتاب «نقد الاشهاد» که در کمال­الدین منعکس است را ببینید، می­گفتند «این چه حرفی است که شما می­زنید و می­گویید عقل ما می­فهمد که بعد از پیامبر(ص) باید یک امامی باشد؟» اصلاً زیر بار استدلال­های عقلی نمی­رفتند و می­گفتند «ما در اصل امامت نقلی هستیم. پیامبر فرموده است «انت منی بمنزله هارون من موسی»[4]. پیامبر فرموده است «من کنت مولا فهذا علی مولا»[5]. حدیث غدیر و منزلت و غیره دال بر امامت امام علی(ع) دارد. پیامبر فرموده است «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا[6]» فضولی هم نکنید که چرا آنها خانه نشسته­اند، لذا شما نمی­توانید به زیدیه اعتراض کنید و بگویید چرا شما امام حسن(ع) را امام می­دانید، با اینکه ایشان در خانه نشسته­اند و دست به قیام و مبارزه نزدند؟ چون آنها در پاسخ خواهند گفت که ما در اینجا نص داریم. زیدیان مثل ما سه امام اول را منصوص و معصوم می­دانند، اما از آن به بعد می­گویند «این نصی که شما امامیه ادعا می­کنید، مال خودتان است.» بعبارت دیگر می­توانیم بگوییم از اینجا به بعد سنی شده­اند، اما نه سنی تمام. در انکار نص ائمه­ی عصمت و طهارت مثل اهل سنت هستند و می­گویند «ما تا سه امام را قبول داریم، اما بعد از عاشورای 61 ما در عراق منتظر ماندیم...» قاعدتاً اینجوری بوده است، یک جمعیتی از شیعیان عراق منتظر بودند که یکی از خاندان امام علی(ع) قیام کند و آنها پشت سر او راه بیافتند. این هم باز نقلی است، به دلیل حدیث ثقلین، درواقع زیدی­ها می­گویند پیامبر فرمود «انی تارکم فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا، کتاب الله و عترتی»[7]. عترت پیامبر یعنی فرزندان پیامبر، نه فقط این 12 نفری که امامیه می­گویند. بلکه همه­ی فرزندان پیامبر و همه­ی سادات، حتی سادات این مجلس از نظر زیدیه جزء عترت پیامبر هستند. بعد به زیدیه اشکال می­شود این عترت پیامبر که معصوم نیستند، پس چطور می­شود که هم جنس قرآن باشند و «لن تضلوا» دنبال آن بیاید؟ این را اینگونه توجیه می­کنند و می­گویند «اجماع عترت، ما تک تک آحاد عترت را کاری نداریم، ممکن است یک سیدی کمونیست شود یا مسیحی شود، لذا حرف او حجت نیست. حرف مجموعه­ی عترت حجت است» لذا اینکه می­گویند هر سیدی قیام کند و حاضر در صحنه باشد، ما دنبال او راه می­افتیم، مستند به حدیث ثقلین و مرجعیت اهل بیت(ع) است. بنابراین زیدی­ها عددی معینی را در تعداد امامان نمی­پذیرند، برخی دوستان می­پرسند زیدی­ها چند امام دارد؟ زیدیه الی ماشاءالله امام دارند و در طول تاریخ تا الان هفتاد و خرده­ای امام داشتند، که سر بعضی از آنها اختلاف است و لذا یک عدد مشخصی نمی­توان داد. مهدویت از نظر زیدیه، نوعیه است، هر سید اولادی پیغمبری می­تواند مهدی موعود باشد. از نظر زیدیان پیامبر فرموده است «یکی از فرزندان من آن کسی است که جهان را پر از عدل و داد می­کند» هر سیدی که قیام می­کند، زیدی­ها باید دنبال او بیافتند چون احتمال می­دهند که همان مهدی موعود باشد. اگر جهان را پر از عدل و داد کرد و کار را به اتمام رساند، مهدی موعود بودن او معلوم می­شود، اگر نه منتظر سید دیگری می­مانند. خلاصه صبرشان در حرکت به دنبال سادات زیاد است. حتی دلیل مهدی دانستن زید یا بعضی از امامان زیدیه، همین است. منتها برخی دوستان سؤال می­کنند وقتی امام خمینی(ره) قیام کرد، باید زیدی­ها هم دنبال ایشان می­آمدند. من حتی این را هم دیدم و برخی زیدی­ها این تصور را راجع به امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری دارند و سیدحسن نصرالله هم برای آنها یک امام است. حتی به یاد دارم در اوایل جنگ آمریکا علیه عراق، مقتدا صدر را امام می­دانستند. از یکی از بزرگان آنها که در قم بود، پرسیدم امام صادق بنظر شما کیست؟ گفت همین آیت­الله سیستانی است که در خانه نشسته است. بهرحال زیدیه مقتدا صدر و سیدحسن نصرالله را می­پسندد. می­گفت من مقتدا صدر را که می­بینم به یاد زید و یحیی بن زید می­افتم، بلاخره اینطور در دل مبارزه است و علیه آمریکایی­ها فتوا می­دهد. مشکل زیدی­ها با ما این است که می­گویند «امام خمینی تواضع می­کند که می­گوید من نائب امام هستم» در واقع مشکل آنها با همین تفکر اثنی عشریه است، که امام خمینی یک امام قائمی را قبول دارد و خود را قائم مقام او می­داند، بعنوان ولی فقیهی که نیابت او را دارد. والا اگر بگوید من همینی هستم که هستم، از نظر زیدیه هیچ چیز اضافه­ای لازم نیست، یک سید مجتهد عادل مدیر مدبر شجاع.

شرایط امامت در زیدیه، همان شرایط ولی فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است؛ یعنی هرچه که شما در ولایت فقیه شرط می­کنید، زیدیان در مورد امامِ بعد از سه امام اول شرط می­کنند، بعلاوه­ی یک شرط که آنها دارند و ما نداریم و آن سیادت است. یعنی اگر ما شرط سیادت را برای ولی فقیه بگذاریم، که عملاً تا الان اینطور بوده است، همان نظریه­ی امامت زیدیه است. بنابراین مشکل ما با زیدیه بخصوص الان که ما نظریه­ی ولایت فقیه پذیرفتیم، مشکل گفتمان حاکم بر انقلاب اسلامی ایران با زیدیه فقط یک مشکل تاریخی است. مشکل آنها فقط این است که ائمه­ی بعد از امام حسین(ع) تا سال 260 را نپذیرفتند و نمی­پذیرند، البته بعنوان امام نمی­پذیرند، اما بعنوان شخصیت­های علمی آنها را قبول دارند. اگر شما در عصر غیبت به نظریه­ی ولایت فقیه معتقد باشید، دیدگاه شما با زیدیان هیچ تفاوتی ندارد، جز بحث سیادت که البته این هم بحث کمی نیست. یکی از مشکلات بحث سیادتی که زیدیان در امامت شرط می­کنند، این است که امروزه­پسند نمی­تواند باشد یا بعبارتی با دموکراسی امروز جور درنمی­یاید، چون یک شرط ضددموکراتیک است. ما ولی فقیه را و لو بصورت غیرمستقیم و از طریق مجلس خبرگان به رأی می­گذاریم و انتخاب می­کنیم و لذا با دموکراسی هم سازگار است. اما نظریه­ زیدیه را به هیچ وجه نمی­توان به دموکراسی امروزی چسباند، چون شرط سیادت یک شرط تبعیض نژادی است و برای زیدیه مشکل­ساز است. آیا بین امامان می­تواند فاصله باشد؟ بله در زیدیه مانعی ندارد. آیا امام عزل می­شود؟ بله، چون امام زیدی یعنی امام خمینی. منظور زیدیه که می­گوید امام زید، امام یحیی، امام نفس زکیه مثل منظور ما از امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام صادق(ع) نیست. آنها ائمه­ی خود را معصوم و منصوص نمی­دانند، در واقع همین تعبیری که ما برای امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری بکار می­بریم. من تاریخ مجادلات را هم آورده بودم؛ مثلاً مسائل الجارودیه­ی شیخ مفید را که از اینها رد می­شوم. این تصویر مزار ادریس بن عبدالله یا مولا ادریس در شهر کوچکی به نام زرقون در مراکش است. در اینجا مردم برای زیارت می­آیند و بزرگداشت اهل بیت وجود دارد. حتی جالب است که زیدیه از بین رفته است، اما ماه رمضان به خیابان­ها می­ریزند و سالگرد ورود ادریس بن عبدالله را به منطقه­ی خودشان جشن می­گیرند. با بوق و کرنا کوچک و بزرگ لبا­س­های خاصی می­پوشند و طبل و دهل می­نوازند و یادبود سال 172 هجری قمری، زمان هارون الرشید که ادریس بن عبدالله به اینجا آمده است را گرامی می­دارند. بهرحال مردم مغرب و مراکش از این حضور خاطره­ی خوشی دارند. آثار تمدنی آن هم باقی است. سلطان محمد ششم، سلاله الملوک العلویین، البته اینها از نسل ادریس نیستند، از نسل نفس زکیه هستند و به آنها سادات محمدون می­گویند. روی این تأکید دارند، شجره­نامه­های خود را حفظ می­کنند و حتی تعبیر امیرالمؤمنین را بکار می­برند. یک چیزهایی از تفکر زیدیه در آنجا باقی مانده است. در مورد این موضوع کتاب­های زیادی نوشته شده است. حتی دوستان می­توانند در مورد حضور اینها در آندلس هم تحقیق کنند.

زیارتگاههای زیدیان در ایران

بسیاری از مزاراتی که در شمال ایران وجود دارد، برای ما امام­زاده است و برای زیدی­ها امام است. ما می­گوییم امام­زاده، چون نسل اینها به یکی از امام­های ما می­رسد، ولی برای زیدی­ها خود امام است؛ مثلاً مزار محمد بن زید و حتی محمد بن جعفر صادق که به احتمال زیاد این دو مزار درست است و از مهم­ترین مزار امام­زادگان ایران است که به آن کم­توجهی می­شود و در نزدیکی شهر گنبد، بین مینودشت و آزادشهر است. یا مزار ناصر کبیر که نسب آن بدین شرح است: حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمر بن زین العابدین، نواده­ی امام سجاد(ع) است، از اولاد عمر الاشرف که در آمل است و حق این مزار ادا نشده است و ما زیدی­ها را با خجالت به آنجا می­بریم.  ناصر کبیر خیلی برای زیدی­های یمن محترم است. فرض کنید در امام­زاده هاشم در جاده­ی هراز پیاده شدیم، گفتند چه مزار خوبی، وقتی آنها را به مزار ناصر کبیر بردیم، گفتیم این بخاطر مقام این امام­زادگان نیست، امام­زاده هاشم در موقعیت خوبی قرار گرفته است، مردم هزینه می­کنند و مزار ایشان رونق پیدا کرده است، ولی مزار این بزرگ در گوشه کناری از آمل است که اخیراً به دستور مقام معظم رهبری بازسازی آن شروع شده است. انشاءالله مزار این سید اولاد پیغمبر که جد سید رضی و سید مرتضی است و در تشیع و اسلام منطقه­ی گیلان و مازندران نقش بزرگی داشته است، بازسازی خواهد شد. حتی من کار میدانی هم کردم؛ مثلاً در یکی از روستاهای اشکور هنوز مسجدی داریم که گفته می­شود اولین مسجدی است که بر روی آتشکده­های آنجا توسط ناصر کبیر در اوایل غیبت صغری احداث شده است. ناصر کبیر متوفای 304 هجری قمری است، بین سال­های 280 تا 304 در شمال ایران فعالیت می­کرده است. آثاری از ناصر کبیر بر جای مانده که آثار جالبی است، منتها ابن ندیم در الفهرست ده­ها کتاب از ایشان نام می­برد که متأسفانه خیلی از آنها از بین رفته است، ولی یکی از منابع خوب برای مطالعه در مورد ناصر «مسائل الناصریات» سیدمرتضی است. این مزاراتی که در شمال هست، برای زیدی­ها خیلی مهم است؛ مثلاً در عباس آباد تنکابن مزاری هست که مال یکی از شخصیت­های بزرگ است و اتفاقاً امامیه­ی اثتنی عشری بوده است. جالب است که بدانید در طول تاریخ یک عده از زیدیه به امامیه برگشتند و بالعکس. همیشه مغرور نباشیم، امامیانی هم داریم که زیدی شدند، یکی همین آقاست و شاهد آن مقدمه­ی «تذهیب» شیخ طوسی است. مرحوم شیخ طوسی در همان ابتدای کتاب می­گوید «سمعت عن ابی الحسین الهارونی لما رای اختلاف الاخبار الوارده عن ائمه علیه السلام» خلاصه مذهب خود را عوض کرد، اختلاف روایات را دید و نتوانست جمع کند، من تذهیب می­نویسم تا بدانید که باید جمع بین روایات باشد و اگر دیدید که روایات با هم جمع نمی­شوند، نباید تغییر مذهب داد. این عالم بزرگی است و البته اگر به مردم آنجا بگویید که این زیدیه است، شاید دیگر در ضریح پول نیاندازند. اما آثار آن را زیدیان یمن می­شناسند؛ مثلاً یک کتاب فقهی شش جلدی به نام «شرح التجرید» دارد که در یمن چاپ شده است یا کتاب «عقایدی» دارد که در یمن چاپ شده است، «اثبات نبوت النبی» را دارد. یا شخصیت دیگری که گنبدی­ها او را یحیی بن زید می­شناسند، ولی یک امام زیدی قرن پنجم است که من نسب آن را درآوردم. این شخصیت­ها صاحب تألیف هستند و ما با این شخصیت­ها آشنا نیستیم. اینها در شمال ایران زندگی می­کردند، بخشی از میراث زیدیان یمن هم مال زیدیان شمال ایران است که با خود به یمن برده­اند. حتی به اشتباه به مردم آستانه­ی اشرفیه می­گویند «این مزار جلال الدین اشرف ابراهیم بن موسی بن جعفر است»، اما این حرفی است که در زمان صفویه درست کردند. نام این امام­زاده­ای که در وسط شهر آستانه اشرفیه است، واقعاً اشرف بوده است، اشرف بن زید الحسنی، یکی از ائمه­ی زیدیه­ی منطقه­ی زیدی نشین گیلان که در قرن ششم امامت می­کرده است. در زمان صفویه که امامی مذهب شدند، گفتند با این مزار چه کنیم؟ لذا گفتند این مزار فرزند موسی بن جعفر(ع) است. البته این حرفی که اینجا می­گویم، اگر در وسط صحن آستانه اشرفیه بزنید، کتک مفصلی خواهید خورد.

وضعیت زندگی زیدیان در یمن

غرب یمن پرجمعیت است، شرق یمن صحرایی و کم جمعیت است، مناطق شیعه عمدتاً زیدی نشین است و استان صعده مرکز زیدی­ها است. یک بخش از زیدی­ها در عربستان هستند، نجران استان جنوبی عربستان و بالای صعده است که تا حدود زیادی زیدی نشین است. همچنین استان غربی­تر آن یعنی جازان هم زیدی نشین است. زیدی­ها برای خود تمدنی داشتند، روی کوه خانه می­ساختند و باید این را بگویم که یمن خیلی شبیه شمال ایران است؛ یعنی این خصوصیت جغرافیایی باعث شده است که آن را انتخاب کنند، صعب العبور است، در عین حال خوش آب و هوا و از نظر زراعت و محصول خودکفا است؛ یعنی این بعد اقتصادی مهم است. زیدی­ها در مدینه و عراق دست­شان به جایی بند نبود، مخصوصاً در مدینه و حجاز، ولی وضعیت زیدیان یمن خیلی بهتر است. مزار هادی الی الحق در صعده است، تقریباً مهم­ترین امام زیدیه است، شبیه قبه الخضراء مدینه را دارد. زیدیان راجع به وهابیت همان موضعی را دارند که ما داریم. کتاب­های متعددی را علیه وهابیت نوشته­اند که بعضی از آنها در ایران چاپ شده است، از جمله «العقد الثمین» شوکانی. شرح­هایی بر نهج­البلاغه دارند که خوب است دوستان با اینها آشنا باشند؛ مثلاً یک شرح 6-5 جلدی بر نهج­البلاغه به نام «الدیباج الذی فی شرح الکلام الوسیع» دارند، که شرح مفصلی از یکی از ائمه­ی زیدیه­ی یمن در قرن هشتم است. حکومت آخرین امامان زیدی توسط انقلاب جمهوری­خواهانه­ی جمال عبدالناصری سرنگون شد، اینها یک دوره­ای برای خود برو بیا داشتند. یک مدت اخوانی­ها در یمن علیه اینها کودتا کردند. حسن البناء در سال 1948 انقلاب کرد که شکست خورد و امامان زیدی این انقلاب درونی و  مذهبی را سرکوب کردند. وقتی انقلاب اصلاح­طلبانه­ی داخلی نتیجه نداد، نوبت به آخرین امام زیدی به نام احمد الناس نبی رسید که 14 سال حکومت کرد. بعد یک انقلاب سکولار و ضد دین با کمک جمال عبدالناصر که بر مصر مسلط شده بود و دنبال جمهوری کردن کشورهای عربی بود، شکل گرفت. نام یمن هم «مملکه المتوکلیه» بود، پادشاهی متوکل اللهی امام زیدی، سید اولاد پیغمبر. روز 29 سپتامبر 1962 که به زودی پنجاه و یکمین سالگرد آن فرا خواهد رسید، کودتا کردند و حکومت امامان زیدی را برانداختند. یک مشخصه­ی زیدی­ها این است که به کمر خود خنجر می­بستند و این به همان فرهنگ جنگجویانه­ی آنها برمی­گردد. در یمن فقط زیدی­ها نیستند، سکولارها و وهابیان هم هستند، یک گروهی در یمن به نام «حزب تجمع الیمن للاصلاح» وجود دارد که الان انقلاب یمن بیشتر در دست اینهاست. عربستان یک آلترناتیوی برای علی عبدالله صالح در یمن داشته است، که آقای عبدالمجید زندانی و گروه او را علیه حکومت وارد انقلاب یمن کردند، و الان انقلاب یمن عملاً بیشتر از اینکه دست زیدی­ها و جریان الحوثی باشد، دست اینهاست. این آقای علی محسن الاحمر یک وهابی، شبیه حریری لبنان است. شیخ صادق الاحمر شیخ المشایخ شمال یمن هست. البته از لحاظ خانوادگی زیدی است، ولی گرایش زیدی ندارد و بیشتر وهابی و طرفدار عربستان است. اینها انقلابیون «الصرعه الشباب» و «ربیع العربی» یمن شدند. حتی خانم توکل کرمان که مشترکاً در سال 2011 برنده­ی جایزه­ی صلح نوبل شد، یک گرایش وهابی دارد و خیلی هم در جریان این انقلاب فعال بود. الان مهم­ترین عالمان زیدی جریان سنتی تحول­خواه در یمن و صنعا، اینها هستند: علامه حمود المؤید و علامه محمد المنصور، اینها همه سید و از بزرگ­ترین عالمان پایتخت یمن هستند، البته آنها عمامه­ی سیاه و سفید ندارند و همه عمامه­ی سفید و کوچکی می­بندند. اینها در صنعا حزب دارند و «حزب الحق» مال زیدی­ها است، حسن زید هم دبیر کل آن است و «الامه» نشریه­ی آنهاست. یک مرکز دیگری در صنعا وجود دارد که آقای دکتر مرتضی بن زید المعفری که اگر قرار باشد مؤسسه فهیم مهمان خارجی داشته باشد، می­توانیم از اینها دعوت کنیم که به اینجا بیایند و پایه­های اصلی زیدیه را برای ما بگویند. مرکز علمی آنها در صنعا به نام «مرکز بدر العلمی و الثقافی» است که دوستان می­توانند با این مراکز ارتباط برقرار کنند، اینها سایت دارند که می­توانید از این طریق با آنها گفتگو کنید. دو عالم جوان­تر در صنعا هستند که قبلاً به جرم جاسوسی برای ایران محکوم به اعدام شدند، آقای یحیی بن حسین الدیلمی که اینها اصالتاً اهل شمال ایران هستند. ما در یمن یک خانواده­ی بزرگی به نام دیلمی داریم. اینها از زیدیان شمال ایران بودند که برای کمک به رفقای زیدی خود به یمن کوچ کردند و همان جا ماندگار شدند. البته برعکس این هم هست، ما در لاهیجان امامزاده محمد یمنی داریم، سیدهایی برای انجام مأموریت یا کاری از یمن به شمال ایران آمدند و همان جا فوت کردند و مردم هم آنجا را امازاده کردند که واقعاً امامزاده نیستند؛ یعنی اینها بیشتر فرستادگان امامان زیدی هستند. محمد احمد مفتاح هم اخیراً یک حزبی ایجاد کرده است که بیشتر از یک سال از عمر آن نمی­گذرد. بعد از پیروزی انقلاب نیم­بند خودشان حزب «الامه» را و کانال­های ماهواره­ای 1:30:9 و قناه الضیاء الفضاییه مال اینهاست. موسسه­ای به نام «موسسه الامام زید بن علی الثقافیه» دارند. حدود 40-30 کتاب از کتاب­های زیدیه را اینها چاپ کردند. یک تالار گفتگو در سایت المجالس هم دارند که برای دوستانی که می­خواهند با یک زیدی واقعی صحبت کند، مناسب است. آنجا شبهاتی هم علیه ما مطرح می­کنند که می­توانید به آنها جواب بدهید. اما در شمال یمن و بخش سنتی آن مردان فرهیخته و صاحب آثاری هست؛ مثلاً علامه مجدالدین المؤید که 7-6 سال پیش از دنیا رفت که بزرگ مطلق زیدیه در این 50-40 سال اخیر بود. یکی هم علامه بدرالدین الحوثی بود. مجدالدین المؤیدی همان کسی بود که می­گفت «ها انتم تزیدتم و ها نحن تجعفرنا». اینها همان سنتی­های محافظه­کار زیدی بودند. منتها پسران آقای بدرالدین الحوثی همین جنبش انقلابی را راه انداختند. شهید حسین الحوثی رهبر نخست الحوثی­ها بود که با بمباران هوایی پناهگاهش در شمال یمن به شهادت رسید. زیدیان در طول تاریخ معروف به سپید علمان بود، اگر مطالب تاریخی ایران را هم مطالعه کنید می­گویند سپید علمان، مرحوم عبدالرازق اصفهانی هم این را می­گوید. پرچم آنها سفید بوده و الان هم سفید است. 5 شعار خود را روی این پرچم سفید می­نویسند و راه می­افتند. این 5 شعار عبارت است از: تکبیر، دو تا مرگ، یک لعنت و یک دعا. الان رهبری جریان الحوثی را یک جوان 30 ساله به نام عبدالملک الحوثی، برادر حسین الحوثی بر عهده دارد. عبدالملک الحوثی جوان بسیار با­نشاط و سخنرانی است، که جذب او شدند. اینها ادعای امامت نمی­کنند، ولی متهم به این هستند که پشت حرکت­شان، بلاخره اگر زورشان برسد ادعای امامت هم خواهند کرد، چون از همان خواستگاه سنتی زیدیه برخاسته­اند. اینها یک طرف معادله­ی قدرت یمن هستند؛ یعنی آینده­ی یمن بدون جریان الحوثی به جایی نخواهد رسید، چون استان­های شمالی الان عمدتاً در اختیار اینهاست. فقط بدانید از زمانیکه جریان الحوثی آمده است، شعائر شیعی در یمن خیلی تقویت شده است؛ مثلاً عید غدیر را جشن می­گیرند، شهادت امام حسین(ع) و عاشورا را عزاداری می­کنند، در خیابان می­آیند و هیهات من الذله سر می­دهند، از سینه زنی و زنجیر زنی خبری نیست، ولی قبلاً حضور در خیابان و مراسم عزا خیلی در زیدیه نبوده است و سابقه­ی زیادی ندارد، اما الان می­آیند و تجمعات و سایت­های مفصلی در این زمینه دارند و کتاب­های زیادی هم نوشته شده است.

 

پرسش و پاسخ

ـ یکی از حضار: آیا زید بن علی بن الحسین خود را امام می­دانستند یا پیروان ایشان چنین تصوری داشتند؟  آیا بعد از شهادت حضرت زید، افراد شاخصی عهده­دار ادامه­ی کار حضرت زید شدند یا اینکه هر کسی در هر کجا که توانست قد علم کند، رهبری این فرقه را برعهده گرفت؟ الان فرقه­ی اسماعیلیه­ شخصی را بعنوان رهبر شاخص قبول دارد که همان آقاخان محلاتی است، آیا آنها الان به این صورت هستند که شخص خاصی باشد که اکثریت به سمت او رفته باشند؟ فرمودید مشترکاتی بین امامیه و زیدیه وجود دارد، اما توضیح ندادید که در چه موضوعاتی این مشترکات وجود دارد.

ـ دکتر موسوی نژاد: بعضی از سؤالات نیاز به بحث­های مبنایی دارد، ولی همانطور که اشاره کردم در مورد سؤال اول، به اعتقاد بنده، خود جناب زید مدعی بوده، ولی مدعی چه چیزی بوده است، باید بحث شود. لذا برخی گفتند «زید هیچ ادعایی نداشته است و زیدیه خود را به زید نسبت دادند؛ یعنی جناب زید یک حرکتی در چارچوب امامت امام صادق(ع) کرده است، ولی زیدیان از این قضایا سوء استفاده و جریان­سازی کردند.» اما بنظر من این سخن درست نیست. به کتاب شریف اصول کافی مراجعه کنید، کتاب الحجه، رسماً در منابع ما آمده که زید گفته است «ليس الإمام منا من جلس في بيته، و أرخى ستره، و ثبط عن الجهاد»[8] به مناظرات مؤمن طاق، ابو خالد غماض، ابوبکر حزرمی، ضراره و اصحاب خاص امام صادق (ع) که در کوفه با زید انجام دادند و در جلد 46 بحار الانوار نقل شده، مراجعه بفرمایید. خواهید دید که بین خود زید و تفکر امامیه و پیروان امام صادق(ع) تباین و یک نوع بینیتی بوده است، ولو اینکه می­توان یک اشتراکی هم برای آن پیدا کرد. ولی همانطور که عرض کردم، نقطه­ی وصل آن اتحاد در استراتژی می­شود؛ یعنی در هدف مبارزه با ظلم موافق بودند، ولی تاکتیک ائمه و امامیه مطلقاً حرکت و مبارزه نبوده، ولی زید در این زمینه خودسری کرده است. رحمه الله علیه و رضوان الله علیه؛ یعنی زید یک شیعه­ی مبارز است که در این زمینه، خودسر بوده است. منتهی چرا امام صادق(ع) رحمه الله عمی زید گفتند؟ گفتند شاید از باب استضعاف او باشد؛ یعنی او به این نتیجه نرسیده بوده که امام مفترض الطاعه است و لذا آنگونه که زراره گوش می­کرده، نبوده است. من یک نگاه فازی دارم؛ یعنی زید یک شخصیت خاکستری داشته است، نه سیاه و نه سفید. ولی بعضی از دوستان و اساتید به من تذکر می­دهند که «شخصیت خاکستری نداریم، یا شخص در چارچوب امامت بوده و لذا باید رحمه الله علیه بگوییم، یا نبوده است و لذا باید لعنه الله علیه بگوییم.» ولی بنظر من انسان­هایی هم بودند که مستضعف بودند، وضعیت امامت اینگونه که امروز برای ما مشخص است، برای بسیاری از یاران ائمه جا نیافتاده بود؛ مخصوصاً در عراق. من از دوستان خواهش می­کنم مناظرۀ مؤمن طاق با زید را ببینند، در آنجا همین بحث هم مطرح شده است. زید به مؤمن طاق می­گوید «یعنی پدرم امام سجاد(ع) حجت خدا را به تو معرفی کرده است، ولی به من معرفی نکرده است؟! پدرم لقمه را فوت می­کرد و در دهان من می­گذاشت، تا دهن من نسوزد، بعد تو می­گویی امام مرا به من معرفی نکرده است، تا در آتش جهنم بسوزم؟!» اما مؤمن طاق جواب زیرکانه­ای می­دهد و می­گوید «اتفاقاً پدرت به تو نگفت، چون می­دانست اگر بگوید، ممکن است قبول نکنی و دوزخی شوی.» پس مؤمن طاق شخصیت خاکستری زید را می­پذیرد. «به تو نگفت، تا بی­اطلاع باشی تا بعداً انشاءالله اهل نجات شوی.» در مورد افراد شاخص، اول خود یحیی بود و بعد خیلی زود کار به دست حسنی­ها افتاد. بعضی از مورخین می­گویند سادات حسنی، می­خواستند عقب­افتادگی خودشان را از سادات حسینی که بالاخره جد آنها امام حسین(ع) بوده و قیام کرده است و بعد هم زید و یحیی آمدند، جبران کنند. لذا یکدفعه حسنی­ها، سوپر انقلابی شدند. در حالیکه شما می­دانید زید بن حسن، اصلاً ضد انقلاب بود؛ یعنی در عاشورا هم شرکت نکرد، فقط حسن بن حسن بود که شرکت کرده بود. البته اولاد دیگر امام حسن هم بودند که شرکت کرده بودند و شهید شدند، ولی منظور این است که نسل امام حسن(ع) سابقه­ی انقلابی­گری پررنگی نداشتند. برخی هم اینگونه تحلیل کردند و گفتند حسنی­ها کار را در دست گرفتند. عبدالله بن حسن که پسرش نفس زکیه را مهدی می­خواند و او را کاندیدای مهدویت کرده بود و بعد ابراهیم، شهید فخ و ابن طباطبا، تا اینکه کار در دست حسنی­ها افتاد و این سلسله کار مبارزه را بر علیه عباسیان ادامه دادند. پرسیدید ایا آنها الان یک رهبری منسجمی دارند؟ نه، ویژگی اسماعیلیه تشکیلات آنهاست، ولی یکی از نقاط ضعف زیدیه این است که تشکیلات ندارند. در مورد سؤال آخر زیدیه کار فرهنگی نکردند. الان بحث تقدم کار فرهنگی بر کار سیاسی یا تقدم کار اقتصادی بر کار سیاسی، هنوز در بین اهل سیاست و اجتماع مطرح است، ولی واقعاً بنظر می­رسد یک تجربه­ی ناموفق، کار زیدیان است که بجای کار فرهنگی، به سیاست پرداختند. لذا نتیجه این شد که حتی وقتی هم حکومت تشکیل دادند، این کار را در یمن دورافتاده انجام دادند و هیچ وقت با جهان اسلام در طول تاریخ ارتباط جدی نداشتند. اما امامیه که کار فرهنگی انجام دادند، در دل بغداد باقی ماندند. جالب این است که حوزه­های علمی امامیه در دل دستگاه خلافت و ظلم و جور شکل گرفت، ضمن اینکه موضع خود را هم داشتند. یکی از دلایل آن همین است. آنها خمس نداشتند، این خیلی مهم است، قدر این خمس و وجوهات را باید دانست. هم اسماعیلیه و هم امامیه خمس دارند، اما در فقه زیدیه خمس و وجوهات نیست و این باعث می­شود که رو به ضعف بروند. اگر حکومت داشته باشند، کارشان به یک جایی می­رسد، بعبارتی حوزه­های آنها کاملاً حکومتی است و بحث استقلال حوزه از حکومت مطرح می­شود، حالا الان مصداق داشته باشد یا نداشته باشد، ولی در طول تاریخ زیدیه وابسته به این بودند که یک نفر حاکم شود. زیدیه خمس ندارند و مالیات بگیر هستند؛ یعنی خمس در زیدیه مانند خمس در اهل سنت است؛ یعنی گرفتن غنائم جنگی.          

 

 

 


[1]  بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏46، ص: 204

[2]  سوره نساء آیه 95

[3]  سوره نساء آیه 95

[4] امالی صدوق ص 174

[5]  عیون اخبار الرضا ج 1 ص 157

[6]  ارشاد، ج 2، ص 398

[7] الاحتجاج طبرسی ج 2 ، ص 502

[8]  کافی ج 2 ص 208

 اصول اندیشه‌های فقهی‌ـ سیاسی امام خمینی‌ره

اصول اندیشه‌های فقهی‌ـ سیاسی امام خمینی‌ره

این جلسه را که در ایام رحلت امام خمینی‌ره و نیمه خرداد یعنی آغاز انقلاب اسلامی ایران هست اختصاص به تحلیل اندیشه‌ها و آراء حضرت امام و نظریاتی که در عرصه تحلیل اندیشه‌های امام در این دوران صورت گرفته و مورد توجه جامعه اسلامی بوده قرار می‌دهیم. به عنوان مقدمه عرض می‌کنم شاید یکی از پدیده‌هایی که درباره ؟؟؟ امام قکابل انتظار بود این بود

فقیهان عصر مشروطه و مسائل مستحدثه ی سیاسی

فقیهان عصر مشروطه و مسائل مستحدثه ی سیاسی

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی لله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. موضوع بحث «فقیهان عصر مشروطه و مسائل مستحدثه ی سیاسی» است. شما عزیزان مستحضر هستید که در حوزه های علمیه و در محافل حوزوی، پرداختن به مسائل مستحدثه، امر رایجی است. در میان فقها، حتی فقهایی که در آستانه ی مرجعیت هستند یا در موقعیت و جایگاه مرجعیت قرار میگیرند، معمولاً هیئت استفت ایی دارند که غالب موضوعاتی که در این هیئت مورد بحث قرار میگیرد، مسائل مستحدثه و مو

جریان های فکری سیاسی عرب معاصر

جریان های فکری سیاسی عرب معاصر

در دنیای امروز اهل سنت، بعد از فروپاشی خلافت عثمانی در سال 1926 میلادی؛ یعنی نزدیک به 86 سال قبل، ما شاهد ظهور چند جریان بزرگ هستیم. معمولاً این جریان­ها را به چهار دسته­ی بزرگ تقسیم می­کنند:

مطالب مرتبط

جریان شناسی فکری جنبش یمن  امتیازات آن

جریان شناسی فکری جنبش یمن امتیازات آن

به گزارش روابط عمومی موسسه فهیم، دویست و هجدهمین جلسه نظریه پردازی موسسه فهیم شب گذشته ـ شنبه 19 مهرماه ـ با موضوع "جریان شناسی فکری جنبش یمن امتیازات آن" با سخنرانی «دکتر سید علی موسوی نژاد» عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و با حضور اساتید، طلاب، دانشجویان و پژوهشگران در محل موسسه فهیم قم برگزار شد.

چالش‌های فکری فراروی اندیشه‌ی تقریب

چالش‌های فکری فراروی اندیشه‌ی تقریب

موضوع بحث این جلسه «چالش‌های فکری فراروی اندیشه‌ی تقریب» است. چالش‌های فکری را می‌توان به چهار دسته؛ چالش‌های فراروی امکان‌پذیری اندیشه‌ی تقریب، چالش‌ها فراروی مشروعیت اندیشه‌ی تقریب، چالش‌های مصلحتی در مقابل تقریب و چالش‌های فراروی کارآمدی تقریب، تقسیم کرد. اگر این چالش‌ها از جهت فکری قابل رفع نباشد، به این معنا است که امکان‌پذیری تقریب و تحقق آن با مشکل مواجه می‌شود و لذا قابل تحقق نمی‌باشد. دسته‌ی اول امکان تحقق اندیشه‌ی تقریب را زیر سؤال می‌